eitaa logo
P-ҽɾα
257 دنبال‌کننده
41 عکس
5 ویدیو
1 فایل
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
گاه، خراش‌ها از آن‌سوی آشنا می‌آیند از لبخندی که روزی پناه بود و اکنون، سایه‌ای بر دل انداخته است. درد، بی‌صدا می‌روید وقتی فاصله‌ها، در نزدیکی شکل می‌گیرند. _ارغوان_
_سمفونی مردگان
هدایت شده از  بادماراخواهدبرد
آری این منم، اما چه سود؟ او که در من بود دیگر نیست، نیست. فروغ‌فرخزاد
گاهی زندگی مثل بارانِ ناگهانی وسطِ ظهرِ تابستان است. بی‌خبر می‌آید و همه‌چیز را تازه می‌کند. دل آدم پر می‌شود از خنده‌های بی‌دلیل و نگاهش به آسمان، رنگِ امید می‌گیرد... _ارغوان_
دنیا ناگهان همان رنگ شده بود، فقط کمی، کمی...کمتر سیاه بود. تصاویر و اصوات میان تار‌های ذهن‌م می‌پیچیدند و مبارزه‌ای سخت میان پلک‌ها و اشک‌هایم اوج گرفته بود. اما دل‌هایی اطرافِ من بود، که هنوز سیاهی میان‌سینه‌شان جایی نداشت. هنوز دنیا را رنگین می‌دیدند. چطور می‌توانستم به ابرازِ سیاهی و اندوه خود بپردازم؟...
بعضی‌ها کوچک‌اند، نه از قد، از روح. آن‌قدر کوچک که برای دیدنشان باید خم شوی، و همان خم شدن، به خیالشان احترام می‌آید. لبخندشان پوششی است روی چهره‌ای که از حسادت ترک خورده. مهربانی‌شان مثل ظرف آب گل‌آلود است؛ از دور زلال، اما تا نزدیک شوی بوی تعفنش همه‌چیز را لو می‌دهد. این‌ها برای پر کردن جیب خالی‌شان جیب دیگران را می‌دوزند، برای ساختن تاجشان پرِ دیگران را می‌کَنند، و برای بلندتر شدن، زیر پای بقیه را خالی می‌کنند... آن‌قدر در آینه خودشان غرق‌اند که حتی وقتی فرو می‌روند، باز هم تصویر خودشان را تحسین می‌کنند. و تو فقط می‌مانی و یک لبخند سرد چون می‌دانی آدم وقتی درونش این‌قدر پوسیده باشد خودش روزی خودش را می‌بلعد:)