eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
۳۷ می خواستم بگوییم نرو. نیازی به قهر ودعوا نبود☹️ می توانستم با زبان خوش از رفتن منصرفش کنم. باز حرف های آقای پناهیان تسکینم می داد. می گفت:( مادری تنها پسرش می خواسته بره جبهه. به زور راهی میشه . وقتی پسرش دفعه اول بر می گردد , دیگه اجازه نمیده اعزام بشه. یه روز که این پسره میره برای خرید نون, ماشین 🚗می زنه بهش و کشته میشه😲) این نکته آقای پناهیان در گوشم بود. با خودم می گفتم : ( اگه پیمونه ی عمرش پر شده بشه ویا مریضی یا تصادف واینها بره, من مانع هستم از اول قول دادم مانع نشم) وقتی از سوریه برمی گشت بهش می گفتم: ( حاجی گیر ینوف شدی هم لیاقت شهادت را پیدا نکردی) در جوابم فقط می خندید این اواخر دوتا پلاک می انداخت گردنش. می گفتم: ( فکر می کنی اگه دو تا پلاک بندازی , زودتر شهید🌷 میشی؟😏) میلی به شهادتش نداشتم , بیشتر قصد سر به سر گذاشتنش را داشتم🙊 می گفت: ( با با این پلاکا هر کدوم مال یه ماموریته!) تمام مدت ماموریتش, خانه ی🏚 پدرم بودم و آن ها باید اخم و تخم هایم را به جان می خریدند. دلم 💝جای دیگر پر بود, سر اونها غُر می زدم. مثل بچه ها که بهانه ی مادرشان را می گیرند. احساس دلتنگی 💔می کردم. پدرم از بیرون زنگ 📞می زد خانه که ( اگه کسی چیزی نیاز داره, براش بخرم) بعد می گفت: ( گوشی رو بدین مرجان) وقتی آروم می پرسید سفارشی چیزی نداری, می گفتم:(همه چی دارم. فقط محمد حسین اینجا نیست اگه می تونی اون رو برام بیار!) نه که بخوام خودم را لوس کنم. جدی می گفتم. پدرم می خندید و دلداری ام می داد. بعدها که پدر و مادرم در لفافه معترض شدند که ( یا زمانای ماموریتت رو کمتر کن. یا دست همسرت رو بگیر وبا خودت ببر☹️) خیلی خونسرد گفت: ( با نرفتنم مشکلی ندارم. ولی اون وقت شما می تونید جواب حضرت زهرا《 سلام الله علیها》 رو بدین?) پدرم ساکت شد. مادرم هم نتوانست خودش را کنترل کند و زد زیر گریه. شرایطی نبود که مرا همراه خودش ببرد. به قول خودش, در آن بیابان مرا کجا می برد البته هر وقت از آنجا پیام می فرستاد یا تماس 📞 می گرفت , می گفت: ( تنها مشکل اینجا, نبود توئه) همه ی سختیا رو می شه تحمل کرد .الا دوری تو) نمی دانم به دلیل وضیعت کاری بود یا چیزهای دیگر. ولی هر دفعه تاکید می کرد ( کسی از ارتباطمون بو نبره) فقط مادرم خبر داشت. 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
آن ڪه بر لباس ‌های شماست ڪاش بر تن آلودۀ ما بنشیند.. تا پاڪمان ڪند از هرچه تعلق است... 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
📲| راه شهیدان ما راه کربلاست 🔘السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ https://eitaa.com/piyroo 🕊
🌹 از خصوصیت برجستہ شهید غیرت بی مثالش بود همیشہ سفارش حجاب می‌ڪرد ؛‌ می‌گفت : اگه می‌خواهید قیامت ، جلوی حضرت زهرا (س) رو سفید باشید ، نباید گوش به حرف دیگران بدید و روی مُد رفتار ڪنین . نباید بگید عرف جامعہ فلان حرف رو می‌گہ یا فلان چیز رو می‌خواد . باید نگاه ڪنین به آیات قرآن و زندگی حضرت زهرا (س) . ببینین اونها چی می‌گن ، همون ڪار رو بڪنین . 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
روایتگری شهدایی قسمت 533 🎥ببینید| #اینگونه_باشیم 🎙#شهید_چمران 🔰اگر ما آدم بشویم و شایسته انقلاب باشیم، دشمن متلاشی خواهد شد... #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
شهید حسن حزباوی یکم آذر سال ۱۳۶۱ در منطقه کوت عبدالله اهواز به دنیا آمد . پدرش شیخ فالح و مادرش بانو حلیمه نام دارند. شیخ فالح سال ۱۳۵۹ به عنوان پاسدار در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استخدام و بعد از مدتی به عنوان طلبه در حوزه علمیه مشغول به تحصیل می‌شود . آقا حسن دوران کودکی خود را در کوی شهید مدرس گذراند و سال ۱۳۷۲ به منطقه کوت عبدالله نقل مکان می‌کنند . دوران ابتدایی را در مدرسه شهید مدرس ، دوران راهنمایی را در مدرسه امیرکبیر سپری و بعد از آن در دبیرستان شهید مصطفی خمینی ادامه تحصیل می‌دهد و بعد از اخذ دیپلم انسانی در سال ۱۳۷۸ به عنوان پاسدار در سپاه استخدام و در یکی از یگان‌ها مشغول به خدمت می‌شود و همزمان تحصیلات خود را تا مقاطع فوق دیپلم ادامه می‌دهد . حسن در مساجد کوت عبدالله به انجام فعالیت‌های علمی و قرآنی می‌پردازد و در ورزش کونگ‌فو مهارت دارد که البته بعد از ورود به سپاه در رشته جودو به فعالیت می‌پردازد . با شروع نا آرامی‌ها در سوریه و به خطر افتادن حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) و حضرت رقیه (سلام الله علیها) دل بی قرار حسن نیز نا آرام می‌شود . غیرت و مردانگی این بزرگ مرد اجازه نمی دهد بنشیند و در رفاه و آسایش اخبار این کشور را دنبال کند و حرم اهل بیت (علیه السلام) بار دیگر طعم تلخ اسارت را بچشد ، داوطلبانه درخواست اعزام به سوریه را می‌دهد که برای نخستین بار در سال ۱۳۹۳ اعزام می‌شود و این اعزام مسیر زندگی او را به سمتی می‌برد که خود چندین سال قبل طرح آن را عرضه کرده بود . آری بی قراری حسن برای شهادت به روزی برمی‌گـردد که لبـاس سبـز سـپاه را می پوشد . وقتی در سال ۱۳۸۰ برای گذراندن دوره تکمیلی آموزش پاسـداری به همــدان می رود به همراه ۱۰ نفر از دوستانش تصمیم می‌گیرد برای خود فرم شهادت طراحی کنند تا هرکس روز شهادتش را در آن فرم بنویسد که روز دوشنبه را برای شهادت انتخاب می‌کند . ۱۳ سال از آن روز می گذرد و آن تصمــیم از یادها می‌رود . اما پای عـهدش می ماند . داستان شهادتش هنوز پایان نیافته است . بعد از درخواست برای اعزام به سوریه نام حسن در لیست انتظار قرار می‌گیرد . ، اما آخرین پاسدار داوطلب ، به دلیل بیماری پدر تلفن خود را جواب نمی‌دهد و نوبت به حسن می‌رسد ، بعد از ۶ ماه انتظار بالاخره آرزویش برآورده می‌شود . شب قبل از اعزام ایشان به سـوریه ، دوستان در خـانه‌اش جمع می شوند و قصد دارند مانع رفتن ایشان به سوریه شوند چرا که قرار گذاشته بودند همه باهم به سوریه بروند می گفتند باید بمانی تا باهم برویم اما ایشان نمی‌پذیرد و می گوید من می روم و شما هم خود را به من برسانید . همه فکر می کردند حسن می رود تا بعد از ۴۵ روز برگردد اما پاسدار اسلام می رفت تا فریاد هل من ناصر مقتدای خویش را با بذل جان پاسخ بگوید و مگر نه این است که کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلاء . رشادت و شجاعت او داستان مفصلی دیگر دارد که مجال گفتن نیست ، در آذر ماه سال ۱۳۹۳ سه گروه از رزمندگان سوری علیه تکفیری‌ها عملیاتی را آغاز می‌کنند . گروه اول که ۶۰ نفر هستند حمله می‌کنند . اما به دلیل لو رفتن عملیات محاصره می‌شوند و دو گروه دیگر اقدامی نمی‌کنند . هر لحظه امکان قتل عام شدن آنها وجود دارد . از بین همه حسن داوطلب نجات آنها می‌شود و پشت تیر بار می‌نشیند و نفربر را پوشش می دهد تا از محاصره خارج شوند . او خود را به خطر می‌اندازد و جان ۶۰ نفر را نجات دهد . کمی استراحت می‌کند دوباره می رود تا به قبضه سر بزند که سه گلوله به سمتش شلیک می‌شود گلوله سوم به مهمات اصابت می‌کند و انفجار مهمات باعث شهادتش می‌شود . شهادت حسن حزباوی در محلی اتفاق می‌افتد که جنگ صفین در آنجا رخ داده است . شهید حسن حزباوی به عشق مولا و مقتدای خویش علی (علیه السلام) می‌رود تا از اصحاب آخرالزمانی کربلا و پاسدار حرمت و اندیشه های امام امت خمینی کبـیر(ره) باشـد . سـرباز بی ادعا حضرت امام خامنه ای با نثار جان خود فریاد برآورد که جان می‌دهد ولی ذلت نمی‌پذیرد . جان می‌دهد تا ولی زمان در غربت و بی یاوری فریاد ( أین عمار ) سر ندهد . محمدرضا ۱۲ ساله ، علی ۹ ساله و فاطمه ۷ ساله یادگاران شهید حسن حزباوی هستند ، روز تولد این شهید اول آذر ۱۳۶۱ و شهادتش هم اول آذر سال ۱۳۹۳ است ، روز دوشنبه غسل شهادت می‌گیرد و روز سه شنبه به شهادت می‌رسد . https://eitaa.com/piyroo
#وصیتنامه وصــیت من به فرزندان و خواهران و برادران و همسرم است با اینـکه می دانم چـــیزی که می خواهم بگویم خود بهتر می دانند و رعایت می کنند اما از باب تذکر می گویم که یادآوری باشد برای آنان فرزندان عزیزم خواهر و برادران گرامی من ، تا جان در بدن دارید تابع ولایـت فقـــیه باشــید و تا می توانید در این دنیا نیکی کنید که رمز موفقیت و شادی و آرامش این دنیا نیکی کردن به دیگران و حل مشکلات آنان می باشد . فرزندانم از شــما می خواهم که در تمام مراحل زندگی خدا را فراموش نکنید به یاد خدا باشید که در دنیا چیزی بهتر از آن نیست و سعادت دنیا و آخرت در یاد خدا نهفته است و حرف آخر خدایا ما که قرار است بمیریم پس چه خوب است که در راه تو بمیریم و من الله توفیق . #خاطره یک سنی سوری را شیعه کرد شهیدحزباوی با صداقت و اهل حجب و حیا بود . اگر چه کم حرف می‌زد اما همیشه لبخند به لب داشت . انسانی متواضع وکم توقع و در مسائل کاری بسیار با جدیت و نمونه یک پاسدار وظیفه شناس بود چندین بار در رزمایش ها به خاطر همین جدیت و نظم و ذکاوتش مورد تشویق قرار می گیرند . همین رفتار وکردارش سبب شد تا یکی از برادران سنی مذهب در سوریه بعد از دوستی با شهید حزباوی و تحت تاثیر رفتارش به مذهب تشیع مشرف شد .بعد از غسل شهادت برای عملیات حرکت می‌کند وقتی همرزمانش محاصره می‌شوند می‌گوید : نباید اجازه دهیم بچه ها قتل عام شوند ، پشت تیر بار می‌نشیند و یک سره شلیک می‌کند تا محاصره شکسته می شود و نیروهای خودی موفق به خروج از محاصره می‌شوند . اما او در همان حالت از طرف تکفیریهامورد هدف قرار میگیردوبه شهادت می رسد. https://eitaa.com/piyroo
طبق روال شــبانه هر بزرگواری 14 صلوات به نیابت از #شهیدحسن_حزباوی جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان «عج» و سلامتی رهبر عزیزمان شفای همه بیماران عاقبت بخیری شما عزیزان .... » اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم 🌸 #التماس_دعای_فرج ســـلام و صــلوات خــدا بر شـــهدا و امام شـــ.❤️ـــهدا 🕊ســـلام بـر شــــ🌷ــهید‌ #شهیدحسن_حزباوی #اللهم_الرزقنا_توفیق_الشهادة_فی_سبیلک_مع_رفقائنا_به_حق_دماء_الشهدا #ملتمس_بهترین‌_دعا #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا