پسر، بَد حس میکنم تو دی یکی دو ورژن از همون قبلی هم بزرگتر شدم. من نمیخوام آقا،ولوم کن.
اویمن;
آدمیزاد تغییر میکنه عزیزِ من. زیربنای وجودش از هم میپاشه و ساختمونش از اسکلت میریزه و دوباره آجر
یهجورایی مثل پوست انداختن میمونه. تا حالا به دردِ حشرهها فکر کردی؟
یکی از لذتهای برتر هم اینه که، مث سگ سرمایی باشی و تو خونه با تیشرت بگردی که بعدش بپری زیرِ پتو.
آدمیزاد، این موجودِ بیکلهی دوپا، هم همیشه وقتی به خودش میآد میبینه چیزی که اذیتش میکنه همون زهرِماریایه که برای شونصد هزارمین بار پذیرفته بودهدش.