دو ساعت راه تا میناب، بیشتر از یک مسیر جاده بود. سفری بود به دل تاریخ. جایی که پژواک انفجارهای دو ماه پیش، هنوز در ذهن نوجوانان میپیچید؛ انفجارهایی که خندههای دانشآموزان مدرسه «شجره طیبه» را خاموش کرد.
هدف ما فقط دیدن یک مکان نبود. میخواستیم به حقیقتی که در تار و پود این خاک تنیده شده، دست پیدا کنیم. متربیان پایگاه امابیها در ناحیه #کهنوج، طعم واقعی ایثار را بچشند.
وقتی به محوطه مدرسه رسیدیم، سکوت خودش داستانی شد. تصور فضایی که روزگاری پر از هیاهوی زندگی بود و حالا جای آن را آوار گرفته بود، برای دخترهای نوجوان، فاصله بین شنیدن یک روایت و لمس یک واقعیت بود.
سپس قدمهایمان را به سمت مزار شهدای دانشآموز کشاندیم. نگاه دخترها نه روی سنگ مزارها، که روی عکسهای ساده لبخند شهدا ثابت ماند. ایستادند کنار کسانی که از خودشان خیلی کوچکتر بودند و دنیایشان تمام شده بود.
همان لحظه، پرسشی در دلشان جوانه زد: «زندگی ما برای چیست؟ و تا چه اندازه قدردان فرصتهایی هستیم که داریم؟»
این سفر تمام شد، اما این پرسش در قلب دختران، تازه آغاز راهی بزرگ است.
#کرمان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
🔰 وقتی وارد مسجد شدم، دیدم ویدئوپروژکتور و پرده و همه چیز آماده است. با خودم گفتم حتماً امروز جلسهٔ متفاوتی داریم.
سرگروه حلقهٔ صالحین پایگاه مقاومت بسیج شهید نجف یار #آستارا، نقشهٔ خلیج فارس را انداخت روی دیوار و گفت: «بچهها، اینجا خلیج فارس است و این تنگهٔ هرمز... الان این نقطه توی دنیا حسابی چالش شده. میخواهم بدانید چرا اینقدر مهم است.»
تا آن لحظه فقط شنیده بودم. اما وقتی داشت توضیح میداد، توی دلم یک چیزی گره خورد. اینکه یک جای ایران ما اینقدر استراتژیک باشد، اینقدر توی چشم دنیا... برایم عجیب و غرورآفرین بود.
بچهها هم ساکت گوش میدادند. کسی شلوغ نمیکرد. انگار همه داشتیم برای اولین بار میفهمیدیم که چقدر این خاک ارزش دارد.
وقتی حلقه تمام شد، دلم نمیخواست بروم. فقط توی ذهنم مرور میکردم... خلیج فارس، تنگهٔ هرمز، جای ما.
راستش این هفته را هیچ وقت فراموش نمیکنم.
#گیلان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••