🔴 حکم جهاد صادر شده از سوی نائب امام عصر(عج)
🔵 منتظران ظهور، بسم الله...
#مشارکت_حداکثری
🌷🌷🌷🌷🌷
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥به کی میخوای رأی بدی؟؟؟
لطفاً پاسختون رو به ایشون بدید!!!
🌷🌷🌷🌷🌷
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
شب آخر موقع خداحافظے
متوجہ شدند ڪہ مادر خواب است
بہ جاے بیدار ڪردن مادر وخداحافظے
شروع به #بوسیدن
#ڪف #پاےمـادر ڪرد
وبہ پدرش گفت:
سلامم بہ مادرم برسانید
#جاویدالاثر
#شهید_حسن_رجایی_فر🕊
🌷🌷🌷🌷🌷
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
❤️⃟🍃↜ #شہیدآنھ🌹
وصـیتیتکاندهنده↯
اگربهواسطهخونم،حقیبرگردندیگرانداشتهباشم!
بهخدایکعبهقسم✋🏻
ازمردانبیغیرتوزنانبیحیا...
نمیگذرم!💔
#شھـیدامـیرحـاجامـینـی🕊
️️#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
ما از ابرهیم ها خاطرات خوشی داریم
از ابراهیم هادی
از ابراهیم همت
اکنون هم منتظر سید ابراهیم رئیسی
هستیم تا خاطره خوشی بسازد
🌷🌷🌷🌷🌷
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
۲۴خردادماه ، #سالروز_شهادت #مدافع_حرم #شهید_حسینعلی_پورابراهیمی گرامی باد . 🥀
🌷تاریخ تولد: ۱۳۵۰/۱/۲
🌷محل تولد: آستانه اشرفیه
🌷تاریخ شهادت: ۱۳۹۵/۰۳/۲۴
🌷محل شهادت: حلب سوریه
🌷تحصیلات: کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی
شهید بسیجی مدافع حرم «حسینعلی پور ابراهیمی» سال ۱۳۵۰ در روستای درگاه، از توابع شهرستان آستانه اشرفیه استان گیلان چشم به جهان گشود. وی به عنوان رزمنده در جبهه جنگ حضور داشت و جانباز جبهههای ۸ سال دفاع مقدس بود. این بسیجی سرافراز سرانجام در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ در نبرد با تروریستهای تکفیری و مزدوران صهیونیسم، در منطقه جنوب حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
#شهید_حسینعلی_پورابراهیمی
از غیور مردان ایران اسلامی بود که در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام، داوطلبانه عازم سوریه شد. وی که متولد 1350 و متأهل و پدر دو پسر به نام های مهدی و مصطفی بود، در 29 اردیبهشت 1395 برای بار دوم عازم سوریه شد و بعد از 25 روز مبارزه با تکفیری های داعشی به فیض شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید بزرگوار 24 خرداد مصادف با ششمین روز از ماه مبارک رمضان به ایران اسلامی باز گشت و طی مراسم با شکوه و با حضور پرشور مردم و برخی مسئولین تشییع و طبق وصیت نامه اش در گلزار شهدای رشت به خاک سپرده شد. شهید حسینعلی پورابراهیمی نخستین شهید مدافع حرم شهرستان آستانه اشرفیه و پانزدهمین شهید مدافع حرم استان گیلان است.
شهید قبلا در جبهه های دفاع مقدس حضور داشت ولی بازهم مسیر زندگیش را به سوی جنگ و دفاع از حرم حضرت زینب (س) انتخاب کرد. در سفر اربعین سال 94 که با هم بودیم نمی دانم در تل زینبه چه اتفاقی افتاد که ایشان ازهم آنجا تصمیم جدی خود را گرفتند و داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) راهی شدند. وقتی از کربلا آمد بحث رفتن به سوریه را پی گیر شد و حتی آموزش های نظامی را در همین زمینه دید. در صورتی که خودش نیروی بسیجی بود و سالیان سال به عنوان رزمنده در جبهه جنگ حضور شد و جانباز جبهه های 8 سال دفاع مقدس بود. حسینعلی بار اول دو ماه سوریه بود و مجدد که آمد بعد از مدت کوتاهی با شنیدن خبر شهادت دو تن از همرزمانش به ویژه شهید سید مسافر که سابقه دوستی صمیمانه ای با وی داشت نتوانست ماندن را طاقت بیاورد و مجدد عازم سوریه شد.
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
فرازی از #وصیتنامه #شهید_حسینعلی_پورابراهیمی :
« خدایا تو خود می دانی
که من با آگاهی خود
این راه را انتخاب کردم
خدایا تو شاهد باش
که از تمام مظاهر دنیا بریدم
تا به تو بپیوندم
دوستان
اسیر هوای نفس بشوید
نابود خواهید شد
من یک تقاضای دیگر از مردم دارم
که نگویید انقلاب برای ما چه کرده
بگوییم ما برای انقلاب چه کردیم
بدانید این انقلاب
به پیروزی خواهد رسید
پرونده اعمال من گرچه سیاه است
یا رب می دانم آخر امضا می کنی
مثل همیشه
عشق است گمنامی
نثار روح مطهر و ملکوتی
شهید حاج حسینعلی پورابراهیمی
و شادی روح پدر و مادرش #صلوات
#انتخابات
#من_رای_میدهم
#مشارکت_حداکثری
#سلام_ودرود_برشهیدان
#پایان_مأموریت_هیئتی_شهادت_است
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_172
اوایل اصلا نمی فهمیدم چرا اینقدر بهش احترام می
ذارن ولی کم کم وقتی نوع برخورد و احترام زیادی که برای هنرجوش می ذاشت و دیدم علت و فهمیدم.
تازه بعدها کشف بزرگتری هم کردم.
استاد مهران نه تنها به بچه ها درس خوشنویسی میداد باهاشون دوست بود و همه جوره بهشون مشاوره میداد.
گاهی می دیدم بعضی از بچه ها تنهایی باهاش صحبت میکنن و اونم با دقت و توجه به حرفاشون گوش میده.
همه این چیزا دست به دست هم داده بود تا من حسابی منزوی بشم و وقتام و یامشغول کتاب
خوندن باشم و یا تمرین خط توی تنهایی.
الهه هم که هر هفته برام چند تا کتاب جور می کرد و من می خوندم تا هفته آینده یک ماهی به همین منوال گذشته بود.
خودم اصلا متوجه تغییر حالتام نبودم.چون شب بیدار بودم طول روز کسل بودم و تا ظهر می خوابیدم.
همش توی اتاقم بودم و پنهونکی خط تمرین می کردم.
مامان هر روز بیشتر به پر و پام می پیچید. منم که نمی فهمیدم چرا این کارو می کنه.
یه بارم وقتی اومدم خونه دیدم داره اتاقمو می گرده.
تعجب کردم چون مامان اصلا اهل این جور کارا نبود.
زمانی که من زمین و زمان و به هم می ریختم این کار و نمی کرد که حالا که سرم تو کار خودم بود
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_173
تمام این اتفاقات و یک تلفن من به الهه برام روشن کرد.
تازه یه کتاب و تمام کرده بودم که آخرش بد تمام شده بود اعصابم حسابی به هم ریخته بود و آروم و قرار نداشتم.
نه می تونستم بشینم و نه کاری بکنم.
اصلا حواسم به مامان نبود که با نگرانی منو زیر نظر گرفته بود و داشت بی قراری منو به چیز دیگه ای
ربط می داد.
آخرشم تصمیم گرفتم زنگ بزنم به الهه و دق دلیمو سر خالی کنم.
_ بفرمائید؟
_الی خدا بگم چکارت نکنه؟
_ترنج تویی؟
_بله خانم. آخه این چی بود دادی دست من؟
الهه خندید و گفت:
_چیه حالت گرفته اس؟
_هه هه حالم گرفتس؟ نه از خوشی دارم بندری می رقصم.
صدای خنده بدجنس الهه توی گوشی پیچید.
_جنسش نامرغوب بود نه؟
_خدا کنه دستم بت نرسه. جنس نامرغوب میدی دست مشتری.
الهه دوباره خندید و گفت:
_به خدا منم تازه فهمیدم من خودم نخونده بودمش یکی از بچه ها خیلی تعریف کرد منم فکر کردم خوبه بعدا بهم گفت آخرش بد تموم میشه.
_آخه بدیش اینه جنسمم تموم شده دارم از خماری می میرم که لااقل اثر اون یکی بپره.
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻