راستش دلم یه مرگ کوتاه مدت میخواد.
و تو اون مرگ نه خواب ببینم نه چیزی رو حس کنم.
باید یه چیزی بگیرم دستم روش بنویسم ببین من اینروزا خیلی شکنندهام، و دارم سعی میکنم حالم رو بهتر کنم، اگه نزدیک میشی مراقب باش ..
کوچیکترین حرکت یا حرفت میتونه بازم منو خورد کنه و هر چی تلاش کردم بیفایده بشه.
ستاره ها وقتی مرگشون فرا میرسه منفجر میشن
تهش ذراتشون یا معلق باقی میمونه توی فضا
یا دورهم جمع میشن و یه ستاره دیگه به وجود میاد
پس اینطوریام نیست ک ستارتو برای همیشه از دست داده باشی
توی آسمون تیرت بازم میتونی ستاره ای ک مختص به توعه رو پیدا کنی
و البته، ادم چیزیو از دست میده ک هیچوقت ماله اون نبوده. اگه چیزی برای تو باشه تا همیشه با قلبت موندگار باقی میمونه.
تو همه موقع ها رومئو>>>
همیشه حرف زدن باهاش، لذتش از لذتی که بازی با چسب رازی داره بیشتره.
هدایت شده از 𝐂𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾
╰─►𝐅𝗈𝗋: شیرموزک
𝐒𝗎𝖻𝗃𝖾𝖼𝗍◖زیادی اهمیت میدی لعنتی، بسه تمومش کن
─ترحم؟ مهربونی؟ نمیدونم ... یکم کمترش کن.
موهات رو میکشیدم و سرتو بالا میبردمو به چشمات خیره میشدم، ماشه رو میکشیدم و زیر چونهت نگه میداشتم .. ازت میخواستم آرزوهات و حرفای آخرت رو بزنی و من ظبط میکردم همشو، بعدش مینشستمُ با رنگ قرمز خونهت روی برگه حرفاتو مینوشتم و نگهش میداشتم.
-میتونی صدامو بشنوی که فریاد میزنم لطفا منو ترک نکن؟
من گُم میشم اگه ترکم کنی.
اگه از تاریکی شب ترسیدی و سیاهی دورت باعث شد اشک بریزی، کافیه سرت رو از روی زانوهات بلند کنی و کنارت رو نگاه کنی.. من مثل یه فانوس توی تاریکی کنارتم؛ اقیانوست رو روشن میکنم و مرواریدهای چشمات رو
با بوسههام، دونه دونه میچینم.