ظروف پذیرایی{با مدیریت علیزاده}
#پارت332 بعد توجه اش را به خودت جلب می کنی واعتمادش رو به دست میاری ودر ظاهر علیه من توطئه می کنی و
#پارت333
از کی اینجوری شدی
دقیقا کجات درد می کنه
نهال لحظه ای مکث کرد
شرم داشت حقیقت رابه او هرچند که شوهرش باشد بگوید ..سعی کرد دست به سرش کند
تک سرفه ای کرد وبی توجه به دردی که در شکمش پیچید باصدای محکم تری گفت
ساتکین با اخم موهای خیس چسبیده بر پیشانیش را کنار زد وگفتمن خوبم.. گفتم که ..نگران نباش
-باز فراموش کردی که نمی تونی من رو بپیچونی؟؟
نهال از نگرانی او ،برای خودش غرق خوشی لذت گشت.
چقدر محبت زیر پوستی این مرد برایش شیرین ومست کننده بود.
چقدر دلش می خواست برای او هم مانند پدرش خودش را لوس کند وبداند کسی هست که نازش رامی خرد.
اب دهانش رابه سختی قورت داد
-یکم کمرم درد می کنه
فکر کنم دیشب روباز خوابیدم سردی کرده ..
ساتکین نگاه موشکافانه اش لحظه ای برروی صورتی که دیگر بی رنگ نبود واندکی برافروخته گشته بود، خیره ماند..
باتیزبینی ناگهان متوجه علت حال بد اوگشت ...
همین کافی بود تا نگاهش از شیطنت بدرخشد
باشیطنت بررویش خم شد ولب زد
- گرگ دختریه سوال دارم؟!