آدمیان میآیند و میروند؛
گاهی با لبخند، گاهی با خاطره،
و گاهی با زخمی که مدتها بعد از رفتنشان تازه میشود.
بعضیها میآیند و خیال میکنی قرار است بمانند،
اما یک روز، بیآنکه بفهمی کجای قصه تغییر کرد،
میبینی میان تو و آنها فقط چند خاطره مانده
و حرفهایی که هیچوقت فرصت نشد تمامشان کنی.
شاید آدمها همیناند؛
آمدنشان همیشه دست خودشان نیست
و ماندنشان هم همیشه دست ما نیست.
اما میان تمام این آمدنها و رفتنها،
گاهی دلم میخواهد از یک نفر بپرسم:
چه میشود تو بمانی؟
نه مثل قبل،
نه با همان حرفها و همان فاصلهها؛
فقط بمانی،
بیآنکه هر بار رفتنت را از نو تجربه کنم.
چه میشود اینبار،
من مجبور نباشم خاطرهی تو را
به جای خودت دوست داشته باشم؟
و شاید تو هم روزی یکی از همان آدمها باشی؛
کسی که آمد،
چیزی را در من تغییر داد
و بعد آرامآرام از زندگیام عبور کرد.
اما هنوز،
در میان تمام «رفتن»ها،
یک سؤال کوچک در من باقی مانده:
اگر قرار نبود بمانی،
پس چرا حضورت
اینهمه شبیه ماندن بود؟
#B
هدایت شده از Storage
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا