🌷#قسمت_اول (۲ / ۱)
#آخرين_تصوير_از_يك_شهيد_در_سهراهیمرگ
🌷كنار محسن كردستانی و سليمان وليان داخل سنگر كوچكشان نشسته بودم. سنگرشان جا برای دراز كشيدن نداشت. محسن پيك دسته بود. جثهاش ريز بود، ولی ايمانی قوی داشت. زير شديدترين آتش، اين طرف و آن طرف میدويد و پيامها را میرساند. اينبار هم دوربينم را همراه آورده بودم. برای اينكه آسيب نبيند، آن را داخل كيسهی پلاستيكی پيچيده بودم و در كيف كوچك كمكهای اوليه جا داده بودم. محسن گفت: حالا كه دوربينت رو تا اينجا آوردهای، دو سه تا عكس از ما بگير. اصلاً به فكرم نرسيده بود. راست میگفت. فكر دوربين نبودم. آن را درآوردم و به محسن گفتم: ژست بگير، میخوام يه عكس مشدی ازت بگيرم.
🌷با تبسمی دلنشين، در گوشهی سنگر نشست و من عكس گرفتم؛ چهرهی خاك گرفتهای كه خستگی چند روز نبرد مداوم از آن پيدا بود و چشمانی كه زودتر از لبانش میخنديدند. دوربين را به او دادم و او هم عكسی از من و سليمان وليان گرفت كه پهلوی هم ته سنگر تكيه داده بوديم. دقايقی بعد رفتم تا به خاكريز عقبی سر بزنم و شايد دوباره بروم به سنگر فرمانده گروهان و تأسف يك لحظه خواب را بخورم. در برگشت، دوان دوان به طرف پست امداد رفتم. جلوی در ورودی، حاج آقا تيموری را ديدم كه روی مجروحی دولا شده بود و سعی میكرد به او كمك كند.
🌷مجروح همچنان دست و پا میزد و آخرين لحظاتش را میگذراند. جلوتر كه رفتم، كردستانی را شناختم. سرم گيج رفت. آخر، دقايقی قبل پهلويش بودم و حالا داشت جلوی چشمم جان میداد. چشمانش زل شد در چشمانم كه زبانم را بند آورد. مانند كبوتری كه هدف گلوله قرار گرفته باشد، دست و پا میزد. سريع دوربين را درآوردم و خواستم از آخرين لحظات حيات محسن عكس بگيرم، ولی دوربين ياری نكرد. دكمهی دوربين پايين نمیرفت و رضايت نمیداد تا آخرين نگاه سوزانندهی محسن را ثبت كنم. به دوربين التماس میكردم. هر چه بر دكمههايش كوبيدم، فايدهای نداشت. لحظهای بعد....
#ادامه_در_شماره_بعدی....
#وعده_صادق
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
اومد گفت: میشه ساعت ۴ صبح بیدارم کنی تا داروهام رو بخورم؟ ساعت ۴ صبح بیدارش کردم، تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون.
بیست الی بیستوپنج دقیقه گذشت، اما نیومد! نگرانش شدم، رفتم دنبالش و دیدم یه قبر کنده و نمازشب میخونه و زار زار گریه میکنه!
بهش گفتم: مرد حسابی تو که منو نصفجون کردی، میخواستی نمازشب بخونی چرا به دروغ گفتی مریضم و میخوام داروهام رو بخورم؟!
برگشت و گفت: خدا شاهده من مریضم، چشمای من مریضه، دلم مریضه، من ۱۶ سالمه، چشام مریضه، چون توی این ۱۶ سال امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو ندیده؛ دلم مریضه بعد از ۱۶ سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم؛ گوشام مریضه، هنوز نتونستم یه صدای الهی بشنوم!
ﺷﻬﯿﺪ#عباس_ﺻﺎﺣﺐﺍﻟﺰﻣﺎﻧﯽ🕊🌹
#شهید
#شهادت
گذر زمان نمیتواند
یادِ شهیدان را کم فروغ سازد...
یادی از شهید جمهور "سیدابراهیم رئیسی"
در سنگر رزمندگان همدانی در دفاعمقدس
(نفر دوم از سمت چپ)
#سید_ابراهیم_رئیسی
┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄
سلاماً علے من حاربّو الّیل و عِند الصّباح
بالاکفانِ قد عادوا
سلام بر کسانے که شب را مے جنگند
و صبح هنگام،با کفن برمے گردند ....
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#شهید_حاج_عمار
#صبحتون_شهدایی🌷
🔰 شهید حاج قاسم سلیمانی:
انشاءالله خدا به همۀ ما توفیق بدهد که ما لیاقت و شایستگی سربازی آن حضرت را پیدا کنیم و از آن مهمتر خدا به ما این شناخت را بدهد که ما این افتخار را قدرش را بدانیم و بفهمیم که چه افتخاری است؛ که اگر بفهمیم خیلی از رفتارهای ما تغییر میکند.
📎 سخنرانی در مراسم چهلم شهدای والفجر۸؛ ۱۳۶۵
حاج قاسم و خدمات او را بهتر بدانیم👆
تولد:۲۰اسفند۱۳۳۵–شهادت:۱۳دی۱۳۹۸
برخی از اقدامات موثر سردار حاج قاسم سلیمانی و به قول خودش سرباز ایران اسلامی که در امنیت و آرامش کشور و مردم عزیز ایران:
۱_فرماندهی لشکر۴۱ ثارالله کرمان در دوران ۸ سال دفاع مقدس که چند بار مجروح شد
۲_ایجاد امنیت در بخشهای شرقی کشور
۳_نقشاو بعنوان فرماندهي نیروی قدس: ساماندهیو تقویت قدرت نظامی حزبالله لبنان، گروههای مبارز فلسطینی، نیروهای مردمی عراق (پس از سرنگونی صدام) و حوثیهای یمن...
۴_شکست داعش و جلوگیری از ترورهای آنان در سراسر جهان و .....
[🖤🕊]
-
-
حـٰاجقـٰاسِمدِلِمـٰانبَراۍِقَدَمزَدَنھـٰاۍِ
بـٰاصَلـٰابَتَتبَرخـٰاڪریزھـٰاۍِجِبھِہۍ
مُقـٰاۅِمَتتَنگشُدِه...(:🚶
#سرداردلها🖤
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حجاب خط قرمز پدرمون بود
صحبتهای دختر شهید سید عباس حجازی