#پیام_مخاطب
#دلنوشته
#از_مسجد_سردار_میگویم
سلام
شب بهشت و
خداقوت
واقعا دلم نیومد پیام ندم
خیییییییبلی خدا رو شاکرم بابت عضویت در این کانال ، اصلا یام نمیاد که چه کسی هفته ی گذشته این کانال رو بهم معرفی کرد و از کجا واردش شدم، اما به این نتیجه رسیدم که هر چه بود رزقی عالی و هدیه ای بود از طرف امام زمانم
من هررررررر چه که دغدغه داشتم شما دارید بهشون جواب میدید و این از نظر من اعجاب انگیزه
این آخری که دیگه زدید تو خال: مسائل نوجوانان ( مربی نوجوان هستم)
اصلا تو باورم نیست ، دین فطری استاد عظیمی جاااانم که دوسال پیش صوتهاشون رو خط به خط نوشتم و الان یادآوری میشه برام صداشونو که همیشه آفلاین میشنیدم و الان آنلاین، حس دوست قدیمی دارم یاور همیشگی ....اصلا نمیتونم بیان کنم
با نهج البلاغه ای که همیشه دلم میخواست بفهممش
یا اصلا همین سیر یهود!!!
شما نمیدونید من چقدر مشتاق شنیدنشون بودم و دغدغه داشتم
برای همینه ک میگم این کانال رو امام زمان بمن معرفی کردن وگرنه چرا باید من یادم نیاد که هفته ی پیش از چه طریق واردش شدم مگه چند روز گذشته آخه!!!
خدا خیرتون بده ، الهی هیچچچوقت از چادر امام زمان دور نیفتیم
ممنونم ممنونم ممنون❤️
4_6005825659610333575.mp3
9.59M
#کلینیک_درمان_حسادت 1
حسادت،یه بیماریِ خطرناکه!
که نمیذاره،طعم آرامشُ بچشی!
اگرنتونی درمانش کنی؛
زندگیِ ابدی ات رو،بیش از زندگی دنیات، تلخ میکنه!
نترس و بیا...
الآن فرصت درمانه.
#استاد_شجاعی 🎤
✨ @ostad_shojae ✨
💠پاتوق بین الطلوعین
@patoghbenotoloiin
🌸🍃
#استاد_صالحی
#والدین_هوشمند_نسل_توانمند
🔸در رابطه با رسانه و سواد رسانه صحبت کردیم.
ویژگی های نسل هزاره سوم را گفتیم
که شهروندان اصلی دنیای دیجیتال هستند.
🔹پدر و مادر ها از دنیای حقیقی به دنیای دیجیتال مهاجرت کردند ولی بچه ها از ابتدا در دنیای دیجیتال بوده اند.
💠ویژگی دوم این نسل
از اول زندگی با تلفن همراه بودند.
به عنوان مثال شما به عنوان مادر و پدر وقتی گوشیتون خراب میشه چیکار میکنید؟ اول میدید به فرزند خودتون ببینید میتواند درست کند یا خیر؟
🔸از اول زندگی «دیجیتال من» شده اند یعنی از نظر دیجیتال و تکنیک های دیجیتالی بیشتر از شما بلد هستند.
💠نسل اینترنت جهانی
بچه های نسل جدید دنیا را بدون اینترنت ندیده اند و حتی نتوانستند دنیا را بدون اینترنت تصور کنند.
🔸اولین و مهمترین تأثیر اینترنت جهانی این هست که به غیر از جایی که حضور دارند در شهر دیگری هم تربیت میشوند و در سطح جهان شهر ها و کشورهای مجازی زیادی داریم مثل فیس بوک، اینستاگرام که یک شهر هستند.
🔹رئیس فیس بوک اعلام کرده است که من یک کشور هستم و از برخی از کشورها هم جمعیت من بیشتر است.
🔸بچه های ما در این دنیای دیجیتال و شهرهای مجازی جدید زندگی میکنند و رفتارهای آنها شبیه هم هستند چون در یک شهر بزرگ شده اند.
🔹مثل عکس گرفتن قبل از غذا از میز غذا که در بین همه افرادی که در این کشور اینترنتی زندگی میکنند یکسان است و یک رفتار کاملا عادیست.
🔸تغییر و دگرگونی در حقیقت زندگی یک موضوع بسیار مهم در بین بچه های ماست زیرا نسل جدید به شدت تغییر کرده است.
📽فیلم «بازیکن شماره ۱»را برای بهتر تبیین شدن این مطلب نگاه کنید.
🔸بچه های ما ماهیت اصلی خودشان را از شبکه های اجتماعی میگیرند و شخصیت خودشان را در این کشور مجازی ساخته اند.
🔹دنیای حقیقی بچه های ما فضای مجازی آنهاست و نباید به این فضای مجازی توهین بشود.
🔸نحوه تعامل با فرزند نوجوان و جوان
چگونه باشد؟
نیاز به ۴ کلید و ویژگی دارید.
🔸ویژگی اول short یعنی کوتاه باشد.
مقدمه نداشته باشد و سریع سر اصل مطلب بروید.
🔸ویژگی بعدی sweet شیرین پسند هستند.
شبکه های اجتماعی را ببینید کدام پیج ها خیلی مخاطب دارند؟پیج های طنز ، پیج های مسخره بازی و...
بچه ها شیرین پسند هستند و فضای خشک مقدس رو دوست ندارند.
🔸ویژگی بعدی Soon سریع باید باشد
دوست دارند سریع به نتیجه برسند.
🔸کلید آخر simple ساده پسند هستند و نباید از اصطلاحات نامفهوم استفاده کرد.
💠نسل موزاییکی هستند یعنی چند ویژگی متضاد هم را در کنار هم دارند.
مثل شخصی که به شدت مذهبی و ولایی هست ولی طرفدار فلان خواننده هست.
پس این ۴ کلید را باید همیشه به خاطر داشته باشید تا صحبت های شما روی فرزندانتان موثر باشد.
@patoghbenotoloiin
📔 لذت مطالعه (خلاصه کتاب)
🔔 ناقوس ها به صدا در می آیند.(۵۷)
📚 انتشارات عهدمانا
راننده پیچید توی محلهٔ حمراء ، جلوی آپارتمان ایستاد و رو به کشیش گفت : « رسیدیم ، آپارتمان آقای جرج جرداق این جاست. من این جا منتظر شما می مانم. »
کشیش در ماشین را باز کرد و قبل از اینکه خارج شود ، گفت : « البته ممکن است کمی طول بکشد ... می خواهی برو ، کارم که تمام شد زنگ می زنم . »
راننده گفت : « نه قربان ، آقای سرگئی گفتند چند ساعتی که کار دارید ، منتظر شما باشم . » کشیش از ماشین خارج شد ، نگاهی به ساختمان قدیمی انداخت و زنگ شمارهٔ دو را فشار داد . لحظه ای بعد در باز شد. جرج گفته بود پله ها را بگیر و بیا طبقهٔ دوم . وقتی چشمش به در رنگ و رو رفتهٔ واحد دو افتاد ، روی آخرین پله ایستاد تا نفسی تازه کند .
در باز شد و جرج جرداق ، سرِ کم مویش را از لای آن بیرون آورد و گفت : « آه ، جناب میخائیل ! خوش آمدید !
بعد در را کاملاً گشود و از مقابل چارچوب آن کنار رفت. کشیش کفشش را درآورد ، دست جرج را که برای احوال پرسی دراز شده بود گرفت و فشرد و گفت : « چقدر پیر و فرتوت شده ای جرج ! »
جرج خندید و گفت : « البته خوب است نگاهی به خودت در آیینه بیندازی که هیچ تناسبی بین آن سر كم مو و ریش بلند دیده نمی شود ! »
بعد دست هایش را باز کرد و کشیش را در آغوش گرفت و گفت : « بیا تو . بیا بنشین پدر ایوان . خوش آمدی . »
کشیش قبل از اینکه قدمی به جلو بردارد ، نگاهی از تعجّب به سالن انداخت که بیشتر به یک انبار کتاب شبیه بود . دو طرف از دیوارها ، از کف تا نزدیک سقف کتاب چیده شده بود . روی طاقچهٔ پنجره ، کف سالن ، روی کاناپه و روی میز عسلی چوبی ، پر از کتاب بود . جرج که کشیش را متعجّب و خیره دید گفت : « نگران نباش پدر ! جایی برای نشستن ما دو پیرمرد پیدا می شود. » بعد خودش روی صندلی پایه ی فلزی چرمی نشست و صندلی چوبی لهستانی را به کشیش نشان داد و گفت : « قبل از اینکه بیایی ، صندلی ات را مرتّب کردم و کتابها را از رویش برداشتم ... بیا بنشین ، بیا پدر » ...کشیش روی صندلی نشست .
↩️ ادامه دارد...
#روز_پنجاه_وهشتم