از بوسه گلگون تو خون میچکد ای تیر!
جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟
#فاضل_نظری
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
خيره ست چشم خانه به چشمانِ مات من
خاليست بی صدا و سكوتت حياتِ من
دل می کَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجده دار خدا چشم های توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حق السکوت می طلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لب های لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنه ای است
تا حافظِ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بی غزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
🌸#محمدمهدی_سیار🌸
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
ای نخل ریاض علوی برگ و برت سوخت
از آتش بیداد ز پا تا به سرت سوخت
ای یازدهم اختر پر نور ولایت
خورشید ز هجر رخ همچون قمرت سوخت
ای پاره قلب نبی و زاده زهرا
از آتش زهر ستم و کین جگرت سوخت
از داغ جهان سوزِ تو در دشت محبّت
چون لاله سوزان دل مهدی پسرت سوخت
چون مشعل افروخته در سوگ و عزایت
ای وای دل مهدی نیکوسیرت سوخت
در فصل شباب از ستم و کینه دشمن
چون شمع شب افروز ز پا تا به سرت سوخت
ای جان جهان «حافظی» سوخته دل گفت
قلب همه از داغ دل پرشررت سوخت
#شهادت_امام_حسن_عسکری🥀
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
از ما زمینیان به شما اسمان سلام
مولای دلشکسته، امام زمان سلام
این روزها هزار و دو چندان شکسته ای
حالا کجای روضه بابا نشسته ای
رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت
قربان ریشه های نخ شال گردنت
اماده می کنی کفن و تربت و لحد
مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد
گویا دوباره بی کس وبی یار وخسته ای
این روزها کنار دو بستر نشسته ای
انگار غصه دار جراحات سینه ای
گاهی به سامرایی وگاهی مدینه ای
یکبار فکر زهر و دل پر شراره ای
یکبار فکر واقعه گوشواره ای
با اینکه بر سر پدر دیده بسته ای
اما به یاد مادر پهلو شکسته ای
ان مادری که بال وپرش درد می کند
هم کتف وشانه هم کمرش درد می کند
هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد
هم اسمان روسریش پر ستاره شد
دو ماه ونیم کارحسن موشکافی و
دو ماه ونیم بازوی مادر غلافی و...
دو ماه ونیم گونه زخمی ماه!تر
از چادر سیاه سرش هم سیاه تر
تااینکه با سیاه پر تازیانه رفت
شمع شب مدینه هم اخر شبانه رفت
#شهادت_امام_حسن_عسکری🥀
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن , حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
#سیدحمیدرضا_برقعی
#امام_زمان✨
✨🦋@parvanegi_2021🦋✨