eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
أین عمار.mp3
831.6K
🔊 #بشنوید #اینَ_عمار #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
مرحوم «محمدحسین فیض»،اهل شهرستان سرخه، دیپلم حسابداری داشت و مربی ورزش بسیج بود. در حالی که برای رفتن به شرکت برادرش رهسپار شده بود، در میانه‌ی راه از ناحیه سر هدف گلوله فردی ناشناس قرار گرفت و جان سپرد. وی تنها ۲۶ سال داشت و متاهل و صاحب یک فرزند دوساله بود. دل نگرانی خانواده فیض آینده‌ی این فرزند خردسال است. اغتشاشات تهران در سال ۸۸ منجر به ایجاد خسارت‌های فراوان مادی و معنوی شد. پدر شهید محمدحسین فیض فرزند جوانش را از دست داده است وحرف‌های زیادی برای گفتن دارد. او خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوده است، دو برادرش شهید شده اند و یکی از آنها جانباز است؛ از توطئه بزرگ دشمن و این‌که اجازه‌ی سوء استفاده‌ی آن‌ها از خون فرزندش را نداده، صحبت کرد. آرزویش این بوده کاش فرزندش در جبهه جنگ با اسرائیل و آمریکا شهید می‌شد، نه در خیابان‌های تهران… #افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo
زینب کوچولم با باباش رفته بود دندون پزشکی وقتی برگشت دیدم یه تیکه باند پر خون تو دهنشه تا چشمم به باند افتاد یه دفه ضعف شدیدی کردم و تمام بدنم لرزید نشستم یه گوشه چند دقیقه بغلش کردم و زدم زیر گریه! فقط به خاطر یه کم خون دندون! واقعا مادر شهید یعنی چی؟! شما میدونید؟ من که هر چی بیشتر از مادریم میگذره کمتر میفهمم مادر شهید یعنی چی؟!! https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعرخوانی مهدی جهاندار و تحسین رهبر انقلاب 🔹فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد 🔹فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده 🔸یا که در طیاره پاریس-تهران بوده باشد! 🌷 https://eitaa.com/piyroo 🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
💝🕊💝🕊💝🕊💝 #قصه_دلبری #قسمت_۴۸ نمیدانم قبل نماز ظهر🌞 بود یا بعداز نماز شنبه ی هفته بعد, چشمم به در وگو
💝🕊💝🕊💝🕊💝 ۴۹ می گفتم: درسته که چمران شهید شد🕊و به آرزوش رسید،ولی اگه بود شاید بیشتر به درد کشور می خورد! زیر بار نمی رفت. می گفت:(ربطی نداره!) جمله ی شهید آوینی را می خواند:《شهادت لباس👕 تک سایزیه که باید تن آدم به اندازه ی اون دربیاد. هروقت به سایز این لباس تک سایز در اومدی ،پرواز می کنی🕊مطمئن باش!》 نمی خواست فضای رفتن را از دست بدهد ،می گفت :《همه چی رو بسپار دست خدا. پدر و مادر خیر بچه اشون رو می خوان. خدا که بنده هاش رو از پدر و مادرشون بیشتر دوست داره️》 حاج آقا و حاج خانم حالشان را نمی فهمیدند،با خودشان حرف می زدند،گریه می کردند. آن قدر دستانم می لرزید که نمیتوانستم امیر حسین را بغل کنم،مدام می گفتم:《خدایا خودت درست کن! اگه تو بخوای با یه اشاره کارادرست میشه!》 نگران خونریزی محمدحسین بودم حالت تهوع عجیبی داشتم،هی عق می زدم،نمی دانم از استرس بود یا چیز دیگر. حاج آقادلداری ام می داد و می گفت:《گفتن زخمش سطحیه! با هواپیما آوردنش فرودگاه،احتمالا باهم می رسیم بیمارستان!》 باورم شده بود. سرم را به شیشه تکیه دادم. صورتم گر گرفته بود. می خواستم شیشه را بدهم پایین ،دستانم یاری نمی کرد. چشمانم را بستم،چیزی مثل شهاب از سرم رد شد. انگار در چشمم لامپی روشن کردند. یک نفر در سرم دم گرفت شبیه صدای محمد حسین: از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین😭 دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین💔😭 بغضم ترکید،می گفتم:《خدایا چرا این روضه اومده توی ذهنم!》بی هوا یاد مادرم افتادم،یاد رفتارش در این گونه مواقع،یاد روضه خواندن هایش. هر موقع مسئله ای پیش می آمد،برای خودش روضه می خواند. دیدم نمی توانم جلوی اشک هایم را بگیرم😭،وصل کردم به روضه ی ارباب. نمی دانم کجا بود ،باید ماشین🚙 را عوض می کردیم. دلیل تعویض ماشین را هم نمی دانم. 🍃🌹 https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
علی اکبر در سوریه علاقه شدیدی به خوردن قهوه داشت ، و کلاً جزء عاداتش بود که مرتب می‌خورد. چند روزی گیر عملیات پاکسازی بودیم ، و گاه ‌گداری هم تکفیری ها باهامون درگیر میشدن و توی این مدت علی اکبر بدون قهوه مونده بود. در حین پاکسازی به خونه ‌ای رسیدیم ، که همه وسایل سرو چای و قهوه آماده بود و صاحب خونه وقت نکرده بود جمع کنه. با خوشحالی صدا زدم ، اکبر بدو بیا اینجا ببین خدا برات جور کرده ، هوا هم خیلی سرد بود. وقتی اومد داخل اتاق ، داشتم یه پتو در می آوردم بندازم رو خودم که شهید با یه حالت خاصی گفت ، آقا رضا ، پتوهای مردم رو دست نزن شاید راضی نباشن ، قهوه شونم بزار ان شاءالله خودشون برمی ‌گردن و کنار هم نوش جون می‌کنن. من که از شدت سرما داشتم به خودم می‌لرزیدم فقط مات و مبهوت نگاهش می‌کردم . من و شما چقدر حق الناس رو رعایت می‌کنیم؟..... 📕 مدافعان حرم « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 ✅ https://eitaa.com/piyroo 🕊
🍃🌷 ﷽ 🌹امام علي علیہ السلام مي‌فرمایند: 💠قُڸْ عندَ ڪڸِّ شِدّةٍ: «لا حَوڸَ و لا قُوّةَ إلاّ باللّہ ِالعليِّ العظيمِ» تُڪْفَہا💠 🍃🌺هنگام هر سختي و مشڪلي بگــو: ✨«لا حوڸ و لا قوّة إلاّ باللّہ العليّ العظيم»✨ 👈 تو را ڪفايت مي‌ڪند...🌺🍃 📚 میزاڹ الحڪمة ج ۲ ص ۶۸ 📿 👇 💖 https://eitaa.com/piyroo