💠 حرفحســــاب
حاج حسین یڪتا:
این #شهــدا
🔸اول از دلشون مراقبت کردند
🔹بعدمدافع حرم شدند.
چون قلـ♥️ـب؛ خونه ی خداست
از حرم خدا دفاع کردند
که بهشون لیاقت دفاع از
حرم حضرت زینب(س)رو دادند...
#القلب_حرم_الله_فلا_تسکن_غیرالله
https://eitaa.com/piyroo
خداوند مقربترین بندگان خویش را
از میان عشاق بر میگزیند
که گره کور دنیا را
به معجزه عشق می گشایند ...
سید مرتضی آوینی
#بسیجی_عاشق_کربلاست
#عاشق_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
#خاطرات_شهدا
#تک_تیرانداز_افسانهای
#شهید_عبدالرسول_زرین
◽️من خودم بعد از عملیات طریق القدس نزدیک ایشان بودم، با یک بشاشیت و روحیه خیلی بالایی ایشان داشت کارش را انجام میداد...
◽️من دیدم که عراقیها را ایشان هدفشان میگرفت و آنها به زمین میخوردند، در این موقع بود که جایی که او شلیک میکرد توسط عراقیها کشف شد و یک تیر رها شد.
◽️کنار زرین ایستاده بودم که این تیر آمد و از کنار گوش ایشان رد شد و لاله گوش زرین را سوراخ کرد؛ اما خم به ابرو نیاورد و کارش را با جدیت بیشتر ادامه داد ...
◽️شخصیت شهید عبدالرسول زرین ️که جزو یکی از اسطورههای کشورمان است گمنام مانده است؛ بعد از شهادت ایشان رادیو دشمن با شادی اعلام کرد #شکارچی_خمینی را زدیم ...
راوی 👈 شهید خرازی
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
https://eitaa.com/piyroo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
🔴سبزیفروشی که میخواست مدافع حرم شود، اما در کربلا آسمانی شد 🕊
🔰میخواستند موکب فاطمهالزهرا (س) را در نجف برای زائران اربعین آماده کنند. تقدیر جور دیگری رقم خورد. جوانِ سبزیفروش که آرزوی دفاع از حرم بر دلش مانده بود آسمانی و اعضایش اهدا شد.
🔰موهایش خرمایی روشن و چهرهاش طوری بود که رفقایش به شوخی میگفتند: «داداش سعید را میشود جای مانکن و توریستهای خارجی جا زد؛ فقط نمیدانیم چرا سر از سبزیفروشی درآورده؟!» خودش اما خاکیتر از این تعریفها بود. چفیه به سر میبستف جاروی بلند برمیداشت و تا رمق داشت، کار میکرد.
🔰هر جا حرف از حرم و اهلبیت (ع) بود، خودش را میرساند. از بالای داربست موکب که پایین افتاد، لبخند زده بود تا دوستانش نترسند. ضربه اما کاری بود؛ کارِ خادم حسینی را به مرگ «شهادتگونه»، اهدای عضو و زندگی به بیماران چشمبهراه پیوند اعضا کشاند.
برگه عبور «سعید سبزی»
🔰 آنقدر برای هیأت سبزی درجه یک و رایگان آورد که اسمش را گذاشتند: «سعید سبزی» سبزیها چنان تمیز بود که فقط کافی بود، آب بخورد و خرد شود. حتی یک پرّه سبزی زرد و پلاسیده هم نمیشد پیدا کرد.
نمیپذیرفت حتی یک پرسبزی خراب نذر مجلس امام حسین ع کند میگفت فردای قیامت شرمنده مادرش میشوم.
🔰 سعید عاشق دردانه امام حسین (ع) بود و روضههای بیبی سهساله کربلا #حضرت_رقیه (س).
خدا میداند شب سوم محرم امسال از بیبی چه خواست که برگه عروجش امضاء شد.»💔
🔰پیکر سعید امیر زاهدی دقیقاً ۵ صفر؛ سالروز شهادت حضرت رقیه (س) تشییع شده است.😔
دقیقاً مثل تشییع شهدا
🔰 خادم حسینی «سعید امیرزاهدی» وقتی در نجف موکب برپا میکردند از بالای داربست پایین افتاد؛ از ارتفاعی حدود ۵ متر. ناباورانه هیچکدام از استخوانهایش آسیب ندید، اما به دلیل شدت ضربه به نخاع و مغز حدود ۳۰ ساعت بعد از انتقال به بیمارستانی در تهران به کما رفت.
روی اعلامیههای او عنوان «شهید» نوشته شد و در اخبار رسانهها کلمه عروج «شهادتگونه» نقش بست.
🔰11 عضو بدن او از جمله قلب، کلیهها، کبد، قرنیه چشم و... به بیماران نیازمند پیوند اهدا شده. یکی از دوستان صمیمی مرحوم امیرزاهدی «بهنام نوری» هم میگوید: «دکترها میگفتند همان ۱۰ سانتیمتری که از مغز استخوان سعید برداشتهاند، جان 100 بیمار نیازمند به سلولهای بنیادین را نجات میدهد
رفیقمان خیلی بخشنده بود هر جا صحبت از نیازمندان بود از جان مایه میگذاشت.
🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊
https://eitaa.com/piyroo
🍂
🔻 #خاکریز_اسارت
💢قسمت صد و بیست و دوم:
ابو بهانه و بهانه های بنی اسرايیلی
یکی از عادتای همیشگی بعثیا بهانه گیریای عجیب و غریب برای اذیت کردن بچه ها بود. از همه بهانه گیرتر نگهبانی بود بنام «کریم» که از اون بعثیای حاقد و دشمن اهل بیت بود و از لحظه ای که وارد اردوگاه می شد تا لحظه ای که خارج می شد در پی گرفتن بهانه ای از کسی یا تعدادی بود. اینقد بهانه هاش مضحک و بی منطق بود که بین اسرای اردوگاه معروف شده بود به «ابوبهانه» کمترین کسی اونو با نام کریم یاد می کرد. تا می اومد بچه ها می گفتن ابوبهانه اومد. مواظب باشید بهانه دستش ندید.
یه شب که پُست نگهبانیش بود و پشت پنجره آسایشگاها قدم می زد و مدام از پنجره ها به داخل آسایشگاها نگاه می کرد ، بلکه بهانه ای بدست بیاره و افرادی رو کتک بزنه. بچه ها مراقب بودن و همه ساکت و سرها رو انداخته بودیم پایین و نگاش نمی کردیم. هر کاری کرد نتونست از ردیفی که روشون به ایشون بود بهانه بگیره چون همه سراشون رو انداخته بودن پایین. ردیف ما پشت به پنجره و ایشون بودیم و بعضی وقتا اصلاً متوجه حضور نگهبان نمی شدیم و کاریم به این کارا نداشتیم. یهو با کابل به شیشه پنجره زد که باز کنید. یکی از بچه ها پنجره رو باز کرد. دستشو اورد تو و با کابل اشاره به چن نفر کرد که بلند بشن. اونام بلند شدن و مترجم آسایشگاه رو صدا زد و گفت به این مسخره ها بگو چرا من وقتی از اینجا رد میشم به سایه من نگاه می کنن؟ بچه ها گفتن سیدی سرِ ما پایینه و اصلا متوجه رفت و آمد شما نشدیم. گفت یعنی من دروغ میگم؟ خودم دیدم سایه من که روی دیوار روبرو افتاده بود رو داشتید نگاه می کردید، نکنه قصد فرار دارید؟ دیگه بهانه از این مسخره تر نمی شد چونکه نه نگاه کردن به سایه ی کسی طبق مقررات خودشون جرم بود و نه اصلاً این امکان وجود داشت صورت ما رو ببینه و تشخیص بده کی نگاه می کنه و کی نمی کنه و تازه بر فرضم کسی نگاه به سایه ی ایشون می کرد، چه ربطی به قصد فرار داشت.
خلاصه با هزار من چسب و سریش نمی شد بین اینا رابطه برقرار کرد. خلاصه خدای بهانه گیری بود و معمولاً به افرادی که گیر می داد همون وقت یا روز بعدش کتک مفصلی می خوردن و با سیلی و کابل به جونشون میفتاد و عقده هاشو خالی می کرد. همین جنایتکار بعد از سرنگونی صدام و تشکیل گروهای تکفیری به داعش ملحق شده بود و اینبار جنایتاشو علیه شیعیان عراق ادامه داد.
ادامه دارد ⏪
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo