eitaa logo
پی ترون
319 دنبال‌کننده
386 عکس
280 ویدیو
5 فایل
Pitaru~ (پی ترون به معنی پیشترها) سفردر زمان پیوند نسل ها با آداب و رسوم قدیم شهرستان خوروبیابانک
مشاهده در ایتا
دانلود
آیا میدانید وقتی در ایران (1240میلادی) سعدی گفت "بنی آدم اعضای یک پیکرند" در همان زمان در اروپا قبایل وایکینگ و ژرمن ها از جمجمه سر افراد قبایل شکست خورده پیاله میساختند و خون آنها می نوشیدند؟ یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی فرخنده باد.
🐺گرگ به طویله گوسفندان وارد شد و برهٔ سفیدی را خورد، 🐑گوسفندهای سیاه خوشحال شدند، بعد بره‌ای‌ سیاه را خورد سفیدها گفتند گرگ عادلی است! و هنوز که هنوز است گرگ، مشغول اجرای عدالت میان گوسفندان است!!!
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😍کی یادشه ؟ برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
مرام مردی بازاری خلافی کرد و حاکم او را به زندان انداخت. زنش پیش یکی از یارانش رفت و گفت چرا نشسته ای؟ دوستت پنج سال به محبس افتاده! برخیز و مرامی به خرج بده ! مرد هم خراب مرام شد و یکشب از دیوار قلعه بالا رفت و از لای نگهبانان گذشت و خودش را به سلول رفیق رساند. مرد زندانی خوشحال شد و گفت ایول داداش!دمت گرم. زود باش زنجیرها را باز کن که الان نگهبان ها می رسند. ولی دوستش گفت: میدانی چه خطرها کرده ام؟از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. بعد زنجیرها را باز کرد. به طرف در که رفتند مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. رفتند پای دیوار قلعه که با طناب خودشان را بالا بکشند. مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. با دردسر خودشان را بالا کشیدند. همین که خواستند از دیوار به پایین بپرند. مرد گفت: میدونی چه خطری کرده ام؟ از دیوار قلعه بالا آمدم، از لای نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. مرد زندانی فریاد زد: نگهبان ها! نگهبان ها! بیایید این مرد می خواهد من را فراری بدهد! تا نگهبان ها آمدند مرد فرار کرده بود. از زندانی پرسیدند چرا سر و صدا کردی و با او فرار نکردی؟ مرد گفت: پنج سال در حبس شما باشم بهتر است که یک عمر زندانی منت او باشم! در زندگی از گرسنگی بمیرید، فقر را تحمل کنید، تن به دشواری بدهید اما زیر بار منت هیچکی نروید. هیچکس. هیچکس. بار حمالان به دوش خود کشيدن سخت نيست زير بار منت نامرد رفتن ، مشکل است! برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
خاطره‌ای از شهید حســـن طهرانی مقدم و معجــــزهٔ قرآن کریم یه خاطره ای عجیب براتون تعریف می کنم مربوط میشه به یکی از عملیات های موشکی که موشک ما در تستی جواب نمی داد! و ما نمی تونستیم وارد مرحله رزمی موشکی بشیم! همه کارها انجام شد، اما سیگنال نمیومد سیگنال هم که نمیومد دو تا خطر داشت؛ یه خطر این بود که اگر موشک پرتاب می شد،همینجور عمودی می رفت بالا تا ســــوختش تموم مــی شــد و دوباره تو همــون نقطـــه ای که از اونجا رفته بود بالا، فـــرود میــومد! و اگر هم نگهش می داشتیم و دنبال عیبش می گشتیم، هوا روشن شده بود هواپیماهای عراقی هم ســــر و صــــداشون میومد که تو همون منطقه داشتند گشت زنی می کردند.. 📿یه استخاره کردیم این آیه اومد: .. اثّاقَلتُـــمْ إِلَى الأَرضِ أَرَضــــيتُم بِالحَياةِ الدُّنيا.. چرا به زمین چسبیدید؟! به زندگی دنیا راضی شدید؟! من همونجا گفتم برو موشک رو پرتاب کن! موشک که زده شد همه، از زیر، به موشکِ، نگاه می کردند!، چون موشـــک معمولاً یه ۱۰۰ متـــــری که میره بعد شروع می کنه به کج شدن.. این موشک که یه دفعه پیچید به سمتِ غرب یعنی سمت بغداد همه دیگه تکبیر گفتند و صـــلوات فرستادند.دیگه خیالشون راحت شد که ایـــن موشـــــک رفـــــت..! این موشک بلند میشه، میره می خوره به ترمینال مسافربری شهر بغداد حالا چه اتفاقی اینجا میفته: یه تیپِ سودانی، مصری که اینــــا هم برای اینــــــکه خوش خدمتی به صدام کرده باشند نیرو اعزام می کردند به عراق داشتند میومدند در ترمینال بغداد که این موشک انقدر تأخیر می کنه.. تا این تیپ با اتوبوس وارد ترمینال مسافری بغداد میشه! این موشک میاد،وارد ترمینال میشه و یک تیپِ مـــــزدور عراق رو که ســـودانی ها و مصـــــری ها بودند نابود می کنه! برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستگاری های قدیم قسمت‌هایی از فیلم شب بیست و نهم که ژانر وحشته اونایی که دیدن هنوز میترسن ازش😂 برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
کوپن مخصوص نفت دههٔ شصت 😂 دلم میخواد یه روز یه پیت نفتی ۲۰ لیتری با یه دونه از این کوپنا دستتون بدن بفرستم تو سرما چهار ساعت تو صف نفت وایسین بعد ببینم نظرتون چیه؟😛 درسته ما با دیدن نوستالژی‌ها حالمون بهتر می‌کنم ولی از سختی‌ها هرچه بگیم کم گفتیم. ولی از تربیتها و کم توقع بزرگ شدن‌ها هم هرچی بگم کم گفتم، که اون حالمون خوب نگه‌ می‌داشت.🥲 برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ " ... دیشب خواب آقا را دیدم دوباره..." نسخه‌ی جدید سرود خاطره‌انگیز مادر که منطبق بر آوای گروه سرود بچه‌های آباده در دهه‌ی شصت و به‌مناسبت سوز و گدازِ فراقِ اما‌م شهیدمان «ره» توسط گروه سرود ری‌نوا تهران اجرا گردیده است. 🇮🇷
ناصرالدین‌ شاه‌ و‌‌ مرد ذغال‌ فروش ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می‌کرد که چشمش به ذغال‌فروشی افتاد. مرد ذغال‌فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال‌ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود. ناصرالدین‌شاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغال‌فروش را صدا کرد. ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت: «بله قربان.» ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: «جنهم بوده‌ای؟» ذغال فروش زرنگ گفت: «بله قربان!» شاه از برخورد ذغال‌فروش خوشش آمده و گفت: «چه کسی را در جهنم دیدی؟» ذغال‌فروش حاضرجواب گفت: «اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.» شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: «مرا آنجا ندیدی؟» ذغال‌فروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است. پس گفت: اعلاحضرتا، حقیقش این که من تا ته جهنم نرفتم!😁