دلم میخواد این دو نفرو ببندم به یه جایی و تا میخورن بزنمشون و همراه زدنشون به اولی هزار بار بگم روانی و به دومی هزار بار بگم بیشعور.
میدونم هرشب توی یه حالت خاص قرار میگیرم که خوابم میبره امااا یادم نمیمونه چی که اونطوری بخوابم
بابام آبغوره گرفته بود
مامانم: رنگش قشنگه بیار امتحان کن ببین طعمش چطوره
من بعد از باز کردن: اییی بوی نوشابه میدهه ببین این بغلاشم انگار نوشابه خشک شده
مامانم: برو بابا نوشابه کجا بوده بخور حالا
من بعد از یکم خوردن: اههههه این چه کوفتیههه شیرینههه آبغوره کجا بود
مامانم: بده بابات بخوره
(ریختم تو لیوان و دادم به پدر)
بابام: بسه میخوای بکشیم با آبغوره؟
من: اگه آبغوره بود باش
بابام پس از کمی تامل: نوشابهس
من: دیییددییییی گفتممممم
من: حالا چیشد تصمیم گرفتین آبغوره بخرین؟
مامانم: مال ما نیست که
من: پس مال کیه🧌
مامانم: عمت
من: پس چرا ما باز کردیم🧌
مامانم: باید پیشمرگ بشیم
من و بابام:🧌🧌🧌🧌