eitaa logo
P-ҽɾα
259 دنبال‌کننده
41 عکس
5 ویدیو
1 فایل
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
"اعتراف" تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را میکشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را دل گرفتار خواهشي جانسوز از خدا راه چاره می جویم پارسا وار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم آه ... هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست هر چه گفتم دروغ بود دروغ کی ترا گفتم آنچه دلخواهست تو برایم ترانه میخواني سخنت جذبه اي نهان دارد گویا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد شاید این را شنیده ای که زنان در دل آری و نه به لب دارند ضعف خود را عیان نمیسازند راز دار و خموش و مکارند آه من هم زنم زنی که دلش در هوای تو میزند پر و بال دوستت دارم اي خيال لطيف دوستت دارم اي اميد محال _فروغ فرخزاد
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
این روزها ذهنم، شلوغ‌تر از اتاقی‌ست که نفس در آن گم می‌شود. هزاران فکر، هزاران غم، چنان درهم پیچیده‌اند که دیگر جایی برای آرایه و عشق در قلمم نمانده. اندوه، تا خیال را هم آلوده کرده؛ هرچه می‌کوشم ذهن آشفته را مرتب کنم، آشوبش بیشتر می‌شود. من هنوز در شرح حالِ بیمارِ قبلی مانده‌ام، که جهان بیماران تازه‌ای روانه‌ام می‌کند بی‌آنکه بداند دردشان واگیردار است. این روزها دنبال دارویی‌ام، واکسنی شاید،که ویروس پاگیرِ غم را از رگ‌هایم بیرون کند. اما نه… تنِ این درمانده، ضعیف‌تر از آن است، غم جولانش را آغاز کرده، و من شاهد زوالِ آرام خویشم. تا امشب؛ شبی که قلبِ این بیمار گرفت و در میان تمام تاریکی‌ها، چیزی معجزه‌وار رویید… محبت، همان جان‌بخشِ نجات که آمد و مرگِ خاموش را پس زد.
P-ҽɾα
نور آبی بعد از غروب>>>
شیروانیِ سبز نه پناه است و نه سقف، سایه‌ای نرم است بر شانه‌ی خانه‌ای که یادش رفته چرا ساخته شده. سبز، میانِ خستگیِ باران و تردیدِ نور، نه رنگ است و نه امید، فقط ماندگاریِ آرامِ چیزی‌ست که هنوز نریخته. کوچه باریک و کش‌دار، پر از مکث و سکوت‌هایی‌ست که به دیوار تکیه داده‌اند؛ دیوارهایی که زبان ندارند اما بلدند سنگینیِ نگاه را نگه دارند. پنجره‌ها نیمه‌خواب و نیمه‌بیدارند، در مرزِ نفس و فراموشی، و پرده‌ها در حالتی میانِ تکان و تسلیم، نه دعوتی می‌دهند و نه خداحافظی. هوا پر از فاصله است؛ فاصله‌ی میانِ صدا و شنیده‌شدن، میانِ گفتن و نگفتن، و زمان اینجا نمی‌گذرد، جمع می‌شود روی لبه‌ی اشیا. شیروانیِ سبز دوباره تکرار می‌شود، مثل فکری سمج که نمی‌خواهد تمام شود، سبزی‌اش به چشم نمی‌آید اما به دل می‌نشیند. کوچه نه آغاز دارد و نه انتها، فقط امتدادِ خاموشِ بودن، قدم‌ها اگر باشند رد ندارند و اگر نباشند جایشان حس می‌شود، و همه‌چیز در حالتی ثابت می‌ماند؛ خانه، کوچه، سبز، و سکوتی که اسم ندارد اما کاملاً آشناست.
این هم از ما . آدم هایی با زندگانی های پر رنج و ملامت که بین صفحات تاریخ محکوم به فراموشی بودند . پس خاک شدند. در اعماق تاریک این کتاب کهنه
هدایت شده از @Tomaso_o
درود؛ اندوه تابستانی🌀، 𝑫𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔 و L𖦹st star میخوان تقدیمی بدن. این تقدیمی از این قراره که شما این پیام رو توی چنل زیباتون فوروارد میکنید و اسمتون رو زیرش مینویسید تا: آیهان: یه سناریو درمورد اولین ملاقات شما با فرد مورد علاقتون بنویسه؛ ستاره: محل اتفاق افتادن سناریو (محل آشناییتون) رو بگه و همچنین یه پیک بهتون بده. توماس: یه آهنگ با توجه به وایبتون تقدیم کنه. حتما در هر سه چنل جوین باشید و لینک چنلتونو در سکرت این پایین بگذارید. 𝐋𝐢𝐦𝐢𝐭 : 𝟮𝟰𝟱 , 𝟲𝟰𝟬 , 𝟭𝟲𝟲𝟲𝐓𝐚𝐠