eitaa logo
پی ترون
324 دنبال‌کننده
361 عکس
263 ویدیو
4 فایل
Pitaru~ (پی ترون به معنی پیشترها) سفردر زمان پیوند نسل ها با آداب و رسوم قدیم شهرستان خوروبیابانک
مشاهده در ایتا
دانلود
‌🔰آمار بارش های ثبت شده در ایستگاه‌های بارانسنجی شهرستان خوروبیابانک طی ۲۴ ساعت گذشته تا ساعت ۶:۳۰ روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۴/۹/۲۶ (واحد اندازه گیری: میلیمتر) 💦 خنج: 10.5 💦 اردیب: 09.5 💦 عروسان گلستان: 07.0 💦 جندق: 06.0 💦 مهرجان: 05.5 💦 گرمه: 05.0 💦 خور:04.5 💦 ایراج:04.3 💦 :04.1 💦 بازیاب: 04.0 💦 گود: 03.0 💦 جعفرآباد:02.5 💦 چاهملک: 01.3 💦 فرخی: 01.0 💦 مصر:00.5 ✍️ اداره هواشناسی خور و بیابانک
‌🔰مجموع آمار بارش های ثبت شده در ایستگاه‌های بارانسنجی شهرستان خوروبیابانک طی ۴۸ ساعت گذشته تا ساعت ۶:۳۰ روز پنج‌شنبه مورخ ۱۴۰۴/۹/۲۷ (واحد اندازه گیری: میلیمتر) 💦 خنج: 37.4 💦 اردیب: 31.0 💦 بازیاب: 29.5 💦 جندق: 25.2 💦 ایراج: 25.1 💦 مصر: 24.8 💦 خور:23.0 💦 عروسان گلستان:23.0 💦 هفتومان:22.9 💦 پتاس: 22.0 💦 مهرجان: 20.0 💦 عروسان شمالی:20.0 (مجموع بارش تا ساعت۳۰: ۱۵ روز چهارشنبه می باشد) 💦 جعفرآباد: 18.8 💦گرمه:18.0 💦 بیاضه: 17.7 💦 چاهملک:15.9 💦 گود:12.6 💦 فرخی:12.2 ✍ اداره هواشناسی خور و بیابانک
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدئوی خاطره‌انگیز از کتاب ریاضی قدیم! توام دلت خواست برگردی به اون‌ دوران❤️🥲 برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
28.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید دست مریزاد گفت به سازندگان این کلیپ امام زمانی (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) 🎞 هنر و فناوری کنار هم؛ نتیجه‌اش اثری که مستقیم می‌نشیند روی دل. 🌱 اگه این حس خوب به شما هم رسید، اون رو برای دیگران هم بفرستید. --------------------------------------------------- اگر یک نفر را به او وصل کردی برای سپاهش تو سردار یاری... به سوی ظهور🌷
تلنگر سال‌ها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گران‌ قیمت یکی از دانش‌آموزان گم شد. دانش‌ آموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من روی میز بود یک دفعه غیب شد!» معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس واکنشی نشان نداد. معلم که نمی‌خواست پای ناظم و پلیس به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همگی بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. تا وقتی نگفتم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.» دانش‌آموزان اطاعت کردند. و معلم شروع به گشتن جیب ها کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه دست معلم ساعت را در جیب دانش آموزی لمس کرد. پسرک که عرق سردی بر پیشانیش نشسته بود، منتظر فریاد معلم و رسوایی در جمع بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت! او جیب‌ تمام دانش‌آموزان را تا نفر آخر گشت. سپس گفت: «خب، حالا می توانید چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد. سالها گذشت و روزی آن دانش آموز معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت: «استاد، من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را در جیبش پیدا کردید. آن روز رسوایم نکردید. اما سوالی دارم ! شما چطور توانستید بعد از آن ماجرا حتی در نگاهتان به من تغییری ایجاد نکنید؟» معلم پیر لبخند مهربانی زد، و جمله‌ای گفت که مرد را همان‌جا روی زمین میخکوب کرد: «پسرم... راستش را بخواهی من هم موقع گشتن جیب‌های دانش آموزان، چشمانم را بسته بودم...»