eitaa logo
P-ҽɾα
259 دنبال‌کننده
41 عکس
5 ویدیو
1 فایل
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی عصرها دلِ آدم شبیه حیاطی می‌شود که کسی سال‌هاست در آن ننشسته است؛ ساکت و خلوت، با پله ای که هنوز جای خنده‌های قدیمی را به یاد دارد. سکوتی که نه از فراموشی، که از دوری می‌آید؛ و ردّی از روزهایی که زمانی پرنور بوده‌اند. غم آرام می‌آید، با خاطره‌ای ساده، با عطری که ناگهان در هوا می‌پیچد و تو را به روزی می‌برد که دیگر تکرار نمی‌شود. می‌نشینی کنار همان حیاطِ درونت و می‌گذاری دلت کمی باران بگیرد بی‌آنکه از خیس شدنش بترسی. اما شگفت آن‌که درست در میانه‌ی همین باران، چیزی نرم و روشن در تو بیدار می‌شود حسی شبیه ایمان به صبح. انگار جهان، با همه‌ی رفتن‌ها و تمام شدن‌ها، باز هم چیزی برای بخشیدن دارد؛ نوری کوچک که بی‌صدا در دل تاریکی نفس می‌کشد. آرزوها همیشه بزرگ و دور نیستند. گاهی ساده‌اند همین که دلت دوباره گرم شود، صدایی آشنا تو را به نامت صدا بزند، یا دستی بی‌دلیل در دستت بماند. همین لحظه‌های کوچک، ستون‌های پنهانِ امیدند. می‌دانم زندگی همیشه آن‌طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود. بعضی آدم‌ها می‌روند، بعضی رویاها نیمه‌کاره می‌مانند و بعضی شب‌ها طولانی‌تر از طاقت ما هستند. گاهی خستگی از در و دیوار بالا می‌رود و دل، پناهی جز سکوت ندارد. اما در دل همین تاریکی، نوری هست که خاموش نمی‌شود؛ نه پررنگ و نه پرهیاهو، فقط به اندازه‌ای که راه را گم نکنی. نوری که یادآوری می‌کند هنوز چیزی در جهان بیدار است. شاید امید همین باشد؛ نه انکار غم و نه فراموشی گذشته، بلکه باورِ آرامِ اینکه بعد از هر دل‌تنگیِ عمیق، جایی در دلِ دنیا جوانه‌ای در سکوت در حال سبز شدن است.
دلم میخواد بین گل های محمدی غرق شم و یادم بره کی ام و چه بدبختیایی دارم_
_کارل ون بتهوون
یکی از بهترین تجربه هام رفتن به این تئاتر بود_
دردی که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد میرساند و ما انسان ها یاد گرفته ایم به فریاد هم برسیم نه به سکوت هم _فروغ فرخزاد