eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
808 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
دانی که چه خواهم من دل‌سوخته از تو؟ خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست ↳﹝🍊𝙿𝙴𝙽𝙷𝙰𝙽﹞
تو آبی و من آتش وصل تو نمی خواهم این سوختنم خوش تر از سردی و خاموشی @hoshang_ebtehhaj
من زیستنم قصه ی مردم شده است.. یک تو، وسط زندگیم گم شده است! ↳﹝🍊𝙿𝙴𝙽𝙷𝙰𝙽﹞
هدایت شده از تݪخ‌وشیࢪین
عشق مدت هاست این روحِ سراسر درد را برده بر بامِ جنون و نردبان برداشته... 👤حامدعسکری @talhk_shirin
‌ مرا به یاد بیاور.... مرا ز یاد مبر...! که انعکاسِ صدایم درونِ شب جاری ست...!! ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی همه درگاه تو جویم همه از ف
بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی همه نوری و سروری همه جودی و جزایی همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی احد لیس کمثله صمد لیس له ضد لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم خون شد انگشتم به آجر حک کنم ما بیشتر ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
رفقا قراره توی کانال اشعار مثنوی هم قرار بگیره و برای اینکه شما اذیت نشین ما این اشعار رو به صورت پارتی میزاریم🙃 و برای سهولت شما هر پارت روی پارت قبلی ریپلای و برای هر شعر یه هشتک جدا قرار میگیره❤️ اگر شعری مدنظرتون بود که میخواستین توی کانال قرار بگیره و یا نظری، انتقادی یا پیشنهادی داشتین میتونید از طریق ناشناس کانال بگین یا تشریف بیارین پی وی من(هر دو آدرس تو بیو کانال هست)🌸
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم خون شد انگشتم به آجر حک کنم ما بیشتر #عکس_نوشته #حامد_عسکری ✨🦋@pa
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم خون شد انگشتم به آجر حک کنم: ما بیشتر 🌸🌸 ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
راز گل کردن من، خون جگر خوردن بود از درآمیختن شادی و غم دل تنگم ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨
هدایت شده از .
ناز کُنی؛ نَظر کُنی؛ قَهر کُنی؛ ستم کُنی گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذَر نمی‌شود
<عطر تو شعر بلندیست رها در هر سو…♥️🍁> ✨🦋@parvanegi_2021🦋✨