eitaa logo
مَغز‌هایِ‌پوسیده / اُنسه
74 دنبال‌کننده
665 عکس
135 ویدیو
4 فایل
فی‌الحال، دنیا می‌گذرد و ما، میانِ روزها نفس می‌کشیم. اینجا، چیزی از این روزها جا می‌ماند. زندگی، از نگاهِ انیس؛ آبی باش:)
مشاهده در ایتا
دانلود
محتوایی که دارم با معصومه و عبدالزهرا سر صبح به اشتراک میزارم 🙏
از ایتا به شاد، از شاد به بله، از بله به ایتا، من در تمام عمر در حال سفر بودم.
مَغز‌هایِ‌پوسیده / اُنسه
ما تهرانیا هر ده دقیقه:
حاضرم تو تهران تو خونه خودم ۶۰ تا موشک بخورم ولی تو این وضعیت زندگی شبه نباتی نباشم
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟ - بله؟ + شما بابای من را ندیدی؟ او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا می‌آورد و یک کوله روی پشتش است. - اسمش چیست؟ + نمی‌دانم، هربار پرسیدم، نگفت! - چه کارش داری؟ + می‌خواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشته‌شدنِ علی را. - از این خبر خوشحال می‌شود؟ + آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال می‌شود. - مرگِ علی را جلوی او آرزو می‌کردی؟ + آری، همیشه غذا که می‌آورد جلویش علی را نفرین می‌کردم، او هم دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گفت: خدایا مرگ علی را برسان...
رفتم یه بنر بزنم دم مدرسه، مستخدم مدرسه نزدیک بود با جارو شهیدم کنه 🙏
مشکلات اگر با مذاکره حل میشد علم و فصاحت امیرالمومنین به ذوالفقار اجازه دیدن آفتاب نمی‌داد.