هدایت شده از سعیدیسم | سعیدحیدری
امروز بچههای مدرسه در اعتراض به ساعت بسیار مزخرف مدارس، با شعار "میخواید ما رو جمع کنید، ساعتا رو کم کنید" بست نشستند. ضمن اینکه مدیر محترم مدرسه اصلا داخل مدرسه نبود و معاون هم طرف دانشآموزان بود.
واقعا مسخرهست که بیست و پنج دقیقه زنگ تفریح و یک ساعت زنگ نماز داشته باشیم ولی بازم ساعت ۲ تعطیل بشیم. پرتی محض.
نمیدونم چطور ممکنه یه آدم اینقدر غمانگیز باشه. حتی نمیدونم اسمش غمانگیزه یا دلگیر. انگار درونش اینقدر پر شده که وقتی حرفاشو میخونی و میبینی بهت سرایت میکنه. طوری که دورانی که بهش نزدیک بودم از سختترین زمانهای زندگیم بود. دارم فکر میکنم برای من فقط چند ماه بود و اینقدر سخت گذشت. خودش چقدر داذه اذیت میشه؟ احساس میکنم ذره ذره داره آب میشه میره تو سرابی که برای خودش درست کرده. کاش زندگی رو اینقدر سخت نگیری دختر :)