من هوای تو را به سر دارم
تو هوای دل مرا داری
هر چه بیمار هم بیاید باز
تو برای همه دوا داری
دل شکسته کسی به من می گفت:
خوش به حالت امام رضا(ع) داری...
#السلام_علیک_یاامام_رئوف
#یاامام_رضاجانم
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
@parastohae_ashegh313
•••♡🌹♡•••
🍁 بسم الله الرحمن الرحیم 🍁
قرار بود عملياتي در نزديكي شهر مهاباد انجام شود
بدين منظور ، جلسه اي با شركت تعدادي از فرماندهان منطقه برگزار شد.
هر يك از آن ها ، در مورد انتخاب محور عملياتي ، نظر مي دادند.
وقتي نتيجه اي گرفته نشد ، شهيد بروجردي رو به قبله كرد و با حالت عرفاني گفت : خدايا خودت فرجي حاصل كن.
بچه ها نقشه را جمع كردند.
نزديكي هاي صبح با صوت قرآن "محمد" از خواب بيدار شدم.
او از من نقشه خواست، سپس به من گفت : با دقت در نقشه نگاه كن تا روستاي "قره داغ" را پيدا كني.
هرچه گشتيم ، پيدا نكرديم.
بالاخره با تلاش بسيار ، توانستيم در نقشه ي ديگري آن را پيدا كنيم و او بسيار خوشحال شد و گفت كه ديگر مسئله حل است.
بعد توضيح داد كه : وقتي همه خوابيديم ، بعد از يك ساعت من بيدار شدم ، توسلي كردم و دو ركعت نماز خواندم و از خدا طلب ياري نمودم.
مجدداً كه خوابيدم ، افسري به خوابم آمد و گفت : فلاني ، چرا اين قدر معطل مي كنيد؟ برويد و "قره داغ" را بگيريد.
در آن جا مسئله حل است.
👱🏻 راوي : همرزم شهيد (محمد بروجردي)
#کرامات_شهدا
╭━═━⊰❀ 🌺 ❀⊱━═━╮
@parastohae_ashegh313
╰━═━⊰❀ 🌺 ❀⊱━═━╯
#رمز_موفقیت
#شهید_ابراهیم_امیرعباسی
#حیا
✍این خط قرمز است
بعضی زنهای همسایه، گاهی حرصشان در میآمد میگفتند: این آقا ابراهیم هم خیلی خودش را میگیرد! میدانستم دردشان چیست! میگفتم: شما اشتباه میکنید. او فقط میخواهد خودش را از گناه حفظ کند. برای همین نه به نامحرم نگاه میکند نه با نامحرم حرف میزند. من که خواهرش هستم بعضی وقتها توی خیابان از کنارش رد میشوم امّا او متوجّه نمیشود. ابراهیم توی فامیل و آشنا هم همین طور مراعات میکند. همیشه یک خط قرمز بین خودش و نامحرم میکشید.
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
•••♡🌴♡•••
🍁شهیدے که صورتش زیبا سیرتش زیباتر بود...
به قمر فاطمیون شهرت داشت
یکے از شروط عقدش این بود که مدافع حرم باقے بماند.
#کلام_شهیدحسین_هریری : من حاضرم مثل علی اکبرِ امام حسین اِرباً اِربا بشم ولی ناموس شیعه حفظ بشه.
آخرشم این شهید درحال خنثی کردن بمب بود که منفجر شد و قسمتی از بدنش تیکه تیکه شد .
#شهید_حسین_هریری
#سالروز_شهادت
@parastohae_ashegh313
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
•••♡🌴♡••• 🍁شهیدے که صورتش زیبا سیرتش زیباتر بود... به قمر فاطمیون شهرت داشت یکے از شروط عقدش این ب
بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌹
یا زهرا ✨♥️
ضمن عرض سلام و ارادت خدمت همه ی کاربران شهدای گمنام .
سومین مصاحبه آنلاین کانال شهدای گمنام با حضور همسر بزرگوار #شهیدحسین_هریری فردا شب ساعت ۲۲:۳۰ برگزار میشود .
☆ لبیک یا زینب ☆
#شهیدحسین_هریری
@parastohae_ashegh313
شـهداۍ گـمـنـام ( زندگی به سبڪ شهدا )
✨﷽✨ #داستان_واقعی #رمان_عاشقانهای_برای_تو 💖═══════💖═══════💖 #قسمت_هجدهم 《بی پناه》 📌اون شب خیلی
✨﷽✨
#داستان_واقعی
#رمان_عاشقانهای_برای_تو
💖═══════💖═══════💖
#قسمت_نوزدهم
《زندگی در ایران》
📌به عنوان طلبه توی مکتب پذیرش شدم ... از مسلمان بودن، فقط و فقط حجاب، نخوردن شراب و دست ندادن با مردها رو بلد بودم ... .😳
همه با ظرافت و آرامش باهام برخورد میکردن ... اینقدر خوب بودن❤️ که هیچ سختیای به نظرم ناراحت کننده نبود ... .
سفید و سیاه و زرد و ... همه برام یکی شده بود ... مفاهیم اسلام، قدم به قدم برام جذاب میشد ... .🍃
تنها بچه اشراف زاده و مارکدار👸 اونجا بودم ... کهنهترین وسایل من، از شیکترین وسایل بقیه، شیکتر بود ... اما حالا داشتم با شهریه کم طلبگی زندگی میکردم ... اکثر بچهها از طرف خانواده ساپورت مالی میشدن و این شهریه بیشتر کمک خرج کتاب و دفترشون بود📚 ... ولی برای من، نه ... .😔
با همه سختیها، از راهی که اومده بودم و انتخابی که کرده بودم خوشحال بودم ... .😊
دو سال بعد ... من دیگه اون آدم قبل نبودم ... اون آدم مغرور پولدار مارکدار ... آدمی که به هیچی غیر از خودش فکر نمیکرد و به همه دنیا و آدمهاش از بالا به پایین نگاه میکرد ... تغییر کرده بود ... اونقدر عوض شده بودم که بچههای قدیمی گاهی به روم میاوردن ... .🍃✨
کم کم، خواستگاریها💞 هم شروع شد ... اوایل طلبههای غیرایرانی ... اما به همین جا ختم نمیشد ... توی مکتب دائم جلسه و کلاس و مراسم بود ... تا چشم خانمها بهم میافتاد یاد پسر و برادر و بقیه اقوام میافتادن ... .😁
هر خواستگاری که میاومد، فقط در حد اسم بود ... تا مطرح میشد خاطرات امیرحسین😍 جلوی چشمم زنده میشد ... چند سال گذشته بود اما احساس من تغییری نکرده بود ... .
✍ #این_داستان_ادامه_دارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
#شهید_سیدطاهـــــا_ایمانی
💖═══════💖═══════💖
┄┅═✧❁🎼❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🎼❁✧═┅┄
✨﷽✨
#داستان_واقعی
#رمان_عاشقانهای_برای_تو
💖═══════💖═══════💖
#قسمت_بیستم
《نذر چهل روزه》
📌همه رو ندید رد میکردم ... یکی از اساتید کلی باهام صحبت کرد تا بالاخره راضی شدم حداقل ببینمشون ... حق داشت ... زمان زیادی میگذشت ... شاید امیرحسینم ازدواج💞 کرده بود و یه گوشه سرش به زندگی گرم بود ... اون که خبر نداشت، من این همه راه رو دنبالش اومده بودم ... .😔
رفتم حرم و توسل🍃 کردم ... چهل روز، روزه گرفتم ... هر چند دلم❤️ چیز دیگهای میگفت اما از آقا خواستم این محبت رو از دلم بردارن ... .
خواستگارها💞 یکی پس از دیگری میومدن ... اما مشکل من هنوز سر جاش بود ... یک سال دیگه هم همین طور گذشت ... .
اون سال برای اردوی نوروز🎊 از بچهها نظرسنجی کردن ... بین شمال و جنوب ... نظر بچهها بیشتر شمال بود اما من عقب نشینی نکردم ... جنوب بوی باروت💣 میداد ... .
با همه بچهها دونه دونه حرف زدم ... اونقدر تلاش کردم که آخر، به اتفاق آراء رفتیم جنوب ... از خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجیدم ... .😍😃
هر چند امیرحسین از خاطرات طولانی اساراتش زیاد حرف نمیزد که ناراحت نشم ... اما خیلی از خاطرات کوتاهش توی جبهه برام تعریف کرده بود ... رزمندهها، زندگیشون، شوخیها، سختیها، خلوص و ... تمام راه از ذوق خوابم💤 نمیبرد ...
حرفهای امیرحسین و کتابهایی📚 که خودم خونده بودم توی سرم مرور میشد ... .
وقتی رسیدیم ... خیلی بهتر از حرف راویها و نوشتهها بود👌 ... برای من خارجی تازه مسلمان، ذره ذره اون خاکها حس عجیبی داشت ... علیالخصوص طلائیه ... سه راه شهادت🌷 ... .
از جمع جدا شدم رفتم یه گوشه ... اونقدر حس حضور شهدا🌷 برام زنده بود که حس میکردم فقط یه پرده نازک بین ماست ... همون جا کنار ما بودن ... .😭😔
اشک میریختم😭 و باهاشون صحبت میکردم ... از امیرحسینم براشون تعریف کردم و خواستم هر جا هست مراقبش باشن ...
✍ #این_داستان_ادامه_دارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
#شهید_سیدطاهـــــا_ایمانی
💖═══════💖═══════💖
┄┅═✧❁🎼❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🎼❁✧═┅┄
10.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸زیبایی چهره شهید حسین هریری باعث شده بود در جبهه مقاومت اسلامی به قمر فاطمیون معروف شود . شهید حسین حریری با نام جهادی سید عمار از بسیجیان مشهدالرضا بود که بنا به دلایلی از طریق لشکر فاطمیون (س) به سوریه اعزام شد و در جبهه مقاومت فرمانده تخریب قرارگاه فاطمیون (س) در حلب را بر عهده داشت ایشان در 20 آبان ماه 1395 در سن 27 سالگی به خیل شهدای مدافع حرم پیوست . او که به تازگی نامزد کرده بود، دوست نداشت ازدواجش مانعی برای دفاع از حریم اهل بیت شود. بنابراین با همسرش شرط کرد همچنان رزمنده مدافع حرم باشد و مدتی پس از نامزدی به سوریه رفت و قدم به حجله شهادت گذاشت.
شهید حسین هریری
#شهید_مدافع_حرم
#پرواز_از_حلب
📆مناسبت مرتبط :
تاریخ شهادت
#08_22
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
همسر شهید حسین هریری:
من و شهید 20 تیرماه سال 95 رسماً به عقد یکدیگر درآمدیم. بعد از یک ماه قصد رفتن به سوریه را کرد که حتی دوستانش به او گفتند شما تازه عقد کردی برای چه میخواهی بروی. در همین حین از تهران پرونده اعزامیاش برگشت خورد، چون چهره حسین در سوریه نزد تروریستها شناخته شده بود. برای اعزام مجددش به او اجازه ندادند که برود تا اینکه با تلاش بسیار موفق شدند. 10 آبانماه 95 با نام مستعار قمر فاطمیون و از طریق لشکر فاطمیون توانست اعزام داشته باشد. 22 آبانماه هم به شهادت رسیدند کلاً چهارماه دوران نامزدی ما با هم طول کشید و در اصل خدا خواسته بود در کنار شهید بیشتر باشم تا از او بیشتر درس بگیرم
لحظهای که سر سفره عقد نشسته بودم این باور قلبی را داشتم که حسین روزی به شهادت میرسد، ولی به خودم میگفتم هرچه خدا بخواهد.
شهید حسین هریری
#شهید_مدافع_حرم
#نقل_از_همسر_شهید
📆مناسبت مرتبط :
تاریخ شهادت
#08_22
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄
@parastohae_ashegh313
┄┅═✧❁🖤❁✧═┅┄