876.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارتون شروع شد
مامان من بعد کارتون مشقامو مینویسم🥲🥹
روستای چوپانان منظمترین روستای خشتی جهان.
در محدوده پناهگاه باغ وحش عباس آباد نایین اصفهان روستایی به نام چوپانان وجود دارد که به عنوان منظم ترین روستای خشتی دنیا معرفی شده است.
روستایی که هیچ کوچه بنبستی ندارد!
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت تنگه ابوالحیات به نبرد تاریخی و شجاعانه سردار ایرانی،آریوبرزن، و خواهرش یوتاب در تنگهی (هم اکنون به نام تنگ ابوالحیات) در مسیر شیراز به کازرون در برابر سپاه اسکندر مقدونی اشاره دارد؛ جایی که آریوبرزن با تعداد کمی نیرو راه را بست، تلفات سنگینی به دشمن وارد کرد، و در نهایت به دلیل خیانت یک چوپان، به همراه خواهر قهرمانش در این تنگه به شهادت رسیدند.
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
#حکایت_قدیمی
پیرمردی بود، که پس از پایان هر روزش از درد و از سختیهایش مینالید..
دوستی، از او پرسید: علت این همه درد چیست که از آن رنجوری..
پیرمرد گفت: دو بازشکاری دارم، که باید آنها را رام کنم،دوتا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، به هر سویی نروند.
دوتا عقاب هم دارم که باید آنها را هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آن را حبس کرده ام.
شیری، نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم و در خدمتش باشم..
مرد گفت: چه میگویی، آیا با من شوخی میکنی؟ مگر میشود انسانی اینهمه حیوان را باهم دریکجا جمع کند و مراقبت کند..
پیرمرد گفت: شوخی نمیکنم، اما حقیقت تلخ و دردناکیست.
آن دو باز شکاری🦉، چشمان منند، که باید با تلاش و کوشش از آنها مراقبت کنم.
آن دو خرگوش🐇 پاهای منند، که باید مراقب باشم بسوی گناه کشیده نشوند
آن دو عقاب🦅 نیز، دستان منند، که باید آنها را به کارکردن، آموزش دهم تا خرج خودم و خرج دیگر برادران نیازمندم را مهیا کنم.
آن مار🐍، زبان من است، که مدام باید آنرا دربند کنم تا مبادا کلام ناشایستی از او، سر بزند..
شیر🦁، قلب من است که با وی همیشه درنبردم که مبادا کارهای شروری از وی سرزند و آن بیمار، جسم و جان من است، که محتاج هوشیاری، مراقبت و آگاهی من دارد.
این کار روزانه من است که اینچنین مرا رنجور کرده، و امانم را بریده.
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
#تلنگر
یکجایی از زندگی فهمیدیم که تاریکی همیشه نشانهی گمکردن راه نیست؛
گاهی فقط علامت این است که هنوز چراغی روشن نکردهای یا نداری.
ما از تاریکی میترسیم چون عادت کردهایم همهچیز را ببینیم تا حس امنیت کنیم، در حالیکه بعضی راهها دقیقاً از جایی شروع میشوند که دیدن متوقف میشود.
رنج، مثل شب، قانون طبیعت است نه اشتباه آن. هیچ بذری در روشناییِ مطلق جوانه نمیزند. اما خطر از جایی شروع میشود که شب را خانه فرض کنیم و فراموش کنیم قرار بوده صبحی هم در کار باشد. اینگونه به سمت فرسودگی حرکت کرده ایم! زندگی قرار نیست آسان باشد،
قرار است قابلِ زیستن باشد و این، فقط وقتی ممکن است که در دل تاریکی
دنبال پذیرش و اگر استراحت الزام داشت، استراحت؛ و سپس حرکت کنیم.
برای دنبال کردن مطالب و مشارکت:
@reza_vahab
@baharrrr313
#خاطره_های_خوروبیابانک
#آیین_های_فراموش_شده
#گذرگاه_خاطرات
🆔📌با ما همراه باشید 👇
🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷