eitaa logo
پَرسه
528 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
798 ویدیو
7 فایل
پرسه جایی است برای بهره بردن از مطالب گوناگون در عرصه‌های مختلف ارتباط با مدیر کانال @Mt_Arefian
مشاهده در ایتا
دانلود
✨🌷برنامه زندگی🌷✨ 🏷 حکم نماز و روزه در ویلای خارج از وطن 💬 سؤال: ما در خارج از تهران، خانه ویلایی داریم، که هر ماه، هشت روز در آنجا ساکن می‌شویم؛ آیا نماز در آنجا شکسته است؟ ✅ پاسخ: اگر اقامت شما در آن مکان به مقداری نیست که عرفاً آن مکان برای شما محل استقرار و زندگی محسوب شود، بدون قصد اقامت ده روز، نماز شما در آنجا قصر و شکسته است و روزه صحیح نیست. 📚 بخش استفتائات پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله خامنه‌ای @parse_no
🍃 اختر چرخ ادب 🗓 ۲۵ اسفندماه روز بزرگداشت پروین اعتصامی رخشندۀ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفندماه سال ۱۲۸۵ خورشیدی در تبریز دیده به جهان گشود. او مشهورترین زن شاعر قرن چهاردهم هجری شمسی در ایران است. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی ملقب به اعتصام‌الملک، نویسنده، مترجم و سیاستمداری بود که ترجمۀ حدود چهل کتاب را در کارنامه‌اش داشت. مادرش اخترالملوک اعتصامی نیز دختر عبدالحسین مقدم‌العداله از شاعران دورۀ قاجار بود. پروین در دورۀ کودکی با خانواده‌اش به تهران آمد و زیر نظر پدرش و در محیطی علمی و ادبی تربیت شد و به سبب رفت‌‌وآمد ادیبان و شعرای آن دوره همچون سیدنصرالله تقوی، دهخدا و ملک‌الشعرا بهار به منزل ایشان، با افکار نخبگان ادب عصر خود آشنا شد. دیوان پروین تنها اثر به‌جامانده از اوست که دربردارندۀ ۵۶۰۶ بیت شعر در قالب ۲۰۹ قصیده و قطعه و غزل و مثنوی، چند شعر کوتاه، و یازده تک‌بیتی است. پروین در پانزدهم فروردین ۱۳۲۰، در آستانۀ ۳۵سالگی براثر بیماری درگذشت، و در حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها در قم، در مقبرۀ خانوادگی در کنار پدرش به خاک سپرده شد. در تقویم رسمی ایران، روز ۲۵ اسفندماه را که سالروز تولد پروین اعتصامی است، روز بزرگداشت او نام‌گذاری کرده‌اند. برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
🍃 صفت پاکی دانی که را سزد صفت پاکی آن کاو وجود پاک نیالاید در تنگنای پست تن مسکین جان بلند خویش نفرساید دزدند خودپرستی و خودکامی با این دو فرقه راه نپیماید تا خلق از او رسند به آسایش هرگز به عمر خویش نیاساید آن روز کآسمانش برافرازد از توسن غرور به زیر آید تا دیگران گرسنه و مسکین‌اند بر مال و جاه خویش نیفزاید در محضری که مفتی و حاکم شد زر بیند و خلاف نفرماید تا بر برهنه جامه نپوشاند از بهر خویش بام نیفراید تا کودکی یتیم همی‌بیند اندام طفل خویش نیاراید مردم بدین صفات اگر یابی گر نام او فرشته نهی، شاید ✍️ برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 📹 نظر رهبر فرزانۀ انقلاب دربارۀ رتبۀ شعری پروین اعتصامی 🗓 ۲۵ اسفند ۱۲۸۵، روز تولد پروین اعتصامی 🌸 شهید حکیم حضرت امام خامنه‌ای قدس‌سره، صبح روز ۱۷ شهریورماه ۱۳۹۳ در یکی از بیمارستان‌های دولتی، تحت عمل جراحی قرار گرفتند. چهار روز بعد، جمعی از اهالی هنر به عیادت ایشان رفتند. رهبر انقلاب در حین گفت‌وگو و در پاسخ به مجید مجیدی که گفت: «بلا دور است»، این شعر پروین را خواندند: هر بلایی کز تو آید رحمتی است هرکه را رنجی دهی آن راحتی است... برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
🍃 گره‌گشای پیرمردی مفلس و برگشته‌بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت هم پسر هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود این، دوا می‌خواستی، آن یک پزشک این، غذایش آه بودی، آن سرشک این، عسل می‌خواست، آن یک شوربا این، لحافش پاره بود، آن یک قبا روزها می‌رفت بر بازار و کوی نان طلب می‌کرد و می‌بُرد آبروی دست بر هر خودپرستی می‌گشود تا پشیزی بر پشیزی می‌فزود هر امیری را روان می‌شد ز پی تا مگر پیراهنی بخشد به وی شب به‌سوی خانه می‌آمد زبون قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون روز، سائل بود و شب بیماردار روز از مردم، شب از خود شرمسار صبحگاهی رفت و از اهل کرم کس ندادش نه پشیز و نه دِرم از دری می‌رفت حیران بر دری رهنورد، اما نه پایی، نه سری ناشمرده، برزن و کویی نماند دیگرش پای تکاپویی نماند دِرهمی در دست و در دامن نداشت سازوبرگ خانه برگشتن نداشت رفت سوی آسیا هنگام شام گندمش بخشید دهقان یک دو جام زد گره در دامن آن گندم، فقیر شد روان و گفت کای حیّ قدیر گر تو پیش آری به فضل خویش دست برگشایی هر گره کایّام بست چون کنم یارب، در این فصل شِتا من علیل و کودکانم ناشتا می‌خرید این گندم ار یکجای کس هم عسل زان می‌خریدم، هم عدس آن عدس، در شوربا می‌ریختم وان عسل، با آب می‌آمیختم درد اگر باشد یکی، دارو یکی است جان فدای آن‌که درد او یکی است بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل این گره را نیز بگشا، ای جلیل این دعا می‌کرد و می‌پیمود راه ناگه افتادش به پیش پا، نگاه دید گفتارش فساد انگیخته وان گره بگشوده، گندم ریخته بانگ بر زد، کای خدای دادگر چون تو دانایی، نمی‌داند مگر؟! سال‌ها نَرد خدایی باختی این گره را زان گره نشناختی؟! این چه کار است، ای خدای شهر و ده فرق‌ها بود این گره را زآن گره چون نمی‌بیند چو تو بیننده‌ای کاین گره را برگشاید بنده‌ای تا که بر دست تو دادم کار را ناشتا بگذاشتی بیمار را هرچه در غربال دیدی، بیختی هم عسل، هم شوربا را ریختی من تو را کی گفتم، ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز ابلهی کردم که گفتم، ای خدای گر توانی این گره را برگشای آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت، دیگر چه بود من خداوندی ندیدم زاین نمط یک گره بگشودی و آن‌هم غلط الغرض، برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند آن گندم ز خاک چون برای جست‌وجو خم کرد سر دید افتاده یکی همیان زر سجده کرد و گفت کای ربّ ودود من چه دانستم تو را حکمت چه بود هر بلایی کز تو آید، رحمتی است هر که را فقری دهی، آن دولتی است تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای هرچه فرمان است، خود فرموده‌ای زآن به تاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با لطف تو پیوندم زنند گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب هرکه مسکین و پریشان تو بود خود نمی‌دانست و مهمان تو بود رزق زان معنی ندادندم خسان تا تو را دانم پناه بی‌کسان ناتوانی زان دهی بر تندرست تا بداند کآنچه دارد زآنِ توست زآن به درها بردی این درویش را تا که بشناسد خدای خویش را اندر این پستی، قضایم زآن فکند تا تو را جویم، تو را خوانم بلند من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق بود باز من بسی دیدم خداوندان مال تو کریمی، ای خدای ذوالجلال بر در دونان، چو افتادم ز پای هم تو دستم را گرفتی، ای خدای گندمم را ریختی، تا زر دهی رشته‌ام بردی که تا گوهر دهی در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش ✍️ برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
‌ 💠 به‌خاطر این شعر، آمرزیده می‌شود حضرت علامه مصباح یزدی رضوان‌الله‌علیه: خدا پروین اعتصامی را رحمت کند. داستان موسی را خیلی قشنگ گفته است. من معتقدم خدا به‌خاطر همین [شعر] او را می‌آمرزد. خود این داستان هم واقعاً جای تأمل و عبرت دارد. ایشان با توجه به عکسی که از او باقی است، پیداست که قاعدتاً از متجدّدین آن عصر بوده است؛ تحصیلات فرانسه و... چنین کسی این شعر [پرمعنی] را سروده است. [خیلی از اشعارِ] کتابش، مطالب اخلاقی، دینی و توحیدی است (۱۳۹۴/۱۲/۲۸). برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
مرحوم پروین اعتصامی.pdf
حجم: 14.5M
📎 | بیانات آیت‌الله مصباح در مورد مرحوم پروین اعتصامی به همراه شعر کامل «لطف حق» دربارۀ داستان حضرت موسی برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
🍃 بنده‌پروری مادر موسی، چو موسی را به نیل درفکند، از گفتۀ ربِّ جلیل خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کای فرزند خُردِ بی‌گناه گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زاین کشتی بی‌ناخدای؟ گر نیارد ایزد پاکت به یاد آب، خاکت را دهد ناگه به باد وحی آمد کاین چه فکر باطل است؟ رهروِ ما اینک اندر منزل است پردۀ شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی؟ در تو، تنها عشق و مهر مادری است شیوۀ ما، عدل و بنده‌پروری است نیست بازی کار حق، خود را مباز آنچه بردیم از تو، بازآریم باز سطح آب، از گاهوارش خوش‌تر است دایه‌اش، سیلاب و موجش، مادر است رودها از خود نه طغیان می‌کنند آنچه می‌گوییم ما، آن می‌کنند ما، به دریا حکم طوفان می‌دهیم ما، به سیل و موج فرمان می‌دهیم... بِهْ که برگردی، به ما بسپاری‌اش کی تو از ما دوست‌تر می‌داری‌اش؟ نقش هستی، نقشی از ایوان ماست خاک و باد و آب، سرگردان ماست قطره‌ای کز جویباری می‌رود از پیِ انجام کاری می‌رود ما بسی گم‌گشته، بازآورده‌ایم ما، بسی بی‌توشه را پرورده‌ایم میهمان ماست، هرکس بی‌نواست آشنا با ماست، چون بی‌آشناست ما بخوانیم، ارچه ما را رد کنند عیب‌پوشی‌ها کنیم، ار بد کنند سوزن ما دوخت، هرجا هرچه دوخت زآتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت کشتی‌ای زآسیب موجی هولناک رفت وقتی سوی غرقاب هلاک تندبادی، کرد سیرش را تباه روزگار اهل کشتی شد سیاه طاقتی در لنگر و سُکّان نماند قوَّتی در دست کشتی‌بان نماند ناخدایان را کیاست اندکی است ناخدای کشتی امکان، یکی است بندها را تار و پود، از هم گسیخت موج، از هرجا که راهی یافت ریخت هرچه بود از مال و مردم، آب برد زآن گروه رفته، طفلی ماند خُرد طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت بحر را چون دامن مادر گرفت موجش، اول وهله، چون طومار کرد تندباد، اندیشۀ پیکار کرد بحر را گفتم دگر طوفان مکن این بنای شوق را ویران مکن در میان مستمندان، فرق نیست این غریق خُرد، بهر غرق نیست صَخره را گفتم، مکن با او ستیز قطره را گفتم، بدان جانب مریز امر دادم باد را، کآن شیرخوار گیرد از دریا، گذارد در کنار سنگ را گفتم به زیرش نرم شو برف را گفتم، که آب گرم شو صبح را گفتم، به رویش خنده کن نور را گفتم، دلش را زنده کن لاله را گفتم، که نزدیکش بروی ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی... رنج را گفتم، که صبرش اندک است اشک را گفتم مَکاهَش، کودک است گرگ را گفتم، تن خُردش مدَر دزد را گفتم، گلوبندش مبر بخت را گفتم، جهانداریش ده هوش را گفتم، که هشیاریش ده تیرگی‌ها را نمودم روشنی ترس‌ها را جمله کردم ایمنی ایمنی دیدند و ناایمن شدند دوستی کردم، مرا دشمن شدند کارها کردند، اما پست و زشت ساختند آیینه‌ها، اما ز خشت تا که خود بشناختند از راه، چاه چاه‌ها کندند مردم را به راه روشنی‌ها خواستند، اما ز دود! قصرها افراشتند، اما به رود! قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس دزدها بگماشتند از بهر پاس جام‌ها لبریز کردند از فساد رشته‌ها رشتند در دوک عناد درس‌ها خواندند، اما درس عار اسب‌ها راندند، اما بی‌فسار دیوها کردند دربان و وکیل در چه محضر؟ محضر حیِّ جلیل! سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک در چه معبد؟ معبد یزدان پاک! رهنمون گشتند در تیه ضلال توشه‌ها بردند از وِزر و وبال از تنور خودپسندی، شد بلند شعلۀ کردارهای ناپسند وارهاندیم آن غریق بی‌نوا تا رهید از مرگ، شد صید هوا آخر، آن نور تجلّی دود شد آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد رزم‌جویی کرد با چون من کسی! خواست یاری، از عقاب و کرکسی! کردمش با مهربانی‌ها بزرگ شد بزرگ و تیره دل‌تر شد ز گرگ برق عُجْب، آتش بسی افروخته وز شراری، خانمان‌ها سوخته خواست تا لاف خداوندی زند برج و باروی خدا را بشکند رای بد زد، گشت پست و تیره‌رای سرکشی کرد و فکندیمَش ز پای پشه‌ای را حکم فرمودم که خیز خاکش اندر دیدۀ خودبین بریز تا نماند باد عُجبش در دِماغ تیرگی را نام نگذارد چراغ ما که دشمن را چنین می‌پروریم دوستان را از نظر، چون می‌بریم؟ آن‌که با نَمرود، این احسان کند ظلم، کی با موسیِ عمران کند؟ این سخن «پروین» نه ازروی هواست هرکجا نوری است، زَانوار خداست ✍️ برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 💢 هرگز به آن کاخ داخل نمی‌شوم! 🎞 ظلم‌ستیزی پروین اعتصامی و کنار نیامدنش با شاه ستمگر 🇮🇷 برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
🍃 پاک‌دلان هرکه با پاک‌دلان، صبح و مسایی دارد دلش از پرتو اسرار، صفایی دارد زهد با نیّت پاک است، نه با جامۀ پاک ای بس آلوده، که پاکیزه ردایی دارد شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت خنده، بیچاره ندانست که جایی دارد سوی بت‌خانه مرو، پند برهمن مشنو بت‌پرستی مکن، این ملک خدایی دارد هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود باید افروخت چراغی، که ضیایی دارد گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب بره، دور از رَمه و عزم چرایی دارد مور، هرگز به درِ قصر سلیمان نرود تا که در لانۀ خود، برگ و نوایی دارد گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده آخر این دُرّ گران‌مایه بهایی دارد فرّخ آن شاخک نورُسته که در باغ وجود وقت رُستن، هوس نشو و نمایی دارد صرف باطل نکند عمر گرامی، «پروین» آن‌که چون پیر خرد، راهنمایی دارد ✍️ برای گشت‌وگذار در سرزمین‌های گوناگون پرسه را لمس کنید 👇 ✨ پـــــرســه | @parse_no
✨🌸در محضر نهج‌البلاغه🌸✨ 💠عبرت از سرگذشت پیشینیان ◽️ إنَّ من صَرَّحَت لَهُ العِبَرُ عَمّا بَينَ يَدَيهِ مِنَ المَثُلاتِ، حَجَزَتهُ التَّقوى عَن تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ ◽️ كسى كه به كيفرهايى كه بر سر پيشينيان آمده است با ديده عبرت بنگرد، پرهيزگارى، او را از فرو افتادن در شبهات باز دارد. 📚خطبه ۱۶ نهج البلاغه @parse_no
🔴 سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان! 🔰 روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی خامنه‌ای ‌ ▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنه‌ای را از دیوار می‌کند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم! ‌ ▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من می‌گذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوان‌های همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید! ‌ ▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمی‌گفت. گفت معذرت می‌خوام. می‌خواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم. ‌ ▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسب‌ها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد. ‌ ▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی می‌آید روستایتان. ‌ ▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود. ‌ ▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنه‌ای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.» ‌ ▫️مرد هنوز چشم‌هاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بی‌نشان کنار مان زندگی می‌کرد روشن شده. ‌ ▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظه‌‌ای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتی‌ها نشان بدهد و بگوید حالا می‌شناسیدش؟ نشناخته بودیم. ‌ 👤 راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی @parse_no