پروین پرستو ها
بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد
بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری
بادی وزید و لانهی کوچکی را ویران کرد؛ سقف خانهای شکست و بر سر کسی فرو ریخت.
|یعنی گاهی یک حادثهی کوچک، آغاز
|زنجیرهای از مصیبتها میشود.
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی
افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری
بدنی از ترس لرزید، فرصتی از دست رفت، پرندهی کوچکی بر زمین افتاد و پرهایش به خون آغشته شد.
|یک اتفاق، هم جان موجودی را میگیرد و
|هم آینده و فرصت او را نابود میکند.
از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی
از دستبرد حادثهای، بسته شد دری
بر اثر ستم یک راهزن، مسافری از راه بازماند؛ با وقوع حادثهای، دری به روی کسی بسته شد.
|بعضی رنجها حاصل ظلم انسانهاست و
|بعضی نتیجهی حوادث روزگار؛ اما هر دو
|میتوانند مسیر زندگی را تغییر دهند.
از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی
نابود گشت نام و نشانی ز دفتری
پیمان دوستی گسسته شد و نام و نشانی از چیزی باقی نماند.
|گاهی یک حادثه فقط جان یا مال را
|نمیگیرد؛ رابطهها، خاطرهها و گذشته را هم از بین میبرد.
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست
و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری
دیگر صدای شادی از آن لانه شنیده نشد و سرانجام باقیماندهی آن لانه در آتش سوخت.
| اندک امید باقیمانده هم از میان رفت.
ناچیز گشت آرزوی چند سالهای
دور اوفتاد کودک خردی ز مادری
آرزویی که سالها برایش زحمت کشیده شده بود، در یک لحظه از بین رفت و کودکی از مادرش جدا شد.
| اوج اندوه شعر همین جاست؛ با یک حادثه،
|بزرگترین آرزوها و عزیزترین پیوندها نابود میشوند.
پروین پرستو ها
مایلید چنل به همین صورت ادامه پیدا کنه؟
حرفی بود نظری بود راجب هر چیزی اگه این روند کسل کننده است و این موضوعات میشنوم.💞
و در نظر هم داشته باشید که کلا شعر های پروین گاهی اوقات خود آدم هم میتونه معنیش رو بفهمه و درک کنه و تفسیر سختی نداره اما من در نظر داشتم دقیق حق این مطلب و ادا کنم و شما هم اگه دوست داشتید استفاده ببرید.