الان اینطوریم کهه تا یه حدی بلدم و میدونم که اگه یه نگاه بندازم یادم میان
ولی گشادیسمم نمیذاره شروع کنم.
خواب میدیدم سه تا دونه جوجه آورده بودن خونه
بعد هرچی میگفتم اینارو بگیرین من برم آماده بشم میخندیدن بهم
ساعت ۸ بود و من هنوز خونه بودممم