🔴دو سال پیش در شب ولادت حضرت امام رضا علیه السلام بالگرد حامل رئیس جمهور در منطقه ورزقان آذربایجان شرقی دچار حادثه شده و خادمان جمهور به شهادت رسیدند...
شهیدان:
🌹شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی
🌹شهید آیت الله سید محمد علی آل هاشم
🌹شهید دکتر حسین امیرعبداللهیان
🌹شهید سید مهدی موسوی
🌹شهید دکتر مالک رحمتی
🌹شهید محسن دریانوش
🌹شهید سید طاهر مصطفوی
🌹شهید بهروز قدیمی
روح تمام شهدا اللخصوص این شهدای بزرگوار گرامی باد ...
هدایت شده از نبض کویر
🎥 اجتماع بزرگ مردمی در شهر خور
رجزخوانی کربلایی احسان فرخ
@NABZEKAVIR
@LABINEWS
@SABATBAYAZEH
@IRAJNEWS
@EBRAHIMABADZIBA
@SARZAMINAMCHAHMALEK
@VATANAMJAFARABAD
@KHABARNAEINKHOORBIYABANAK
@M_E_M_B_Farrokhi
@FARVI1396
@DIAMOND1414
@ORDIBZIBA
@PITARUN
هدایت شده از نبض کویر
🎥 اجتماع باشکوه مردمی در شهر خور
سخنرانی مدیر کل محترم آموزش و پرورش استان اصفهان دکتر نظریان
@NABZEKAVIR
@LABINEWS
@SABATBAYAZEH
@IRAJNEWS
@EBRAHIMABADZIBA
@SARZAMINAMCHAHMALEK
@VATANAMJAFARABAD
@KHABARNAEINKHOORBIYABANAK
@M_E_M_B_Farrokhi
@FARVI1396
@DIAMOND1414
@ORDIBZIBA
@PITARUN
هدایت شده از نبض کویر
هدایت شده از نبض کویر
🎥 بازدید مدیر کل محترم آموزش و پرورش استان اصفهان دکتر نظریان از غرفه های شهر خور
@NABZEKAVIR
@LABINEWS
@SABATBAYAZEH
@IRAJNEWS
@EBRAHIMABADZIBA
@SARZAMINAMCHAHMALEK
@VATANAMJAFARABAD
@KHABARNAEINKHOORBIYABANAK
@M_E_M_B_Farrokhi
@FARVI1396
@DIAMOND1414
@ORDIBZIBA
@PITARUN
هدایت شده از نبض کویر
مهاجرت گروهی از ایل کلهر به خور و بیابانک
در اوایل دوران زندیه، کاروانی از اهالی خور و بیابانک به سرپرستی حاج سید صفی جندقی به قصد زیارت عتبات عالیات عازم کشور عثمانی شد و پس از چند ماه هنگام بازگشت چند گاهی در اطراف کرمانشاه و در مسیر جاده کاروانرو برای استراحت اطراق کرد. استراحتگاه کاروانیان جندقی در نزدیکی هارونآباد — سکونتگاه یکی از شاخههای ایل کلهر — قرار داشت. مقارن با ایام مذکور فرزند یکی از سران ایل که مرتکب گناهی شده بود همراه با برخی بستگان و یاران خود به حاجی جندقی سالار کاروان خوریها پناه آورد. سرانجام وی پذیرفت که غلامرضا خانزاده کلهر را — که جرات بازگشت به میان ایل را نداشت — با خود همراه بیاورد.
غلامرضا جوانی دلیر و بیباک بود و در بین راه کاروان را از دستبرد راهزنان حفاظت میکرد. او به تدریج جای خود را در دل کاروان سالار جندقی باز کرد و با ورود به خور جزو نزدیکان او در آمد و اندکی بعد دخترش را به زنی خواست. به این ترتیب با مهاجرت فرد مذکور چند تن از برادرانش شاخه جداگانهای از ایل کلهر در منطقه بیابانک به وجود آمد.
بیشتر افراد این دودمان یعنی فرزندان غلامرضا پس از الزامی شدن نام خانوادگی، عنوان «غلامرضایی» را که منتسب به نیای آنان حاج غلامرضا بود برای خود برگزیدند، اما تعدادی دیگر عناوینی چون فقیهی، کلهر، ریاحی، یاوری، خانلری و ثقفی را برای خود انتخاب کردند. از جمله شیخ علی فقیهی، فقیه و دانشمند خوری که سالیان متمادی در زادورش ابیانه و سپس به مدت چهل سال در مدرسه سپهسالار تهران تحصیل و تدریس کرده و به مقام اجتهاد نائل آمد نام خانوادگی «فقیهی» را انتخاب کرد.
بخش ششم
خوروبیابانک در گذرگاه تاریخ صفحه ۶۷
نویسنده: سید علی آل داود
ناشر: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی
چاپ نخست:۱۴۰۳
📝احسان شیبانی
__
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
------
#خوروبیابانک_در_گذرگاه_تاریخ
#سید_علی_آل_داود
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
هدایت شده از نبض کویر
گفتم: مهتری را که شاید،
و مهتر که باشد؟
گفت: مهتری آن کس را شاید که نیک از بد بداند، و مهتر آنکه کار به کاردانان دهد.
کتاب : بزرگمهر
نوشته: زنده یاد اقبال یغمایی
پس نوشت: تصویر: ایراج
📝احسان شیبانی
__
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
------
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
هدایت شده از نبض کویر
ما وارث و وامدار تفکری هستیم که می توان در کویر سایه ساخت.
ــــــــــــــــــــ
عنوان کتاب: از بی تو بودن
نویسنده : سید مهدی سپهر طباطبایی
سال چاپ: ۱۳۸۳
ــــــــــــــــــــ
سیدمهدی طباطبایی ملقب به «سپهر» از نوادگان عالم ربانی و عارف صمدانی مرحوم آیتالله سیدعبدالله طباطبایی ملقب به لسانالحق، در سال ۱۳۴۷ در خانوادهای مذهبی و دوستدار فرهنگ دیده به جهان گشود.
دوران دبستان و دبیرستان را در اصفهان و خور بیابانک گذرانید، پس از آن برای تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی به یزد عزیمت کرد سپس در سال ۱۳۷۵ به اخذ درجه دکترای پزشکی نائل گردید. از آن پس به خواست خویش در نواحی دورافتاده کشور چون بشاگرد، کوهبنان، بندرعباس، خور و بیابانک به طبابت مشغول شد.
اکنون چند سالی ست که بر کرانه شورستان مرکزی و زادگاه سرسلسله و بزرگ نیای مادری خویش، ابوالحسن یغمای جندقی شاعر معروف قرن سیزدهم و اولاد او، معالجه و درمان اهل ولایت بیابانک را وظیفه و پیشه خود قرار داده است.
شعر عشق ژنتیکی سپهر مبین همبستگی بالای قریحه او و تخصصش ست.
نیز شعری که طبیب شاعر بیابانک در دوران دانشجویی در مورد شهر یزد سروده است، هنوز هم، ورد زبان بچه های بیابانک در دیار دارالعباده ست! ( شعر دوم در کتاب اخیر وجود ندارد. )
وانگهت هرگزرهایی نیست زین ملک غریب!
تا ابد دستت بماند در حنای شهر یزد
📝احسان شیبانی
ــــــــــــــــــــ
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
ــــــــــــــــــــ
#از_بی_تو_بودن
#سپهر_طباطبایی
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
روز چهارشنبه به نام حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادی(علیهمالسلام) است.
تو تبریز و قبل انقلاب یه گروه تصمیم گرفتن برن پا بوس امام رضا علیه السلام.
رئیس کاروان چند روز قبل حرکت تو خواب دید که امام رضا فرمودند داری میای ابراهیم جیب بر رو هم باخودت بیار.
ابراهیم جیب بر کی بود؟!
از اسمش معلومه دزد مشهوری بود تو تبریز که حتی کسی جرأت نمی کرد لحظه ای باهاش همسفر بشه چون سریع جیبشو خالی می کرد!
حالا امام رضا در خواب بهش گفته بودند اینو با خودت بیارش مشهد!
رئیس کاروان با خودش گفت:
خواب که معتبر نیست تازه اگه من اونو بیارم کسی تو کاروان نمیمونه همه استعفا میدن میرن یه کاروان دیگه پس بیخیال!
اما این خواب دو شب دیگه هم تکرار شد و رئیس چاره ای ندید جز اینکه بره دنبال ابراهیم
رفت سراغشو بگیره که کجاس، بهش گفتند؛ تو فلان محله داره میچرخه برو اونجا از هر کی سوال کنی نشونت میده.
بالاخره پیداش کرد!
گفت: ابراهیم میای بریم مشهد؟
(ولی جریان خوابو بهش نگفت)
ابراهیم گفت: من که پول ندارم تازه همین ۵۰ تومن هم که دستم میبینی همین الان از یه پیرزن دزدیدم!
رئیس گفت: عیب نداره تو بیا من پولتم میدم.
فقط به این شرط که حین سفر متعرض کسی نشی بعد که رسیدیم مشهد، آزادی!
ابراهیم با خودش گفت؛ باشه اینجا که همه منو میشناسن نمیشه دزدی کرد بریم مشهد یه خورده پول کاسب شیم
کاروان در روز معینی حرکت کرد وسطای راه که رسیدن دزدای سر گردنه به اتوبوس حمله کردن و جیب همه و حتی ابراهیم که جلوی اتوبوس نشسته بود رو خالی کردن و بعدم از اتوبوس پیاده شدن و رفتن!
ادامه از پست قبلی
اتوبوس که قدری حرکت کرد و در حالی که همه گریه میکردن که دیگه پولی برای برگشت ندارن، ابراهیم یکی یکی همه رو اسم میبرد و بهشون میگفت؛ از شما چقدر پول دزدیدن و بهشون میداد!
رئیس گفت:
ابراهیم تو اینهمه پول از کجا آوردی؟!
ابراهیم خندید و گفت:
وقتی سر دسته دزدا داشت از ماشین پیاده میشد همون لحظه جیبش رو خالی کردم و اونم نفهمید و از اتوبوس پیاده شد!
همه خوشحال بودن جز رئیس کاروان که زد زیر گریه و گفت:
ابراهیم میدونی واسه چی آوردمت؟
چون حضرت به من فرمودن،
حالا فهمیدم حکمت اومدن تو چی بوده!
ابراهیم یه لحظه دلش تکون خورد گفت:
یعنی حضرت هنوز به من توجه داره؟
از همونجا گریه کنان تا مشهد اومد و یه توبه نصوح کنار قبر حضرت کرد و بعدم با تلاش و کار حلال پولایی رو که قبلا دزدیده بود میفرستاد تبریز و حلالیت می طلبید.
و در آخر هم در مشهد الرضا (ظاهرا مکانش نامعلومه) به رحمت خدا رفت...
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷