مامانم: اگه بدونی دیشب چه خوابی دیدم وای انقدر حرص خوردم که با دندون درد از خواب بیدار شدم
حالا خوابش:
یکی ازش آدرس خونهی فلانی رو پرسیده و مادر هم گفته نمیدونم
بعدشم فکر کرده مشکوکه و اومده توی خونه
طرف هم هی با ماشین میکوبیده به در خونمون
و درنهایت منو میبره(🧌)
بابام خواب بوده و مامانم هرچی صداش میکنه که پاشوو زهرا رو بردن، اون میگه خوابم میاد و اهمیت نمیده
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
زهرا تو این مدت که نبوده کلی کار کرده
حالا اگر من بودم باز وقتم رو به بدترین نحوِ ممکن هدر میدادم
کلبهٔ پیتار;
زهرا تو این مدت که نبوده کلی کار کرده حالا اگر من بودم باز وقتم رو به بدترین نحوِ ممکن هدر میدادم
(حالا همچین کار خاصیم نکردما)
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
همین که دوباره نارنیا دیدی خودش کلی کار محسوب میشه از نظرِ من🙏☝️
کلبهٔ پیتار;
همین که دوباره نارنیا دیدی خودش کلی کار محسوب میشه از نظرِ من🙏☝️
تسلیم میشم و میپذیرم🤝🏻
من: انقدر شلوغه سگ سگو نمیشناسه
بابام: میگن سگ صاحبشو نمیشناسه
من: میدونم ولی الان و اینجا سگ سگ رو هم نمیشناسه