eitaa logo
پی ترون
324 دنبال‌کننده
353 عکس
258 ویدیو
4 فایل
Pitaru~ (پی ترون به معنی پیشترها) سفردر زمان پیوند نسل ها با آداب و رسوم قدیم شهرستان خوروبیابانک
مشاهده در ایتا
دانلود
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لذت تماشا طریقه کار با چرخو وسیله‌ای دست ساز وقدیمی که در خوروبیابانک بوسیله آن پنبه را از پنبه دانه جدا می کردند و اکنون فراموش شده است. برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
داستان واقعی پزشک پاکستانی پزشک و جراح مشهوری در پاکستان به نام دکتر آیشان روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت . بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم . دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟ یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است ، دکتر آیشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود . ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد . کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است … دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند . پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری . دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود . که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد . پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت : بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود. پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است . ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا دکتر آیشان گفت : چه دعایی ؟ پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند . به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر آیشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم . میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم را آسان کند . دکتر آیشان در حالی که گریه میکرد گفت : به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند. وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند . برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
روزي بهلول بر هارون وارد شد و بر صدر مجلس کنار هارون نشست هارون از رفتار بهلول رنجیده خاطر گشت و خواست بهلول را در انظار کوچک نماید؛ پس سوال نمود آیا بهلول حاضر است جواب معماي مرا بدهد ؟ بهلول گفت : اگر شرط نمایی و مانند دفعات پیش پشت پا نزنی حاضرم . سپس هارون گفت اگر جواب معماي مرا فوری بدهی هزار دینار زر سرخ به تو میدهم و چنانچه در جواب عاجز مانی امر مینمایم تا ریش و سبیل تو را بتراشند و بر الاغی سوارت نمایند و در کوچه و بازار بغداد با رسوایی تمام بگردانند بهلول گفت که من به زر احتیاجی ندارم ولی با یک شرط حاضرم جواب معماي تو را بدهم هارون گفت آن شرط چیست ؟ بهلول جواب داد : اگر جواب معماي تو را دادم از تو میخواهم که امر نمایی مگس ها مرا آزار ندهند . هارون دقیقه اي سر به زیر انداخت و بعد گفت : این امر محال است و مگس ها مطیع من نیستند بهلول گفت پس از کسی که در مقابل مگس هاي ناچیز عاجر است چه توقعی می توان داشت؟! حاضران مجلس بر عقل و جرات بهلول متحیر بودند هارون هم در مقابل جواب های بهلول از رو رفت ولی بهلول فهمید که هارون در صدد تلافی است و براي دل جویی او گفت : الحال حاضرم بدون شرط جواب معماي تو را بدهم . سپس هارون سوال نمود این چه درختی است (یک سال عمر دارد ) با دوازده شاخه و بر هرشاخه سی برگ که یک روي آن برگها روشن و روي دیگر تاریک؟ بهلول فوري جواب داد این درخت سال و ماه و روز و شب است به دلیل اینکه هر سال 12 ماه است و هر ماه شامل 30 روز است که نصف آن روز و نصف دیگر شب است . هارون گفت : احسنت صحیح است . حضار زبان به تحسین بهلول گشودند. برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
می‌گویند روزی برای سلطان محمود غزنوی كبكی را آوردند كه لنگ بود. فروشنده برای فروشش قیمت زياد می‌خواست. سلطان محمود حكمت قيمت زياد كبک لنگ را جويا شد. فروشنده گفت: «وقتی دام پهن می‌كنيم برای كبک‌ها، اين كبک را نزديک دام‌ها رها می‌كنم. آواز خوش سر می‌دهد و كبک‌های ديگر به سراغش می‌آيند و در اين وقت در دام گرفتار می‌شوند. هر بار كه كبک را برای شكار ببريم، حتما تعدادی زياد كبک گرفتار دام می‌شوند.» سلطان محمود امر به خريدن كرد و خواستار كبک شد. چون قیمت به فروشنده دادند و كبک به سلطان، سلطان تيغی بر گردن كبک لنگ زد و سرش را جدا كرد. فروشنده كه ناباوارنه سر قطع شده و تن بی‌جان كبک را می‌ديد، گفت اين كبک را چرا سر بريديد؟ سلطان محمود گفت: «هر كس هم نوع و قوم خود را بفروشد، بايد سرش جدا شود! و امروزه چقدر زیاد شدند از این همنوع فروش ها !!!!😏 برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اهمیت زبان فارسی از نگاه ِمحمدرضا شفیعی کدکنی برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
🏆 مسابقه عکاسی 📸 موضوع: «وسایل قدیمی شهر من» (وسایلی که در گذشته در شهرمان استفاده می‌شدند و حالا کمتر یا دیگر استفاده نمی‌شوند) 👧👦 ویژه‌ی کودکان و نوجوانان زیر ۱۵ سال 🎯 شرکت در مسابقه: ۱. با یکی از وسایل قدیمی شهر خود عکاسی کنید. ۲. عکس را برای کانال مسابقه ارسال کنید. ۳. پس از انتشار عکس در کانال، با دعوت دوستان و بالا بردن بازدید عکس‌تان، شانس برنده شدن‌تان بیشتر می‌شود! 🎁 جوایز ویژه برای پربازدیدترین عکس‌ها! ⏰ مهلت ارسال آثار: تا تاریخ ۱۳ آبان ماه ۱۴۰۴ 📩 ارسال عکس به: @Baharrrr313 ✨ یادت نره! خلاقیت، زیبایی عکس و معرفی درست وسیله امتیاز ویژه دارد 🌟 هدایای جداگانه دارد 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
باسمه تعالی اصل تناسب باید برنامه ها و اقدامات تربیتی در دوره کودکی متناسب با ظرفیت روحی و جسمی و تاب و طاقت ذهنی و عقلی وی پیش بینی شود. (البته اصل تناسب به معنای غفلت از زمینه سازی برای افزایش توانایی و توسعه و تعالی ظرفیت روحی، ذهنی و جسمانی کودک و تمرین دادن او برای ورود به وضعیت دشوارتر نیست). ❇️ پيامبر اعظم (ص): مَن كانَ عِندَهُ صَبِيٌّ فَليَتَصابَّ لَهُ؛ هر كس کودکی دارد، (برای تربیت وی ) بايد با او كودكانه رفتار كند. ❇️ «إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ اُمِرنا أن نُكلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم». ما، جماعت پيامبران، فرمان داريم كه با مردم به فراخور فهم و خردهايشان سخن بگوييم. ❇️ چونکه با کودک سر و کارت فتاد هم زبان کودکان باید گشاد!(مولوی) برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
ضرب‌المثل «از ناخن خشک، خون نتوان کشید» یعنی از کسی که ذاتاً بخیل و تنگ‌نظر است، هیچ‌وقت نمی‌توان انتظار بخشندگی داشت. همان‌طور که از یک ناخن خشک و بی‌جان، خون بیرون نمی‌آید، از آدم بخیل هم مهربانی و سخاوت بیرون نمی‌آید. این ضرب‌المثل در واقع به ما یادآوری می‌کند: اگر می‌خواهیم کمکی بگیریم یا توقعی داشته باشیم، باید اول طرف مقابل را بشناسیم. توقع بیجا از آدم‌های نادرست، فقط باعث رنج و دلخوری خودمان می‌شود. بخشندگی ریشه در دل مهربان دارد، نه در اجبار و فشار. برای دنبال کردن مطالب و مشارکت: @reza_vahab @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
📸مسابقه عکاسی با وسایل قدیمی📷 شماره:1⃣ 😍نام ونام خانوادگی:‌فاطمه کمانکش 🏺نام وسیله قدیمی: کرسی برای کسب اطلاعات بیشتر‌ در مورد مسابقه به آیدی زیر پیام دهید @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷
📸مسابقه عکاسی با وسایل قدیمی📷 شماره:2⃣ 😍نام ونام خانوادگی:‌علی عباس کمانکش 🏺نام وسیله قدیمی: سماور و قوری برای کسب اطلاعات بیشتر‌ در مورد مسابقه به آیدی زیر پیام دهید @baharrrr313 🆔📌با ما همراه باشید 👇 🇮🇷🌴@pitarun🌴🇮🇷