eitaa logo
P-ҽɾα
259 دنبال‌کننده
41 عکس
5 ویدیو
1 فایل
آیا دوباره زنگ در هوا به سوی ِانتظار روانه خواهد شد؟ _فروغ فرخزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
P-ҽɾα
نور آبی بعد از غروب>>>
شیروانیِ سبز نه پناه است و نه سقف، سایه‌ای نرم است بر شانه‌ی خانه‌ای که یادش رفته چرا ساخته شده. سبز، میانِ خستگیِ باران و تردیدِ نور، نه رنگ است و نه امید، فقط ماندگاریِ آرامِ چیزی‌ست که هنوز نریخته. کوچه باریک و کش‌دار، پر از مکث و سکوت‌هایی‌ست که به دیوار تکیه داده‌اند؛ دیوارهایی که زبان ندارند اما بلدند سنگینیِ نگاه را نگه دارند. پنجره‌ها نیمه‌خواب و نیمه‌بیدارند، در مرزِ نفس و فراموشی، و پرده‌ها در حالتی میانِ تکان و تسلیم، نه دعوتی می‌دهند و نه خداحافظی. هوا پر از فاصله است؛ فاصله‌ی میانِ صدا و شنیده‌شدن، میانِ گفتن و نگفتن، و زمان اینجا نمی‌گذرد، جمع می‌شود روی لبه‌ی اشیا. شیروانیِ سبز دوباره تکرار می‌شود، مثل فکری سمج که نمی‌خواهد تمام شود، سبزی‌اش به چشم نمی‌آید اما به دل می‌نشیند. کوچه نه آغاز دارد و نه انتها، فقط امتدادِ خاموشِ بودن، قدم‌ها اگر باشند رد ندارند و اگر نباشند جایشان حس می‌شود، و همه‌چیز در حالتی ثابت می‌ماند؛ خانه، کوچه، سبز، و سکوتی که اسم ندارد اما کاملاً آشناست.
این هم از ما . آدم هایی با زندگانی های پر رنج و ملامت که بین صفحات تاریخ محکوم به فراموشی بودند . پس خاک شدند. در اعماق تاریک این کتاب کهنه
هدایت شده از @Tomaso_o
درود؛ اندوه تابستانی🌀، 𝑫𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔 و L𖦹st star میخوان تقدیمی بدن. این تقدیمی از این قراره که شما این پیام رو توی چنل زیباتون فوروارد میکنید و اسمتون رو زیرش مینویسید تا: آیهان: یه سناریو درمورد اولین ملاقات شما با فرد مورد علاقتون بنویسه؛ ستاره: محل اتفاق افتادن سناریو (محل آشناییتون) رو بگه و همچنین یه پیک بهتون بده. توماس: یه آهنگ با توجه به وایبتون تقدیم کنه. حتما در هر سه چنل جوین باشید و لینک چنلتونو در سکرت این پایین بگذارید. 𝐋𝐢𝐦𝐢𝐭 : 𝟮𝟰𝟱 , 𝟲𝟰𝟬 , 𝟭𝟲𝟲𝟲𝐓𝐚𝐠
P-ҽɾα
پرستش
خاطرات ،نگاه ها،حرکات، کلمات و جملات قطوری که پشت سر هم میگیم . برای هر کدوم چقدر ارزش قائلیم؟ برای هر نگاهی که با لبخند به کسی میکنیم چقدر ارزش قائلیم؟ هر لبخند ، اشک و حتی هربار خشمگین شدن چقدر برامون اهمیت داره؟ از کجای کار همه چی شروع به لنگیدن کرد و ما یادمون رفت آدم بودن چیه. یادمون رفت چجوری دوست داشته باشیم و عاشق باشیم . از کجای کار انقدر اشک هامون مثل بارون بارید که دیگه این رد اشک برامون عادی شد . از کجای کار بود که یادمون رفت که توی دفترامون بنویسیم به آسمون نگاه کردم و دیدم چقدر قشنگه . از کی دنیای ما انقدر تیره و تار شده و همه چی بی ارزش ؟ از کی یاد گرفتیم به جای حرف زدن بحث کنیم و صدامون و بالا ببریم و بالا ببریم تا گنجیشک های خونه برن . از کی یادمون رفته غذاهای مامان طعم عشق میدن؟ از کی این دنیای رنگی ما انقدر سرد و بی روح شده . از کی توی رویاهامون هم اشک میریزیم‌. از کی این غم انقدر پاپیچ و خواستارمون شده ؟ از کی نفس کشیدن سخت شده؟ از کی؟ از کی زندگی کردن یادمون رفت؟ از کی اینجوری شد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا