هدایت شده از نبض کویر
هدایت شده از نبض کویر
🎥 بازدید مدیر کل محترم آموزش و پرورش استان اصفهان دکتر نظریان از غرفه های شهر خور
@NABZEKAVIR
@LABINEWS
@SABATBAYAZEH
@IRAJNEWS
@EBRAHIMABADZIBA
@SARZAMINAMCHAHMALEK
@VATANAMJAFARABAD
@KHABARNAEINKHOORBIYABANAK
@M_E_M_B_Farrokhi
@FARVI1396
@DIAMOND1414
@ORDIBZIBA
@PITARUN
هدایت شده از نبض کویر
مهاجرت گروهی از ایل کلهر به خور و بیابانک
در اوایل دوران زندیه، کاروانی از اهالی خور و بیابانک به سرپرستی حاج سید صفی جندقی به قصد زیارت عتبات عالیات عازم کشور عثمانی شد و پس از چند ماه هنگام بازگشت چند گاهی در اطراف کرمانشاه و در مسیر جاده کاروانرو برای استراحت اطراق کرد. استراحتگاه کاروانیان جندقی در نزدیکی هارونآباد — سکونتگاه یکی از شاخههای ایل کلهر — قرار داشت. مقارن با ایام مذکور فرزند یکی از سران ایل که مرتکب گناهی شده بود همراه با برخی بستگان و یاران خود به حاجی جندقی سالار کاروان خوریها پناه آورد. سرانجام وی پذیرفت که غلامرضا خانزاده کلهر را — که جرات بازگشت به میان ایل را نداشت — با خود همراه بیاورد.
غلامرضا جوانی دلیر و بیباک بود و در بین راه کاروان را از دستبرد راهزنان حفاظت میکرد. او به تدریج جای خود را در دل کاروان سالار جندقی باز کرد و با ورود به خور جزو نزدیکان او در آمد و اندکی بعد دخترش را به زنی خواست. به این ترتیب با مهاجرت فرد مذکور چند تن از برادرانش شاخه جداگانهای از ایل کلهر در منطقه بیابانک به وجود آمد.
بیشتر افراد این دودمان یعنی فرزندان غلامرضا پس از الزامی شدن نام خانوادگی، عنوان «غلامرضایی» را که منتسب به نیای آنان حاج غلامرضا بود برای خود برگزیدند، اما تعدادی دیگر عناوینی چون فقیهی، کلهر، ریاحی، یاوری، خانلری و ثقفی را برای خود انتخاب کردند. از جمله شیخ علی فقیهی، فقیه و دانشمند خوری که سالیان متمادی در زادورش ابیانه و سپس به مدت چهل سال در مدرسه سپهسالار تهران تحصیل و تدریس کرده و به مقام اجتهاد نائل آمد نام خانوادگی «فقیهی» را انتخاب کرد.
بخش ششم
خوروبیابانک در گذرگاه تاریخ صفحه ۶۷
نویسنده: سید علی آل داود
ناشر: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی
چاپ نخست:۱۴۰۳
📝احسان شیبانی
__
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
------
#خوروبیابانک_در_گذرگاه_تاریخ
#سید_علی_آل_داود
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
هدایت شده از نبض کویر
گفتم: مهتری را که شاید،
و مهتر که باشد؟
گفت: مهتری آن کس را شاید که نیک از بد بداند، و مهتر آنکه کار به کاردانان دهد.
کتاب : بزرگمهر
نوشته: زنده یاد اقبال یغمایی
پس نوشت: تصویر: ایراج
📝احسان شیبانی
__
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
------
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
هدایت شده از نبض کویر
ما وارث و وامدار تفکری هستیم که می توان در کویر سایه ساخت.
ــــــــــــــــــــ
عنوان کتاب: از بی تو بودن
نویسنده : سید مهدی سپهر طباطبایی
سال چاپ: ۱۳۸۳
ــــــــــــــــــــ
سیدمهدی طباطبایی ملقب به «سپهر» از نوادگان عالم ربانی و عارف صمدانی مرحوم آیتالله سیدعبدالله طباطبایی ملقب به لسانالحق، در سال ۱۳۴۷ در خانوادهای مذهبی و دوستدار فرهنگ دیده به جهان گشود.
دوران دبستان و دبیرستان را در اصفهان و خور بیابانک گذرانید، پس از آن برای تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی به یزد عزیمت کرد سپس در سال ۱۳۷۵ به اخذ درجه دکترای پزشکی نائل گردید. از آن پس به خواست خویش در نواحی دورافتاده کشور چون بشاگرد، کوهبنان، بندرعباس، خور و بیابانک به طبابت مشغول شد.
اکنون چند سالی ست که بر کرانه شورستان مرکزی و زادگاه سرسلسله و بزرگ نیای مادری خویش، ابوالحسن یغمای جندقی شاعر معروف قرن سیزدهم و اولاد او، معالجه و درمان اهل ولایت بیابانک را وظیفه و پیشه خود قرار داده است.
شعر عشق ژنتیکی سپهر مبین همبستگی بالای قریحه او و تخصصش ست.
نیز شعری که طبیب شاعر بیابانک در دوران دانشجویی در مورد شهر یزد سروده است، هنوز هم، ورد زبان بچه های بیابانک در دیار دارالعباده ست! ( شعر دوم در کتاب اخیر وجود ندارد. )
وانگهت هرگزرهایی نیست زین ملک غریب!
تا ابد دستت بماند در حنای شهر یزد
📝احسان شیبانی
ــــــــــــــــــــ
کتابخانه حبیب را باهم، احیا خواهیم کرد.
🆔 @nabzekavir
"شهرستان خوروبیابانک، سرای اهل قلم"
ــــــــــــــــــــ
#از_بی_تو_بودن
#سپهر_طباطبایی
۱۴۰۵/۰۲/۰۹
روز چهارشنبه به نام حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادی(علیهمالسلام) است.
تو تبریز و قبل انقلاب یه گروه تصمیم گرفتن برن پا بوس امام رضا علیه السلام.
رئیس کاروان چند روز قبل حرکت تو خواب دید که امام رضا فرمودند داری میای ابراهیم جیب بر رو هم باخودت بیار.
ابراهیم جیب بر کی بود؟!
از اسمش معلومه دزد مشهوری بود تو تبریز که حتی کسی جرأت نمی کرد لحظه ای باهاش همسفر بشه چون سریع جیبشو خالی می کرد!
حالا امام رضا در خواب بهش گفته بودند اینو با خودت بیارش مشهد!
رئیس کاروان با خودش گفت:
خواب که معتبر نیست تازه اگه من اونو بیارم کسی تو کاروان نمیمونه همه استعفا میدن میرن یه کاروان دیگه پس بیخیال!
اما این خواب دو شب دیگه هم تکرار شد و رئیس چاره ای ندید جز اینکه بره دنبال ابراهیم
رفت سراغشو بگیره که کجاس، بهش گفتند؛ تو فلان محله داره میچرخه برو اونجا از هر کی سوال کنی نشونت میده.
بالاخره پیداش کرد!
گفت: ابراهیم میای بریم مشهد؟
(ولی جریان خوابو بهش نگفت)
ابراهیم گفت: من که پول ندارم تازه همین ۵۰ تومن هم که دستم میبینی همین الان از یه پیرزن دزدیدم!
رئیس گفت: عیب نداره تو بیا من پولتم میدم.
فقط به این شرط که حین سفر متعرض کسی نشی بعد که رسیدیم مشهد، آزادی!
ابراهیم با خودش گفت؛ باشه اینجا که همه منو میشناسن نمیشه دزدی کرد بریم مشهد یه خورده پول کاسب شیم
کاروان در روز معینی حرکت کرد وسطای راه که رسیدن دزدای سر گردنه به اتوبوس حمله کردن و جیب همه و حتی ابراهیم که جلوی اتوبوس نشسته بود رو خالی کردن و بعدم از اتوبوس پیاده شدن و رفتن!
ادامه از پست قبلی
اتوبوس که قدری حرکت کرد و در حالی که همه گریه میکردن که دیگه پولی برای برگشت ندارن، ابراهیم یکی یکی همه رو اسم میبرد و بهشون میگفت؛ از شما چقدر پول دزدیدن و بهشون میداد!
رئیس گفت:
ابراهیم تو اینهمه پول از کجا آوردی؟!
ابراهیم خندید و گفت:
وقتی سر دسته دزدا داشت از ماشین پیاده میشد همون لحظه جیبش رو خالی کردم و اونم نفهمید و از اتوبوس پیاده شد!
همه خوشحال بودن جز رئیس کاروان که زد زیر گریه و گفت:
ابراهیم میدونی واسه چی آوردمت؟
چون حضرت به من فرمودن،
حالا فهمیدم حکمت اومدن تو چی بوده!
ابراهیم یه لحظه دلش تکون خورد گفت:
یعنی حضرت هنوز به من توجه داره؟
از همونجا گریه کنان تا مشهد اومد و یه توبه نصوح کنار قبر حضرت کرد و بعدم با تلاش و کار حلال پولایی رو که قبلا دزدیده بود میفرستاد تبریز و حلالیت می طلبید.
و در آخر هم در مشهد الرضا (ظاهرا مکانش نامعلومه) به رحمت خدا رفت...
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
🚀 انفجار اخبار بدون سانسور در شهرستان خوروبیابانک !
📡 دیگر نیاز نیست دنبال خبر بگردی — خبر با تو تماس میگیرد!
"نبض کویر" فقط یک کانال خبری نیست؛ یک جامعه زنده و همدل و پویا است که مثل رگهای منطقه میتپد.
✨ در نسل جدید رسانه منطقه چه میگذرد؟
✔️ اخبار لحظهای از کوچکترین رویدادهای محلی تا ملی — بیحاشیه، بیسانسور، بی پرده!!
✔️ پخش زنده مسابقات همراه با گزارش اختصاصی و جذاب و پخش زنده مراسمات مهم شهرستان — گویی در بهترین نقطه شهر ایستادهای!
✔️ اخبار ویژه، مصاحبه های جذاب و اختصاصي از انتخابات
✔️ دقیق ترین اخبار و تحلیل های هواشناسی
✔️ معرفی نویسندگان و اهل قلم منطقه و خلاصه کتابشون
✔️ بسته خبری شبانه — تمام روز را تنها در ۳ دقیقه ببین!
✔️ طنز، آموزش — برای همه سلیقهها و نیازها!
🔥 اینجا تو صاحب صدایی — هر چه بگویی، ما منتشر میکنیم!
👇
📍 همین حالا عضو شو و جلوتر از زمان حرکت کن:
🆔 @nabzekavir
🆔 @nabzekavir
🎯 رسانهای از جنس مردم، با مهر و صداقت!
✍ نبض کویر : مرجع اخبار مهم جامع و موثق منطقه
#حکایت_قدیمی
دختر زیبای چوپان و پسر پادشاه
(تله برای دختر زیبای چوپان)
چوپانى دختر زيبائى داشت. پسر پادشاه خواستگار دختر بود. اما هر چه به خواستگارى مىرفت دختر مىگفت که بايد صنعت و حرفهاى ياد بگيرد. پسر پادشاه رفت و حرفهٔ فرشبافى ياد گرفت. بعد دختر زن او شد. بعد از چند روز دختر و پسر رفتند گردش کنند. سر راهشان به قهوهخانهاى رسيدند، رفتند آنجا غذا بخورند. جلوى در قهوهخانه يک فرش انداخته بودند، پسر و دختر تا پايشان را روى فرش گذاشتند افتادند توى يک زير زمين.
نگاه کردند ديدند گوش تا گوش پر از جوانهائى است که گرفتار شدهاند.
هر روز چند نفر مىآمدند و سه چهار نفر از جوانها را انتخاب مىکردند، مىکشتند، گوشتهايشان را کباب مىکردند و مىدادند به کسانى که برايشان کار مىکردند تا زور و قوتشان زياد شود و بيشتر کار کنند.
پسر پادشاه فکرى به نظرش رسيد به افراد قهوهچى گفت: مرا نکشيد، در عوض من برايتان فرشهائى مىبافم که با فروش هر کدام پنجهزار تومان گيرتان مىآيد.
قهوهچى ابزار و لوازم کار را آماده کرد. پسر يک فرش بافت و روى آن نشانى محلى که در آن گرفتار بودند نوشت.
بعد فرش را به قهوهچى داد و گفت: اين فرش خيلى خوب يافته شده آنرا براى پادشاه ببريد. انعام خوبى به شما مىدهد.
آنها فرش را براى پادشاه بردند.
پادشاه انعام خوبى به قهوهچى داد.
بعد فرش را باز کردند ديدند پسر پادشاه پيغام فرستاده. از روى نشانى قهوهخانه را پيدا کردند. پسر و دختر و ديگران را آزاد کردند و قهوهچى را کشتند.👌
همه جا حرفه و کاری بلد باشی بکارت میاد حتی اگه پسر پادشاه باشی👌🏻
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
اون موقع ها دعوا سر سربند یا فاطمه بود...
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
پی ترون
🚀 انفجار اخبار بدون سانسور در شهرستان خوروبیابانک ! 📡 دیگر نیاز نیست دنبال خبر بگردی — خبر با تو تم
دوستان
در کنار کانال های خبری ک دارین، حتما عضو نبض کویر هم باشین و اخبار لحظه ای و بدون سانسور منطقه رو، از مرجع دنبال کنید
👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1325991362Cbecc444d86
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨بالاخره، یکی از استانداران ( سمنان) عزم خود را جزم نمود و مدیریت انقلابی را نشان داد. درود بر چنین استانداری💐🙏
بقیه استانداران و فرمانداران ومدیران یاد بگیرید و انقلابی در زمینه وضعیت بازار و معیشت مردم (مردمی که اینچنین پای نظام ایستاده اند) اقدام کنید.
#مطالبه_مردمی
#نمایندگان_مجلس_بفکر_مردم_باشید
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷