#دلدلزدنهایمحرمانه
_یک
پیاده راه افتادم توی خیابان. سر درد و خستگی کلافهام کرده بود.چند ساعت انتظار توی مطب کم نبود. رخش سیاه شیشه دودی که جلوی پایم ترمز کرد تمام خستگیام در آمد. بچهها یکدست مشکی پوشیده بودند و پدرشان هم! بخار چایی نذری پیچیده بود توی ماشین.
بوی محرم رفت تا ته ریههام.
قربان صدقهشان رفتم و یادم افتاد که ما،
همهی ما
فدا شدن را از شما یاد گرفتیم آقای نایب امام حسین!
امشب حال همه خوب است. بچهها توی دل چادرها در آغوش مادر خوابیدهاند. سیر و سیراب!
علیاصغر شیرش را خورده و رباب تند تند به گونهها و گلوش بوسه میزند.
مردها به عبادت و
زینب...
دم به دم توی دلش غوغاست از کفر مردم کوفه و یکّه ماندن برادر!
امشب همه هستند
همه بهجز مسلم
که دشت کربلایش بالای دارالاماره بود و دور از دامان حسین فدای حسین شد!
غریبانه به قربانگاه رفت و راه قربانی شدن را برای عاشقان حسین باز کرد...تا ابد!
#السلامعلیکیامسلمبنعقیلعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
6.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دلدلزدنهایمحرمانه
_دو
شب دوم دلم از همیشه بیشتر بهانه میگیرد.
از غروب یکبند چشمم اشکی بود. اینکه دل آدم را توی محرم جو حسین میگیرد به کنار؛
اصلا همهاش تن سوخته و انگشتر و جای خالی آن مرد جلو چشمم بود. چندبار فیلمهاش را دیدم، چند بار زل زدم به عکسهاش و چندبار وسط روضه مثل بچهها پاکوبیدم به زمین؛
میخواستمش...همین!
شب دوم کربلا تازه دارد کربلا میشود.
اهالیِ حسین وارد میشوند و
قتلگاه، قتلگاه میشود و تَل، تَل!
زینب چشم میگرداند دور دشت. برق انگشتر و تن برادر و موهای سوخته را از نظر میگذراند. باید دلش را قرص کند!
کجا میتواند این همه بغض را مخفی کند به جز آغوش حسین؟!
خیمهها را میپاید و بی وقفه
پناه میبرد به سینهی برادر و
قطره اشک چشمهاش نچکیده خشک میشود!
امشب خیلی دلم تنگش بود! پناه بردم به آغوشِ امام
و
همهی حسین حسینهای شب دوم را فرستادم برای مردی که
همهی گریههای دردآلود را حواله داده بود به غم حسین!
حالا دلم آرامتر است ولی آوارهای دلتنگی هنوز....
#شهید_سیدابراهیمرئیسی
#امان_از_دلِ_زینب
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_سه
دخترها ایستادن را خوب بلدند!
مثلا میتوانند تنها و مغرور بنشینند روی تکه سنگ های آوار شده و موهای عروسکشان را شانه بزنند.
میتوانند صورت کبود و موهای نیمسوخته و گوشهای دریده شده را اصلا به روی خودشان نیاورند.
میتوانند توی چشم عروسک هزار بار لحظهی جدایی از پدر و برادرها را تماشا کنند و باز به نرمی دست بکشند روی موهاش.
میتوانند روزها تشنگی و گرسنگی را تاب بیاورند و تازیانه بخورند و نمیرند!
میتوانند بارها سرشان را بالا بگیرند و زل بزنند به چشمهای بستهی روی نیزه و بغضشان را قورت بدهند.
دخترها ایستادن را خوب بلدند اما
یکهو شاید،
شبی،
نیمهشبی،
تنهایی
توی خرابه و بیابان،
سر بابایشان را بغل کنند و
بیهوا دق کنند!
جوری که تاریخ تا ابد در غمشان ایستاده زار بزند...
شب سوم، دخترها خیلی باباییترند!
#یارقیهبنتالحسین
#غزه
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_چهار
استاد میگوید زنها دستی بر عالَمِ غیب دارند.
گواه این ویژگی منحصر به فرد زنانه، دلشورههای مادرانهست!
هر دو ایستادهاند روبروی مادر. میان چشم های پر آب و لبهای ترک خورده، جنگ برپاست. یکی کلاهخود از سر برمیدارد و یکی شمشیر میاندازد. مادر آغوش باز میکند و اسم رمز را توی گوششان زمزمه میکند.
دلشوره اما....نمیدانم!
پسرها جان میگیرند. از خیمه میروند بیرون.
زینب، قدم از قدم بر نمیدارد!
طولی نمیکشد که صدای چکاچک شمشیرها تا پستوگاهِ خیمه میرسد و بعد...
صدای همهمه و گریههای بی صدا و چشمهای ورم کردهی زنها،حکایت از شهادت محمد و عون دارد!
زینب، قدم از قدم بر نمیدارد!
دلشورهی شرمندگی حسین مینشیند به جانش.
اشک، مجال باریدن ندارد؛
آسمان به سجده میافتد!
شب چهارم نشان از حضرت حر و فرزندان زینب(س) دارد!
شبِ چهارم خیلی مظلوم است.
انگار این حجم از آزادگی توی دلش جا نشده و کز کرده لا به لای باقی روز و شب های دهه!
شب چهارم،کمی آرامتریم!
زینب(س)، نمیگذارد دل ما، شور بچه هایش را بزند!
#السلامعلیکیاعقیلهیبنیهاشم
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_پنج
اتّبع ما اوحیَ اِلَیْک...
نمیدانم چه شد که روضهخوانها قصد کردند شب پنجم ما را یکراست ببرند وسط گودال!
حتما آن لحظه روضهخوان داشته توی خلوت برای خودش روضهی مفصلی از تشت و جگر میخوانده که به دلش افتاده!
به دلش افتاده شب پنجم ما را ببرد درست کنار سینهی اباعبدالله. بعد هم همانجا برای روضهخوان آیه آمده که «اتّبع ما اوحیَ اِلَیْک...» که ما بیچارهی امشب و صاحب امشب شویم!
میگویند حضرت عبداللهبن حسن(ع)، یک ساله بود وقتی پدرش به شهادت رسید. چهرهاش را نمیدانم اما، تاریخ میگوید غربت و مظلومیت پدر را یکتنه به دوش کشید روز عاشورا!
قلم من، به قد و قوارهی نوشتن از صاحب امروز نمیرسد. اسمش که میآید نمیدانم کلمهها را باید چطور پشت سر هم چید تا بشود از رشادت یک کودک ده ساله نوشت.
ولی قلبم تیر میکشد وقتی به خاطرهی مشترک پدر پسری فکر میکنم!
یک حسن(ع) و یک خانه و یک در و یک مادر پهلو شکسته...
یک عبدالله(ع) و یک صحرا و هزار شمشیر و یک عموی پهلو شکسته...
بگذریم!
#السلامعلیکیاعبداللهبنحسنعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_شش
دست خودم نیست که شبِ ششم بیشتر دلتنگت میشوم، هست؟ اصلا اسمت که میآید محال است شانههای لرزان امام پیش چشمهام جان نگیرد!
از ولی اذن میگیرد. چیزی نمانده به آرزویش برسد. شهادت در رکاب امام!
حرامیها روبرویش معرکه گرفتهاند! قاسم، بی جوشن و زره قیامت میکند. لرزه میافتد به جان دشمن. آنقدر که خوی حیوانیشان پیشی میگیرد و خون و خاک و دشنه و سنگ در هم میپیچد.
جهان از حرکت میایستد! تنی تکه تکه میماند و جامی شیرینتر از عسل و آغوش امام.
راستی، اینجا کربلاست یا فرودگاه بغداد؟
#السلامعلیکیاقاسمبنالحسنعلیهالسلام
#مردِمیدان
#احلیمنالعسل
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
پیچَکِقَلَمْ🍃
#دلدلزدنهایمحرمانه
_هفت
روضهی شب هفتم، برای ما زنها آشناترین روضه است. شفاف و پر تصویر.
آخر،
ما زنها، خوب میدانیم نوزاد شش ماهه چقدر قد و بالا دارد. میدانیم تازه گردن گرفته و توی بغل زود خسته میشود. باید چند دقیقه یکبار سرش را بگذارد روی شانه.
میدانیم سیستمگوارشش تازه تکمیل شده و از دلدردهاش خبری نیست. یعنی اگر شکمش سیر باشد راحت میخوابد.
میدانیم نوزادها توی شش ماهگی با دو سه قاشق چایخوری آب، سیراب میشوند. تازه اگر هوا گرم نباشد، با همان شیر مادر، هم سیر میشوند هم سیراب.
ما زنها خوب میدانیم بچهی شش ماهه، اگر چند ساعت بیوقفه گریه کند، آنقدر که از حال برود و هقهقش بشود ناله، لابد یکچیزیش هست!
میدانیم اینجور وقتها باید بچه را لحظه به لحظه بچسبانند به سینهی مادر تا آرام بگیرد!
اینجاست که اگر نوزاد قرار نگرفت، مادر به هر دری میزند. بچه را دست به دست میکند. زیر لب ذکر میخواند و با چشمهای پرآب و مضطرب منتظر آغوشی است که کودکش را آرام کند!
حالا توی همین گیر و دار اگر پدر بچه از راه برسد، انگار دنیا را دادهاند به مادر. پشتش گرم میشود و دلش قرار میگیرد؛ که حتما بچهام توی بغل باباش آرام میشود...
من میگویم، اصلا کار اصلی را رباب کرد!
با همان چشمهای پرآب، که زل نزد به بابای بچه!
با همان زبان، که نگفت پس علی کو؟!
با همان سینهی برهوت و دستهای خالی!
کار اصلی را خودِ خودِ رباب کرد که توی آن بزنگاه غریب،
هرچه عشق و ادب بود، ریخت به پای اربابِ ما و
نگذاشت جای تیر و نیزه، خجالت و شرم کارش را تمام کند!
ممنونیم بانو،
راستش، ما زنها اصلا عاشقی را خوب نمیدانیم.
آنقدر که تا آخر تاریخ باید پیشِ مرامِ زنانهی شما، لُنگ بیندازیم بانو جان...
#السلامعلىعبداللهبنالحسينالطفلالرضيع
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
پیچَکِقَلَمْ🍃
#دلدلزدنهایمحرمانه
_هشت
من کربلا را از نزدیک ندیدهام.
من اصلا نمیدانم فاصلهی تل زینبیه تا گودال قتلگاه چقدر است.
نمیدانم خیمهها کجا بوده و میدان رزم کجا!
نه عطر بینالحرمین را بوییدهام، نه سرانگشتهام سردی سنگ مرمرهای حرم را چشیده!
توی خیال من کربلا همان دشت پهن کنار فرات است با خاکهای خونی و خاکستری.
من توی خیالم یک گوشه خیمهها را چیدهام و همیشه پشت یکیشان ساکت و مبهوت میایستم.
وسط روضهها از همان پشت خیمه، همهی حواسم به آن خانمیست که هی از این چادر میرود توی آنیکی و امور زن و بچهها را سر وسامان میدهد. با اینکه دستهاش نمیلرزد، قشنگ معلوم است چقدر دلش را آشوب گرفته!
راستش من حتی تویگوگل هم کربلا را سرچ نکردهام!
نمیدانم این خانم کجا علیاکبر را بغل کرده و بوییده و بوسیده و راهیاش کرده؟!
نمیدانم وقتی علی سوار عقاب شده و از همیشه شبیه تر به پیامبر،
بانو چطور قربانصدقهاش رفته و صداش نلرزیده و لبهاش خندیده!
نمیدانم وقتی دستش را بالای چشم سایبان کرده تا زیر ظلّ آفتاب از علی خبر بگیرد، دقیقا چی توانسته ببیند؟!
این یکی را خیال هم نمیتوانم بکنم!
نمیدانم اول چشمش به پارههای تن علی افتاده یا اسبی که خون جلو چشمهاش را گرفته یا زبانم لال غش کردن برادر؟!
نمیدانم وقتی همه چیز را دیده چطور آنهمه بیچارگی را گذاشته و عبا به بغل به داد حسین رسیده؟!
هربار وقتی روضه به اینجا میرسد و جوانان بنیهاشم میروند برای جمع کردن گلبرگهای علی،
خیالم را خاموش میکنم که نفهمم چطوری آسمان به زمین نیامد و زمین از هم نپاشید از ارباً اربا شدن عزیز دل حسین!
اصلا
دلم میخواهد بروم کربلا و بقیهی ماجرا را از پشت شبکههای طلایی ضریح تماشا کنم...با قلب تکه پاره...از نزدیکِ نزدیک!
#السَّلامُعَلَيكَياأوَّلَقَتيلمِننَسلِخَيرِسَليل
#امانازدلزینب
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
#دلدلزدنهایمحرمانه
_نه
از شما هیچ صدایی توی تاریخ عاشورا نیست!
هیچ خطبهای و کلامی به جز همان چهار کلمه که توی نفس آخر گفتید و چَشمهای بیشمار به امام و یک نَهِ محکم به آن اماننامهی کذایی!
ما از شما هرچه دیدیم و شنیدیم فقط مردانگی بوده. از آن مدل مردانگیها که از طفل شش ماهه تا پیرمرد هفتاد ساله رویش حساب میکنند.
از آن مردانگی ها که حرف توش نیست و هرچه هست عمل است. آن هم با عیار بالا.
ما تمام این چند شب به سر و صورت که میزدیم، تهش امید داشتیم که شما هنوز هستید و پشت ارباب ما مثل کوه ایستادهاید. ساکت و تسلیم و مردانه!
امشب اما،
وسط روضه با نوای چهار کلمهای شما بیچاره شدیم عالیجنابِ ادب!
اسمتان را که دم گرفتیم و ناباورانه به اهل حرم خبر دادیم که میر و علمدار نیامد،
صدایتان از کربلا، از همان نزدیکیهای فرات، تا هیئت رسید که: «یا أخا اَدرِک أخاک...»
و بعد صدای شکستن کمر،
و بعد صدای کوبیدن دست پشت دست،
و بعد صدای گریههای خشدارِ کودکانه،
و بعد صدای ضجههای فرات،
و بعد صدای پایین کشیدن ستون خیمه،
و بعد...
صدای گرفتهی کسی که بیوقفه میخواند:«هَل مِن ناصرٍ یَنصُرنی؟»
صداها که پیچید، توی هیئت غوغا شد و همه مثل بیکسوکارها فریاد زدند.
صداهای شب تاسوعا،
سندِ بییاری و تنهاییِ حسین است،
آقای پشت و پناهِ همه!
#السلامعلیکیاابالفضلالعباسعلیهالسلام
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam
پیچَکِقَلَمْ🍃
#دلدلزدنهایمحرمانه
_ده
من میگویم اصلا شب و روز عاشورا روضهخوان نمیخواهد!
همینطوری سیاه که بپوشیم و جمع شویم دور هم به زمزمه، خودش میشود روضه.
نگاه که کنیم به سیاهپوش دیوارها، یادمان میافتد چقدر بیچاره شدیم! زیر لب به ارباب سلام میکنیم و چیزی توی گلویمان ورم میکند.
نگاه که کنیم به زمین، یاد خَدّالتَریب میافتیم. آنوقت دو دستمان بیاراده مثل بیکسوکارها میخورد توی سر.
نگاه که کنیم به آسمان، یادمان میافتد هرچه آفتاب بوده، روز عاشورا تابانده به کربلا. آنوقت دهنمان مثل چوب خشک میشود.
همان موقع اگر کسی لیوان لیوان آب پخش کند توی مجلس، دیگر بغضمان میترکد.
اگر دو سه تا دختربچه دور و برمان بازی کنند، یک چشممان به موهایشان است و یک چشم به گوشها.
قرآن که باز کنیم و عدل آیههای مقطعه بیاید، تنِ إرباًإربا توی خیالمان نقش میبندد.
آنوقت چادر میکشیم روی سر و مثل خواهرهای داغدیده زار میزنیم!
شب و روز عاشورا اصلاروضهخوان نمیخواهد!
همان بِ بسماللهالرحمنالرحیم را که بگوییم اشک پهنای صورت را پر میکند!
بسمالله که میگوییم یادمان میفتد خدای عاشورا همان خدای بخشندهی مهربان است؛
که به ابراهیم رحم کرد و اسماعیلش را از قربانی شدن نجات داد!
همان خدا که عصر عاشورا خون خودش را با همهی مهربانی و بخشندگیش جاری کرد روی زمین و توی زمان و لابهلای رگهای روزگار!
من میگویم
شب و روز عاشورا اصلا روضهخوان نمیخواهد.
ساعت حوالی سه عصر روز دهم،
عرش برزمین میافتد...
آنوقت
کافیست بگوییم حسین و بمیریم..
همین!
#السلامعلیکیااباعبدالله
#اگرغلطنکنم_عرشبرزمینافتاد...
هرچه جان است به قربان اباعبدالله🖤
@pichakeghalam