همیشه فکر میکردم اگه اقا
یه چیزیش بشه، انقد خودمو
میزنم انقد داد میکشم انقد گریه
میکنم که از حال برم...
اول صبح که خبرو شنیدم
از ترس اینکه مادرشوهرم بیدار نشه
اومدم رو ایوون
تموم بدنم داشت می لرزید...
یه لرزش عجیبی که شاید هیچوقت
تجربه نکرده باشم...
پوستِ پشت دستمو گاز گرفتم
جوری که صدام بلند نشه
چند ثانیه گریه کردم
دلم طاقت نیاورد،زنگ زدم به مامانم
با صدای پچ پچ و گریه فقط گفتم مامان
دیدم ازونور خط داره گریه میکنه😭
میخوام بگم منم شوک بهم واردشد
منم لرزیدم منم اول صبحمو مثل شما
شروع کردم...
با این تفاوت که نتونستم مثل شما
زار بزنم و خودمو بزنم و گریه کنم...