#خاطراتشهدا 📚🦋
#روایت_عشق ⭐️❤️
#شهیدمحمدهادیذوالفقاری 🕊🌷
دوستشمےگفت:
توۍمدتـےکهعراقبود
وقتـےمےخواستبهکربلابره
روۍصورتشچفیهمےانداختومےگفت :
اگربهنامحرمنگاهکنے،
راهشهادتبستهمیشه💔
📚 کتاب "پسرک فلافلفروش"
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_406
ماکان بالاخره سکوتش را شکست:
-ترنج چی؟
ارشیا پوزخندی زد و گفت:
-محل سگمم نمیده.
تو دانشگاه دورترین نقطه به من میشینه . بقیه دخترای کلاسشون می خوان به هر نحوی شده توجه منو جلب کنن
ولی ترنج.... حتی نگام نمی کنه.
ماکان از این حرف ارشیا کمی آرام گرفت و لبخندی روی لبش آمد.
به چهره گرفته ارشیا نگاه کرد. پس ترنج بد جور حالش را گرفته بود.
از این فکر لبخند زد.
چه کسی بهتر از ارشیا که خواهر کوچکش را بسپارد دستش.
دستش را روی شانه ارشیا گذاشت و لبخند زد:
-بخاطر اینکه دلشو شکستی باید گردنتو
بشکنم ولی چکار کنم که دلم نمیاد.
ارشیا نگاه شرم زده اش را دوخت به ماکان.
-هر کار بگی می کنم فقط فکر نکن آدم نمک نشناسی بودم.
-این حرفا چیه؟ کی از تو بهتر ارشیا.
ارشیا با خوشحالی به ماکان نگاه کرد:
-یعنی تو مشکلی نداری با این موضوع؟
-نه چرا باید داشته باشم. مطمئنم بابا اینام مشکلی ندارن. ولی ترنج....
ارشیا نگران به ماکان چشم دوخت.
-ترنج چی؟
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_407
ماکان از علاقه ترنج به ارشیا مطمئن بود ولی دلش نمی خواست خواهرش را جلوی ارشیا بی ارزش کند .
به دست آوردن دل ترنج وظیفه ارشیا بود.
-اونو نمی دونم.
-چکار کنم؟
ماکان ماشین و روشن کرد و گفت:
-هیچی بشین بمیر خوب معلومه. میری خونه اول این قیافه جنگلی تو درست می کنی بعدم یه دسته گل و یه جعبه شیرینی می خری همراه ابوی و والده مکرمه تشریف میارین جهت دست بوسی. حالا تا ببینم مقبول می افتی یا
نه.
ارشیا خوشحال بود لا اقل دیگر عذاب وجدان ماکان را نداشت.
***
ترنج بلند شد و سلام کرد:
-کی اومدی؟
مهدی هم به او لبخند زد و گفت:
-دیروز. فردا هم باید بریم. یه کار فوری داشتیم اومدیم انجام بدیم و بریم.
ترنج رو به الهه گفت:
-برای همین مهمونی رو انداختین امشب.
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻
🌻
#رمان_مذهبی🌟
#نسیمعشق
#پارت_408
الهه بدجنس خندید.
ترنج با مهربانی مهدی را نگاه کرد که الهه
گفت:
-پس اون یکی مهمونمون کو؟
ترنج به الهه با تعجب نگاه کرد و گفت:
-دیگه کیه؟ آقا من قلبم طاقت نداره.
الهه با خوشی خندید و گفت:
-زن داداش و معرفی نمی کنین؟
ترنج با گیجی پرسید:
- زن داداش؟
بعد هم با سرعت برگشت و به مهدی نگاه کرد:
-زن گرفتی؟
مهدی با گونه های گر گرفته سرش را پائین انداخت.
سامان مشتی به شانه اش کوبید و گفت:
-نگاه کن کبود شد.
همه خندیند. الهه رفت توی اتاق و با دختری برگشت.
دخترک واقعا ناز بود. شاید هم سن ترنج شاید هم کوچک تر.
پوستش مثل گل نازک و سفید بود. گونه هایش بر اثر خجالت گل انداخته بود.
چشمهای عسلی و خوش فرمی داشت.چهره اش را چادر مکشی قاب گرفته بود.
🌻
🌼🌻
🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻🌼🌻
14.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایتگری شهدایی قسمت1167
🔰 روایتی از پیشبینی حاج قاسم از زمان شهادت خودش ...
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
13.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ عظم البلا ...
همخوانی شهدا ...
#پســت_پـایـــانـی
🕙سـاعـت عـاشقـے
⚜اکثرو الدعا بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم⚜
سلام و درود بر شهدا و امام شهیدان
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهداےِبجنورد دلتنگ شهادت
❌ازدست ندید
⚫️عنایت ویژه وخاص امام رضا علیه السلام به استاد علامه حسن زاده آملی
http://eitaa.com/joinchat/2796617737Cc5231e645a
مشاهده کلیپ در کانال👆👆
ای-نگار-آشنا.mp3
714.9K
سلام دوستان بزرگوار
مسابقه مسابقه داریم📣📣📣📣📣
این مداحی با صدای کدوم مداحان میباشد⁉️
1⃣کربلایی نریمان پناهی_حاج محمود کریمی_حاج مهدی رسولی
2⃣حاج میثم مطیعی_سید رضا نریمانی_کربلایی حمید علیمی
3⃣کربلایی حمید علیمی_حاج منصور ارضی_حاج مهدی رسولی
4⃣حاج منصور ارضی_حاج میثم مطیعی_حاج محمود کریمی
http://eitaa.com/joinchat/2796617737Cc5231e645a
پاسخ صحیح خود را به ایدی مدیر کانال بفرستید👇👇👇👇
🆔@shahiid61
به شرکت کنندگان جوایزی 🎁🎁 به قید قرعه اهدا میشود
✅مهلت پاسخگویی تا اخر ماه صفر