هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بعد از رنگِ آبی تا ابد درود خدا بر رنگ قهوهای و رنگهای نود.
هدایت شده از شـاید نویسنده:)
از شاید نویسنده برای مغزهای پوسیده 🌟
صفحه ۸ کتاب:)
نقاشی خودمه حس کردم میاد به اسم کانال و میدونم نقاشیم خوب نیست:)
امیدوارم دوستش داشته باشی🌱
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
[ روزِ اولِ چله دعایِ عهد:) ]
[ روزِ دومِ چله دعایِ عهد:) ]
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
عزیزان دلم، بریم ص ۱۶ قرآن:))) آیه منتخب امروز: «وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ
عزیزان دلم، بریم ص ۱۷ قرآن:)))
آیه منتخب امروز:
«وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»
«و هر کار خیری که برای خود پیش بفرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت؛ یقیناً خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.»
تفسیر خیلی کوتاه:
خداوند بعد از سفارش به نماز و زکات، یادآوری میکنه که هیچ خیر و کار خوبی که انسان انجام میده، از بین نمیره؛ خدا هم عمل آشکار ما رو میبینه و هم ارزش و حقیقتش رو میدونه. آیه در واقع بهمون یاد میده خوبی کردن، حتی وقتی کسی تشویقمون نمیکنه، بینتیجه نیست.
حالا بیایم یکم خودمونیش کنیم...
گاهی یه کار خوب انجام میدیم و هیچکس نمیبینه.
مثلاً وقتی میتونیم تقلب کنیم ولی نمیکنیم؛
وقتی به جای جواب بد دادن به مامان و بابا، خودمون رو کنترل میکنیم؛
وقتی به یه دوست ناراحت کمک میکنیم؛
وقتی با اینکه حوصله نداریم، درس میخونیم و برای آیندهمون تلاش میکنیم؛
وقتی یه نفر رو قضاوت نمیکنیم؛
یا حتی وقتی یه کار خوب کوچیک انجام میدیم و هیچکس اصلاً نمیفهمه.
ممکنه با خودمون بگیم: «خب که چی؟ کسی ندید.»
ولی قرآن میگه اتفاقاً لازم نیست کسی ببینه.
خدا دیده.
و شاید قشنگترین قسمت ماجرا همین باشه؛ اینکه ارزش بعضی از کارهای خوب ما، به تشویق و توجه بقیه وابسته نیست.
پس از امروز شاید بد نباشه هر وقت بین «کاری که کسی میبینه» و «کاری که خدا میبینه» گیر کردیم، یاد این آیه بیفتیم.
چون بعضی خوبیها رو همینجا کسی حساب نمیکنه؛
اما پیش خدا گم نمیشن.
سؤال امروز:
آخرین کار خوبی که فقط برای رضای خدا انجام دادی و هیچکس هم ازش خبر نداشت، چی بود؟
#یکجرعهنور
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
استرس داره منو تسخیر میکنه جدی
برای همه کنکوریا، سه تا اللهی به رقیه میگید؟
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
[ روزِ اولِ چله زیارتِ عاشورا؛ ]
[ روزِ دومِ چله زیارتِ عاشورا؛ ]
یه فریم از بزرگسالی، اینه که برای خرید یه چیز ده بار حساب و کتاب میکنی و تا پایین ترین نقطه شهر میری که ۱۰۰ تومن ارزونتر بخری( وقت سرکار نمیری و خرجت با دخلت نمیخونه*)