eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
شكرلله پرچم مشكی روضه باز علم شد ... ▪️سلام بر محرم ▪️سلام بر حسین ▪️سلام بر عشاق‌الحسین 🌷 ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚠️ باش ، نه هیئتی . زیرا اگر‌ گرم هیئت بشوید ، را آن‌گونه که خود ‌دوست ‌داريد و باب ميلتان ‌است ‌می‌سازید و هرکس که ‌با میل شما ‌مخالف باشد ‌می‌گویید با (ع) ‌مخالف ‌است ! ولی اگر باشید هیئت و رفتارتان را بر مبنایِ (ع) ‌می‌سازید ، هیئتی ‌شدن کاری ندارد . . کافی است ‌‌ریش بگذارید و با پیراهن ‌مشكی ‌از این هیئت به آن هیئت ‌بروید شدن است که دشوار است؛ ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
🔴 مراسم فرقه انگلیسی شیرازی‌ها با منبر طلایی 🔹به قول امام موسی صدر توی این مجلس یزید هم سینه میزنه ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
دلنوشته: چطور باید جواب خستگی هاتوبدیم؟😭 بخواب و استراحت کن به اندازه تمام سال‌ها و شب‌ها و روزهای بی‌قراری‌ات برای مستضعفان خسته‌ای، خدا هم نخواست اینقدر خودت را به آب و آتش بزنی برای مردمی که ولی و امامشان را یادشان رفته و شب‌ها و روزها وسال‌ها را بی‌اضطرار طی می‌کنند...🙂 بخواب و استراحت کن و ما را حلال کن.. که آنچه حقت بود در مورد تبیین اهداف و آرمان و اعمالت بیان نکردیم.. کاش قدرتو بیشتر میدونستیم...💔 برای ایرانِ مون دعا کن سید...😔 ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
🦋 بانوجـٰان..این‌رابـدان☝️ توڪہ‌باوقـٰار☺️راه‌میروۍ... بادڪہ‌چـادرت‌راپریشـٰان‌مۍڪند وتودست‌هایت‌رانذرمرتب‌ڪردنش‌مۍڪنۍ؛ خداآن‌بـٰالاقدح‌قدح‌🔗 غرورمۍفروشـدبہ‌فرشتگـٰانش.✨ ڪہ‌این‌بودبنده‌اۍڪہ‌گفتم‌سجده‌اش‌ڪنید اشرف‌مخلوقـٰاتم‌رابنگریـد.. ڪہ‌چہ‌عـاشقانہ‌💌برایم‌بندگۍمۍڪند ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
sticker_mazhabi(53).mp3
10.63M
هرجا که به پرچمش نگاهت افتاد حــــرم رقـیه‌ست تنها حـرمی که روضــه خون نمیخواد حــــرم رقـیه‌ست... 🎤کربلایی محمدحسین_حدادیان 🏴 ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
◾️روضهٔ سه ساله... 🏴خاک قدمِ رقیه باشی عشق است زیر علمِ رقیه باشی عشق است 🏴با مهدی صاحب الزمان از ره لطف یک شب حرم رقیه باشی عشق است التماس دعا.صلوات ‍‌ https://eitaa.com/piyroo
°•°•°•°°••🖤 دستان کوچک و سفیدش را محکم به دور عروسک حلقه کرده بود . این روزها کارش این بود، کمی که میترسید و میلرزید، به جای بازی فقط عروسکش را در دستانش میفشرد. قطره های عرق سرد، مانند شبنم روی گونه هایش نشسته بودند. لبانش خشک و صدای بی رمقی از حنجره اش شنیده میشد. به افق خیره بود... . آنقدر اشک ریخته بود و ‌ناله زده بود، دیگر توان‌ روی پا ایستادن نداشت -همه نگران او بودند- ناگهان از جا بلند شد و -اینبار همه نگران تر به او خیره شدند- به سختی قدم برمیداشت. رسید و نگاهش خیره ماند... کمی بو کشید شاید داخل ظرف آب و غذا باشد! اما، نه... با دستان نیمه جانش پارچه را کنار زد. کمی مکث کرد. سرگردان بود، حیران تر شد. آنچه را میدید باور نمیکرد... -صدای شیون و ناله اطرافیان بلند بود- شاید نمی‌خواست باور کند تمام تلاشش را میکرد که قبول نکند یک سر در میان ظرف است؛ شاید هم سر پدر... آنقدر خونین و پاره‌پاره بود که تشخیص سخت و ناممکن بود. اما دخترها که جانشان به پدر وابسته است! بوی پدر را از چند فرسخی هم احساس میکنند. حال او در مقابل پدر، پدر با سر مقابل او... -عمه نگران حال رقیه بود- آری رقیه عزیز دردانه‌ی بابا نشسته بود کنارش و آرام در گوش پدر نجوا میکرد... پدر؟!کجا بودی؟ چرا دیر آمدی؟ پدر چرا موهایت به رنگ خون در آمده؟! چرا دندان هایت...؟؟ هق هق کنان ادامه میداد: -عمه دیگر توان تحمل این لحظات را نداشت- بابا؟! چرا نبودی که جلوی دستِ بی حیایِ شمر را بگیری؟ چادرم...گوشواره ام...دندان هایم... اما نگران نباش، نگذاشتم چادر از سرم بیفتد! دیدی کمرم را؟ مانند کمر مادرت خم شده چقدر شبیه او شده ام. بابا... تو نبودی به عمه ام جسارت کردند با...با...بابا لکنت زبان گرفته ام... آخ پدر... چشمانش را بست‌ که مانند قدیم، خود را در آغوش پدرش تصور کند. زمان از لحظه گذشت به دقیقه رسید، دقایق طولانی شد... -عمه نگران تر شد، ترسید- رؤیای رقیه به واقعیت پیوسته بود. حال او با پدر بازی میکرد و... -دور رقیه جمع شدند. و .... امان از دل زینب- •°[زن‌غساله‌چه‌میدید‌که‌با‌خود‌میگفت مادرت‌کاش‌به‌جای‌تو‌پسر‌می‌آورد]°• 🏴 ‍‌ https://eitaa.com/piyroo