هدایت شده از ⎯ꥇꥇּ sliver house دوق
یبار تو صف بودیم یهو صف نونوایی یه پسره ای هم بود بدجور نگا میکرد توی گروه اعلام شد که از مدرسه هم دارم میرم دنبال تو گشتم خیلیییییییییییی میترسمممممممم یوناااااااا بچه هاااااا راه حل بدید توروخدااا😭😭😭😭😭😭😭
-
من نمیدونم الان مدرسه ای یا نونواییی
هدایت شده از ⎯ꥇꥇּ sliver house دوق
اگه دنبالت کرد یعو سرتو برگردون یجور که انگار تسخیر شدی بدو دنبالش
هدایت شده از زندگی به عنوان قارچ خپل ๋࣭𓏲 ๋࣭ ࣪
یکی چند وقت پیش بهم گفت تو دختری میتونی راحت با یه پسر پولدار ازدواج کنی دیگه چرا غصه داری.....عاشق طرز تفکرش شدم چون اصلا فکر نمیکنه✨
هدایت شده از پلوتوییهایِبیخانمان؛
نمیتونم توصیف کنم که چقدر پاییز میخوام
یعنی چی که پویا ساعت ۹ فیتیله نشون نمیده؟میخوای بگی الکی ساعت ۷صبح بیدارشدم؟
-زال و رودابه
زال، پهلوان جوان ایران، عاشق "رودابه"دختر مهراب شاه کابل، شده بود. رودابه هم دل در گرو زال داشت. اما چون خانوادههای آنها با هم دشمن بودند، نمیتوانستند آشکارا یکدیگر را ببینند.
شبی زال پنهانی به کاخ رودابه رفت. رودابه از بالای ایوان او را دید و از خوشحالی گیسوان بلند و سیاه خود را از پنجره آویخت تا زال از آن بالا بیاید.
اما زال نپذیرفت. او گفت:
«موی تو برای من بسیار ارزشمندتر از آن است که جای طناب از آن استفاده کنم.»
سپس با طنابی که همراه داشت، از دیوار کاخ بالا رفت و به دیدار رودابه رسید. آن دو تا سپیدهدم با یکدیگر سخن گفتند و پیمان عشق بستند.
بعدها با وجود مخالفتهای فراوان، سرانجام با اجازهی منوچهر شاه و رضایت سام، با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج، تولد رستم؛ بزرگترین پهلوان شاهنامه بود.