هدایت شده از مهمانخانهی Zed
همین که دوباره نارنیا دیدی خودش کلی کار محسوب میشه از نظرِ من🙏☝️
کلبهٔ پیتار;
همین که دوباره نارنیا دیدی خودش کلی کار محسوب میشه از نظرِ من🙏☝️
تسلیم میشم و میپذیرم🤝🏻
من: انقدر شلوغه سگ سگو نمیشناسه
بابام: میگن سگ صاحبشو نمیشناسه
من: میدونم ولی الان و اینجا سگ سگ رو هم نمیشناسه
وسایلو برداشتم اومدم اینطرف بابامم رفت حساب کنه
یه لحظه نگاهم بهش افتاد دیدم هی داره رنگ عوض میکنه(سرخ و سفید و آبی و زرد و سیاه)
و حدس بزنین
اون کارتی که پول داشته گم شده بود
بقیشونم هیچکدوم به اون اندازه موجودی نداشت
(نتیجهی ۹۸۳۷۲۷ تا کارت داشتن)
دوساعت اسیر شدیم تا برنامه نکبتی بیاره
(دیگه منم داشتم سکته میکردم که درنهایت درست شد)
اومدیم بیرون
و پدر رفت سراغ دومین سکته
(منم وقتی فهمیدم چقدر توش بوده قلبم وایساد)
حالا اومدیم توی ماشین این بیلبیکو داد دستم بخونم
دیدم عههه اشتباه زده یه چیزیو
دوباره برگشتیم🧌