هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
فراموش کرده بودم که دوست داشته شدن، واقعاً و از ته دل دوست داشته شدن چه حسی داشت، از روزی که پدرم مُرد، سالهای زیادی میگذرد؛ و مادرم... اصلاً نمیخواهم به این مسئله فکر کنم؛ اما بعد وایولت آن کلمات را به من گفت، به من اعتماد کرد، قلبش را به من سپرد و من به یاد آوردم. لعنت به من اگر برای نگهداشتن این حس تلاش نکنم
ربکا یاروس / دسته چهارم
هدایت شده از وِیگفت:"
پدربزرگ همیشه میگفت دلتنگی درده. اما درد رو میشه با دارو تسکین داد.
هرچند این دارو، برای هر کس متفاوته.
مثل بیمارایی که دارو هاشون از بیمار قبلی عجیب و غریب تره.
پدربزرگ منم دردشو تسکین میداد، با دخترش، با نوه هاش.
پدربزرگم دلتنگی های زیادی تو زندگیش داشت.
اون دلتنگ مادرش بود، دلتنگ بچه هاش که ازدواج میکردن و میرفتن سر خونه زندگی، دلتنگ نوه هاش که دونه به دونه میرفتن مدرسه.
گاهی میتونست دلتنگی هاش رو تسکین بده، مثلا وقتی یاد مادرش میافتاد، من رو صدا میزد. میگفت تو هم اسم مامانمی، ننهٔ منی.
یا یسری موقع ها چای میخورد. باور کنید، چای خوردن براش معجزه بود.
البته که یه دیزی مشتی هم خوب حالش رو جا میآورد.
ولی گاهی، نمیتونست دارویی برای دردش پیدا کنه. برای همین، مینشست یه گوشه، به دیوار خیره میشد، نوحه میخوند برای دل داغ دیدهٔ زینب.
تا اون موقع، دلیل دردای پدربزرگم رو نمیفهمیدم.
تا این که، به حرفای پسرخالهٔ کلاه قرمزی رسیدم.
خاک گرفت، پس نداد.
گفتن خاک سرده، مهر مرده از دل آدم میره بیرون، ولی، از دل من نرفت.
الان منم باید دردمو تسکین بدم.
میشینم یه گوشه، به دیوار خیره میشم، بالشتمو بغل میکنم، میزنم زیر گریه.
یا یسری موقع ها هم بلند میشم، دور تا دور اتاقم راه میرم، با آهنگام همخوانی میکنم:
«اما افسوس، تورو خواستن، دیگه دیره.. دیگه دیره..»
- میکائیل بیانکی "رِن"
هدایت شده از متهم ردیف اول _
شاعری بی شعرم.
یک نفرنیست که با او بشود شعرهاخواند؟
مثل یک تکه ی سنگ ،
یک نفر نیست که با او بشود باقی ماند ؟
دربستر رود،بسی فرسودم .ازگذرکردن عمر
گذر از جوار سنگ
رود تو کجا خواهی رفت ؟
به ته کوچه بن بست یا کاسه ی حوض؟
به بهاری که تهش ناپیداست؟
گفته بودی امید؟ نه! خزانی اینجاست .
در دلم مدت هاست .گذری کن انجا ،
که خزان نامیراست . _ویل متهم
هدایت شده از پلوتوییهایِبیخانمان؛
اینکه هرچیزی سنی داره رو میپذیرم ولی اینکه همیشه برای همه آدمای اون سن و سال یه نسخه بپیچی رو نه.
خیلی وقتا همه چیز وابسته به خود اون آدم یه سن و سالی داره نه تمام افراد.
هدایت شده از سایه ی افکار
من درحال کشیدن رندوم ترین عکسی که برادرزادم از تو گوگل پیداکرده براش، چون گفت اگه خوب بکشی ماچت میکنم