eitaa logo
استاد سید رضا موید
1.7هزار دنبال‌کننده
24 عکس
7 ویدیو
2 فایل
کانال اشعار مرحوم استاد سید رضا موید رضوان الله تعالی علیه ارتباط با ادمین 👈 @seromo
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی به طبیب عشق از صدق و صفا گفتم که بگو درد مرا چیست دوا؟ گفتا که اگر دوای دردت طلبی بشتاب به دربار شهِ طوس، رضا مرحوم
همه جا غرق صفا شد شب میلاد رضا پر طراوت همه جا شد شب میلاد رضا همه جا آینه بندان همه جا آینه وار محشر آینه ها شد شب میلاد رضا آسمان ها به زمین خیره که این توده ی خاک مرکز نور خدا شد شب میلاد رضا شب میلاد کرامت شب میلاد کرم شب میلاد وفا شد شب میلاد رضا یا رئوف است رئوف نغمه ی قدسی نفسان شب تسبیح و دعا شد شب میلاد رضا بارش رحمت و رأفت همه جاری است مگر شب میلاد رضا شد شب میلاد رضا خانه ی نجمه بود قبله ی دل ها و بر آن کعبه هم قبله نما شد شب میلاد رضا همه لطف و همه فیض و همه شور و همه نور شب قدر آمده یا شد شب میلاد رضا عالِم آل محمد به جهان جلوه نمود عَلَم عِلم به پا شد شب میلاد رضا دومین بضعه منی که پیمبر فرمود بود نشناخته تا شد شب میلاد رضا بعد موسی که بود رهبر معصوم بشر؟ حل شد این مسأله تا شد شب میلاد رضا هشتمین حجت حق پرده ز رخسار گرفت حاجت شیعه روا شد شب میلاد رضا بعد ده قرن که بگذشته از آن لیله ی قدر مشهدش غرق صفا شد شب میلاد رضا نور زهرا و محمد ز فروغ ازلی روشنی بخش فضا شد شب میلاد رضا بهتر از هرچه که خورشید بر او می تابد باز بر خلق عطا شد شب میلاد رضا به تماشای بهشتِ حرم او ز بهشت هر در و پنجره وا شد شب میلاد رضا ما محبان رضائیم و چو ما اهل رضاست هرکه پیوسته به ما شد شب میلاد رضا ذکر زوار جگر سوخته گِرد حرمش یا معین الضعفا شد شب میلاد رضا قلم صنع خداوند مگر بِنگارد دردهایی که دوا شد شب میلاد رضا رسدش نامه ی آزادی محشر هر کس که در این خانه گدا شد شب میلاد رضا بهره از ذوق شفق برد «مؤید» که سرود شب میلاد رضا شد شب میلاد رضا مرحوم
به امر رهبری دارم به کف نبض خیابان را که حتی لحظه ای خالی نخواهم کرد میدان را تصویر مرحوم مزین به پرچم ایران در جبهه ی خیابان
عج الله تعالی فرجه در آرزوی وصل خزان شد بهار ما ای وای ما و این دل امّیدوار ما یاران امید یاری از او می‌بَرند و نیست حرفی دگر ز یار دگر در دیار ما دوران غیبت است بسی سخت‌تر بر او هرچند سخت می‌گذرد روزگار ما او وعده داده است که در جمعه می‌رسد این جمعه هم گذشت و نیامد قرار ما ما از گنه به کار ظهورش گره زدیم با آن‌که او گشود گره‌ها ز کار ما گاهی اگر دعای فرج کارگر فتاد شد مانع فرج، گنه بی‌شمار ما بس شب گذشت و صبح برآمد، ولی خدا کی می‌رسد به روز، شب انتظار ما؟ بر روی آن نوشته که "یا بن الحسن بیا" هر لاله‌ای که می‌دمد از لاله‌زار ما دارد نوای نغمه ی "عجّل علی' ظهور" آهی که خیزد از جگر داغ‌دار ما باشد اثر کند به دل مِهرْ پرورش اشکی که می‌چکد ز غمش بر عِذار ما مرحوم
علیه السلام روزی به طبیب عشق از صدق و صفا گفتم که بگو درد مرا چیست دوا؟ گفتا که اگر دوای دردت طلبی بشتاب به دربار شهِ طوس، رضا ✍مرحوم
علیه السلام تا یوسف اشکم سَرِ بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید در سوزِ جگر مصلحت ماست که ما را غیر از جگرِ سوخته در کار نیاید خارم من و در سینه ی من عشق شکفته‌ست تا خَلق نگویند گل از خار نیاید بیمار فراقم من و وصل است دوایم تدبیر، به کار مَنِ بیمار نیاید یک عمر به درگاه رضا رفتم و حاشا بر دیدن این دلشده یک‌بار نیاید... نومیدی و درگاه تو؟! بی‌سابقه باشد از سوی تو جز رحمت و ایثار نیاید آخر به کجا روی کند؟ ای همه رحمت! گر در بَرِ تو شخص گرفتار نیاید دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته‌ست گنه‌کار نیاید جاروکش درگاه توام هم چو "موید" زین بیش از این بنده ی دربار نیاید مرحوم
علیه السلام من کیستم؟ گدای تو یا ثامن الحجج‌ شرمنده‌ی عطای تو یا ثامن الحجج‌ بِاللَّه نمی‌روم برِ بیگانگان به عجز تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج‌ از کارِ من گره نگشاید کسی مگر دست گره گشای تو یا ثامن الحجج‌ تا آخرین نفس نکشم دست التجا از دامنِ ولای تو یا ثامن الحجج‌ خواهم ز بخت، همت و از حق، سعادتی‌ تا سر نَهم به پای تو یا ثامن الحجج‌ "دارُ الشفا"ست کوی تو و خود تویی طبیب‌ دردِ من و دوای تو یا ثامن الحجج‌ هستی چو پاره‌ی تنِ پیغمبرِ خدا جانِ جهان فدای تو یا ثامن الحجج‌ چون می‌شود؟ که دیده‌ی من هم بَرد نصیب‌ از دیدن لقای تو یا ثامن الحجج‌ سوزد همیشه لاله صفت، قلبِ دوستان‌ از داغِ ابتلای تو یا ثامن الحجج‌ هم ناله با جوانِ دل افسرده‌ات جواد گريیم در عزای تو یا ثامن الحجج‌ مرحوم
محبوب رضاست هرکه دل‌ريش‌تر است از کعبه صفای اين حرم بيش‌تر است اينجاست طبيبی که ندارد نوبت هر دل که شکسته‌تر بُوَد پيش‌تر است مرحوم
علیه السلام به شهر کوفه غریبم من و پناه ندارم به غیر دربه‌دری‌ها پناهگاه ندارم شب گذشته به هر خانه جای بود مرا، لیک به هیچ خانه در این شام تیره راه ندارم ز خستگی‌ست به دیوار طوعه تکیه زدم من و گرنه جز به خداوند تکیه‌گاه ندارم کِشَند جانب دارالاماره با چه گناهم عزیز فاطمه، جز عشق تو گناه ندارم به زیر تیغم و بالای بام وقت شهادت حسین از تو جز امید یک نگاه ندارم به راه عشق تو سر می‌دهم که وای به حالم اگر که حرمت عشق تو را نگاه ندارم... غم تو کرده سیه روز من که در همه عمرم قسم به خال تو یک نقطه ی سیاه ندارم سلام بر تو دهم لیک با زبان اشارت نگاه من به تو و طاقت نگاه ندارم... مرحوم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
علیه السلام از کعبه رو به کرببلا می‌کند حسین و آنجا دوباره کعبه بنا می‌کند حسین گر ساخته‌ست خانه‌اى از سنگ و گل، خلیل آن جا بنا ز خون خدا می‌کند حسین روزى که حاجیان به حرم روى می‌نهند پشت از حریم کعبه چرا می‌کند حسین؟ آن حجّ ناتمام که بر عمره شد بدل اتمام آن به دشت بلا می‌کند حسین آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است فریاد معرفت همه جا می‌کند حسین آنجا اگر که فرصت قربانیش نبود اینجا هر آنچه هست، فدا می‌کند حسین آنجا که سعى بین صفا در دویدن است این جا به قتلگاه، صفا می‌کند حسین آنجا حنا حرام بُوَد بهر حاجیان اینجا ز خون خویش حنا می‌کند حسین وقتى به خیمه‌گاه رود از پى وداع اینجا دوباره حجّ نسا می‌کند حسین بعد از هزار سال به همراه حاجیان هر سال، رو به سوى منا می‌کند حسین از چار سوى کعبه ز گل‌دسته‌ها هنوز هر صبح و ظهر و شام ندا می‌کند حسین بشنو دعاىِ در عرفاتش که بنگرى با سوز دل هنوز دعا می‌کند حسین سر داده‌است و حکم شفاعت گرفته‌است بر وعده‌اى که داده، وفا می‌کند حسین در اوج منزلت که "مؤیّد"! از آن اوست گاهى نگاه سوى گدا می‌کند حسین مرحوم
علیه السلام اى مُحرمان مَحرم! بار سفر ببندید احرام حجّ خونین بار دگر ببندید من خود خلیل عشق و چاووش کربلایم چاووش کربلا را بار سفر ببندید عشق خداى خوانَد ما را به حجّ برتر دامان عشق بازى نِک بر کمر ببندید ما را رضاى جانان، اصل‌است و غیر از این‌فرع از آنچه او نخواهد، باید نظر ببندید بر پرده‌هاى محمل، آیات خون نویسید بر گردن شترها زنگ خطر ببندید در حجره‌هاى جنّت ماییم و وصل حوران از حِجر، دل بگیرید؛ چشم از حَجَر ببندید هر کس شهید باشد، جاوید زنده باشد با پنجه ی شهادت بر مرگ در ببندید در پیش تیغ و پیکان، جان را به کف بگیرید وز سوز تشنه‌کامى، دل در شرر ببندید بر موج آب دریا داغ عطش گذارید وز داغ نوجوانان زخم جگر ببندید اى دختران معصوم! دل از پدر ببُرّید وى مادران مظلوم! چشم از پسر ببندید عبّاس و اکبر من! بر گِرد خواهر من بر هر که جز محارم، راه نظر ببندید تقدیر ما '"مؤیّد"! باشد چو در شهادت هرگز نمی‌توانید دست قدر ببندید مرحوم