eitaa logo
چمدان بی صاحب-66
46 دنبال‌کننده
509 عکس
208 ویدیو
2 فایل
🧳LOST PROPERTY OWNER UNKNOWN. 🤠ناشناس؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/5289924 -دومین روز از مردادماهِ صفرپنج
مشاهده در ایتا
دانلود
اونم وقتی معلم دوبار تاکید کرد جواب رو از بین همین ۳تا انتخاب کنیم؟
خبخبخب اومدم با یه تخدیمی دیگه داستان ازین قراره که شما این پیامو+پست مورد علاقتون از چنل فور میکنید و لینک چنلتونو توی ناثناس میزارید و من بهتون یه عکس با وایب چنلتون بهتون تخدیم میکنم و میگم اگه یه شهر از ایران بودین چه شهری بودین حتما باید عضو چنل باشید🙏🏿🤠
هدایت شده از 卐 درود بر هیلتر
https://eitaa.com/SR_ZER08IGHT/4683 کاش همه شعور تورو داشتن . جهان در جا منفجر میشد یا نصف نژادهای انسان ب کالا مصرفی روزانه تبدیل میشدن 😂
فراموش کرده بودم که دوست داشته شدن، واقعاً و از ته دل دوست داشته شدن چه حسی داشت، از روزی که پدرم مُرد، سال‌های زیادی می‌گذرد؛ و مادرم... اصلاً نمی‌خواهم به این مسئله فکر کنم؛ اما بعد وایولت آن کلمات را به من گفت، به من اعتماد کرد، قلبش را به من سپرد و من به یاد آوردم. لعنت به من اگر برای نگه‌داشتن این حس تلاش نکنم ربکا یاروس / دسته چهارم
هدایت شده از وِی‌گفت:"
پدربزرگ همیشه میگفت دلتنگی درده. اما درد رو میشه با دارو تسکین داد. هرچند این دارو، برای هر کس متفاوته. مثل بیمارایی که دارو هاشون از بیمار قبلی عجیب و غریب تره. پدربزرگ منم دردشو تسکین میداد، با دخترش، با نوه هاش. پدربزرگم دلتنگی های زیادی تو زندگیش داشت. اون دلتنگ مادرش بود، دلتنگ بچه هاش که ازدواج میکردن و میرفتن سر خونه زندگی، دلتنگ نوه هاش که دونه به دونه میرفتن مدرسه. گاهی میتونست دلتنگی هاش رو تسکین بده، مثلا وقتی یاد مادرش می‌افتاد، من رو صدا میزد. میگفت تو هم اسم مامانمی، ننهٔ منی. یا یسری موقع ها چای میخورد. باور کنید، چای خوردن براش معجزه بود. البته که یه دیزی مشتی هم خوب حالش رو جا می‌آورد. ولی گاهی، نمی‌تونست دارویی برای دردش پیدا کنه. برای همین، مینشست یه گوشه، به دیوار خیره میشد، نوحه میخوند برای دل داغ دیدهٔ زینب. تا اون موقع، دلیل دردای پدربزرگم رو نمی‌فهمیدم. تا این که، به حرفای پسرخالهٔ کلاه قرمزی رسیدم. خاک گرفت، پس نداد. گفتن خاک سرده، مهر مرده از دل آدم میره بیرون، ولی، از دل من نرفت. الان منم باید دردمو تسکین بدم. میشینم یه گوشه، به دیوار خیره میشم، بالشتمو بغل میکنم، میزنم زیر گریه. یا یسری موقع ها هم بلند میشم، دور تا دور اتاقم راه میرم، با آهنگام همخوانی میکنم: «اما افسوس، تورو خواستن، دیگه دیره.. دیگه دیره..» - میکائیل بیانکی "رِن"