18.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#همنشینی_با_مقام_معظم_رهبری
مردمی بودن به ادعا نیست
باید مثل مردم زندگی کنیم و با طبقات مختلف مردم انس بگیریم
حضرت آیتالله خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه روز سهشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۰۳ ضمن شرح حدیثی درباره سیرهی پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله و سلم به بیان اهمیت مردمی بودن و انس گرفتن با طبقات مختلف مردم پرداختند.
#سلامتی_فرمانده_صلوات
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🔰
👌نویســنده ی محتــــــرم ڪتاب
[ســـلام بر ابراهیـــم] می فرمایند:
💢✨وقتی ڪه ڪتاب را تــــمام ڪردم
استخارهبلد نبودم و تمرین نداشتم
ولیقرآݩ را باز ڪردم و نیت کردم
که خدایا اسم کتاب را چه بگذارم؟
اول صفـــحه آمـــد:
❣«سَلٰامُ عَلٰی اِبْرٰاهیمْ -صافات ۱۰۹-»
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
25.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥بدون تعارف با مردی که 11 هزار دختر را روانه خانه بخت کرد...
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
أین عمار.mp3
831.6K
🔊 #بشنوید
#اینَ_عمار
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃نماهنگ درباره حجاب
🌸فوق زیبا
ارسالی کاربران کانال
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
مرحوم «محمدحسین فیض»،اهل شهرستان سرخه، دیپلم حسابداری داشت و مربی ورزش بسیج بود. در حالی که برای رفتن به شرکت برادرش رهسپار شده بود، در میانهی راه از ناحیه سر هدف گلوله فردی ناشناس قرار گرفت و جان سپرد. وی تنها ۲۶ سال داشت و متاهل و صاحب یک فرزند دوساله بود. دل نگرانی خانواده فیض آیندهی این فرزند خردسال است.
اغتشاشات تهران در سال ۸۸ منجر به ایجاد خسارتهای فراوان مادی و معنوی شد. پدر شهید محمدحسین فیض فرزند جوانش را از دست داده است وحرفهای زیادی برای گفتن دارد. او خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوده است، دو برادرش شهید شده اند و یکی از آنها جانباز است؛ از توطئه بزرگ دشمن و اینکه اجازهی سوء استفادهی آنها از خون فرزندش را نداده، صحبت کرد. آرزویش این بوده کاش فرزندش در جبهه جنگ با اسرائیل و آمریکا شهید میشد، نه در خیابانهای تهران…
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
زینب کوچولم با باباش رفته بود دندون پزشکی وقتی برگشت دیدم یه تیکه باند پر خون تو دهنشه تا چشمم به باند افتاد یه دفه ضعف شدیدی کردم و تمام بدنم لرزید نشستم یه گوشه چند دقیقه بغلش کردم و زدم زیر گریه! فقط به خاطر یه کم خون دندون!
واقعا مادر شهید یعنی چی؟!
شما میدونید؟
من که هر چی بیشتر از مادریم میگذره
کمتر میفهمم مادر شهید یعنی چی؟!!
#مادر_شهید
#ام_وهب_های_زمان
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
6.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعرخوانی مهدی جهاندار و تحسین رهبر انقلاب
🔹فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
🔹فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده
🔸یا که در طیاره پاریس-تهران بوده باشد!
🌷 #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🕊
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
💝🕊💝🕊💝🕊💝 #قصه_دلبری #قسمت_۴۸ نمیدانم قبل نماز ظهر🌞 بود یا بعداز نماز شنبه ی هفته بعد, چشمم به در وگو
💝🕊💝🕊💝🕊💝
#قصه_دلبری
#قسمت۴۹
می گفتم: درسته که چمران شهید شد🕊و به آرزوش رسید،ولی اگه بود شاید بیشتر به درد کشور می خورد! زیر بار نمی رفت. می گفت:(ربطی نداره!) جمله ی شهید آوینی را می خواند:《شهادت لباس👕 تک سایزیه که باید تن آدم به اندازه ی اون دربیاد. هروقت به سایز این لباس تک سایز در اومدی ،پرواز می کنی🕊مطمئن باش!》
نمی خواست فضای رفتن را از دست بدهد ،می گفت :《همه چی رو بسپار دست خدا. پدر و مادر خیر بچه اشون رو می خوان. خدا که بنده هاش رو از پدر و مادرشون بیشتر دوست داره️》
حاج آقا و حاج خانم حالشان را نمی فهمیدند،با خودشان حرف می زدند،گریه می کردند. آن قدر دستانم می لرزید که نمیتوانستم امیر حسین را بغل کنم،مدام می گفتم:《خدایا خودت درست کن! اگه تو بخوای با یه اشاره کارادرست میشه!》
نگران خونریزی محمدحسین بودم حالت تهوع عجیبی داشتم،هی عق می زدم،نمی دانم از استرس بود یا چیز دیگر. حاج آقادلداری ام می داد و می گفت:《گفتن زخمش سطحیه! با هواپیما آوردنش فرودگاه،احتمالا باهم می رسیم بیمارستان!》
باورم شده بود. سرم را به شیشه تکیه دادم. صورتم گر گرفته بود. می خواستم شیشه را بدهم پایین ،دستانم یاری نمی کرد. چشمانم را بستم،چیزی مثل شهاب از سرم رد شد. انگار در چشمم لامپی روشن کردند. یک نفر در سرم دم گرفت شبیه صدای محمد حسین:
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین😭
دست و پا می زد حسین
زینب صدا می زد حسین💔😭
بغضم ترکید،می گفتم:《خدایا چرا این روضه اومده توی ذهنم!》بی هوا یاد مادرم افتادم،یاد رفتارش در این گونه مواقع،یاد روضه خواندن هایش. هر موقع مسئله ای پیش می آمد،برای خودش روضه می خواند. دیدم نمی توانم جلوی اشک هایم را بگیرم😭،وصل کردم به روضه ی ارباب.
نمی دانم کجا بود ،باید ماشین🚙 را عوض می کردیم. دلیل تعویض ماشین را هم نمی دانم.
🍃🌹
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo