ظروف پذیرایی{با مدیریت علیزاده}
پارت_262 _هیچ می دونی این دوست تو،اگر در مقابل این همه ثروت باداورده ای که پیش روی اش قرار می گیره
#پارت_263
حاال که فکر می کرد مدت ها بود که او را
اسیر چهار دیواری کرده بود وانقدر
درگیر پرونده شده بود ومشغله ی ذهنی
داشت که وقتی برای او نگذاشته بود.
عجیب دلش می خواست با او مسافرت
برود ودر کنار او با ذهنی ارام، وقت
بگذراند. خیلی وقت بود حتی درست وحسابی سربه سرش نگذاشته بود
وعجیب دلش برای بازی رنگ در صورت
او تنگ شده بود.
باید از این پس کمی بیشتر با او وقت
می گذراند تاسنجاب کوچولویش افسرده نشود.
حتی باید سرفرصت او را راضی می کرد
تا سر مزار خانواده اش برود یک شب که
از خواب با همان کابوس همیشگی
بیدارش کرده بود در میان گریه هایش در اغوش او زمزمه کرده بود که با
خودش عهد بسته است تا سر قاتل
خانواده اش راباالی چوبه ی دار نبیند
سراغشون نرود.
ساتکین خوب می دانست چیدن پازل های در هم پرونده ی خانواده ی او سر دارزی دارد وامکان دارد مدت ها طول
بکشد.
نمی خواست این کابوس شبانه واین بغض ها همیشگی شود .
شاید اگر اورا بر سر مزار ان ها می برد دخترک کمی ارام تر می گشت.
........
نهال با با هیجانی امیخته با ترس و استرس اخرین نگاه را در اینه بر خود انداخت .
مثل همیشه تیپ مشکی وساده ای زده بود وبا وجود میل عجیبی که به ارایش صورت خود داشت دست دست ودلش
بر این کار نمی رفت تا ارایش کند.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#یارانه چه کسانی #حذف میشود؛
اطلاعیه فوری #یارانه👇
eitaa.com/joinchat/2485190670Cc29123a022
eitaa.com/joinchat/2485190670Cc29123a022
اطلاعیه مربوط در کانال #سنجاق شده است.
زمان ثبتنام #آزمون_استخدامی سال ۹۸ #اعلام شد؛
اطلاعیه فوری #آزمون_استخدامی👇
eitaa.com/joinchat/2485190670Cc29123a022
قبل از اتمام فرصت اقدام کنید👆