eitaa logo
اوی‌من;
138 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
178 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌دوستم،تقلیداصلاًجالب‌نیست." باهرپیام‌خوشحال‌می‌شم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1sqed2c&btn=اوی‌من؛
مشاهده در ایتا
دانلود
- حالا چه؟ + و ما محمدٌ الا رسول، قد خلت من‌قبله‌ی الرسل. أفاِن ماتَ او قُتِل انقلبتم علی اعقابکم؟ پیامبرش هم رفت. دنیا رفتنی‌ست. فناناپذیر خود اوست...
اوی‌من;
سید گفت از بچگی به هیچ‌کاری نکردن عادت نداری، بلد نیستی بدون کار یک‌جا نشستن رو. همینه که استراحت و
و برای هزارمین بار «کاش کار بیشتری ازم بر می‌آمد» این بی‌کار و کم‌کار نشستن دیوانه‌ام می‌کند...
چرا زمان انقدر کُند؟
هدایت شده از منبر سوزان
تقریبا مطمئنم دو روز دیگه داداشم بشینه پای این سرود و نماهنگ‌های تلویزیون قطعا اقدامی علیه اسراییل می‌کنه. مثلا ممکنه قاشق چنگال برداره و از هال تا تل‌آویو یه تونل بزنه تا به پناهگاه اینا برسه.
/اما متأسفانه، من نمی‌تونم از جنگ حماسه بسازم. فقط دلم زندگی عادی قبل از صبح شنبه رو می‌خواد./
شب‌ها که همین‌طور، با لباس خونه، می‌شینم تو ماشین کیپ‌درکیپ بچه، محض ادای وظیفه شاید، پشت سدِ ماشین‌های پشت‌نویس شده، برای کلافه نشدن از ترافیک، این منفور همیشگی، حالا که بال ندارم، وزن شعرهاشون رو ضرب می‌گیرم. «قسم به خون پاکت، مفاعلن فعولن... و به ساختمون‌ها، انگار که اولین‌باره شهر رو می‌بینم، سرتا پا نگاه می‌کنم. ساختمون‌های الکی بلندِ خاک‌خورده. کسی زندگی می‌کنه اون بالا؟ مغازه‌های نویی که باسلیقه چیده شده. درعین حال می‌تونم هم این‌طرف رو ببینم، هم اون‌طرف رو. هم منتقد باشم و هم طرفدار. سوزوندن این‌همه انرژی و آلودگی هوا؟ چه فایده؟ حفظ شهر از آشوب. نشستن یک‌عالم آدم بی‌کار کنار موکب‌ها؟ نشون‌دادن خشم و آماده‌باش شاید. نمی‌تونم بدون تجزیه و تحلیل بشینم یک‌جا، و حرف‌زدن از صداهای یه مغز شلوغ همیشه باعث گارد گرفتن بقیه‌ست. شاید نباید حرف بزنم. اما وقتی شعار صلح زورش به زورگوهای بادکله‌ی جهان نمی‌رسه، گریزی از مقابله نیست. و شور و حال این مردم، به شهر رنگ داده. بیرون صداهای مغزم، چشم‌هام می‌بینه که بچه‌ها به تکاپو افتادن و بزرگ‌ها انگیزه دارن. پیرها با سوز بیشتری دعا می‌کنن و حداقل ترس، لرزی به تن سکون انداخته. نمی‌دونم این قسمت تو تاریخ بعد چه جایگاهی داره، ولی امیدوارم این تلاش‌ها رو تو یه خط خلاصه نکنن. خیابون‌های اسفند صفرچهار، جون داشت. مثل زندگی قبل کرونا... ـ ــ سیّال موقت.
اوی‌من;
و می‌گه؛ «عاشق به گریه آمد و بوسید یار را، عاقل هنوز منتظر یک اشارت است...
مسعود سعد تو قصیده اول در عین «انده چرا برم چو تحمل ببایدم، روی از که بایدم که کسی نیست آشنا!» می‌گه؛ «خودرو چو خس مباش به هر سرد و گرم دهر، آزاده سرو باش به هر شدت و رخا... و چقدر سخته.