eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴" شهدا و حضرت زهرا (س)"... عملیّات بیت المقدّس بدجوری مجروح شد، ترڪش خورده بود به سرش ،با اصرار بردیمش اورژانس ، مےگفت : ڪسے نفهمہ زخمےشدم ، همین جا مداوام ڪنید ... دڪتر اومد گفت : زخمش عمیقہ باید بخیه بشه ، بستریش ڪردند ، از بس خونریزی داشت بیهوش شد ... یه مدّت گذشت ، یه دفعه از جا پرید گفت : پاشو بریم خط قسمش دادم گفتم : آخہ تو ڪه بیهوش بودی ، چے شد یهو از جا پریدی ؟ گفت : بهت میگم به شرطے ڪه تا وقتے زنده ام بہ ڪسے چیزی نگی ، وقتی توی اتاق خوابیده بودم ، دیدم خانم فاطمه زهرا (س) اومدند داخل فرمودند: "چیہ ؟ چرا خوابیدی ؟" گفتم :" سرم مجروح شده نمیتونم ادامه بدم " حضرت دستے به سرم ڪشیدند و فرمودند : "بلند شو بلند شو ، چیزے نیست ، بلند شو برو بہ ڪارهات برس "... https://eitaa.com/piyroo
آنان که خط به خط ز قلم زدند از عشق سرخ خون خداوند دم زدند برخاستند از دل خاک و رها شدند تا آسمان عشق، پس از آن قدم زدند https://eitaa.com/piyroo
8.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️روایت بسیار زیبای استاد عالی از خادم مدرسه‌ای که از یاران نزدیک امام زمان(عج) شد. مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی/ از دام‌گه خاک بر افلاک پریدند https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 🔸امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: پاداش رزمنده شهید در راه خداوند، بالاتر از پاداش انسان پاک‌دامنی نیست که توان انجام گناه را دارد ولی خود را آلوده نمی‌سازد. همانا انسان پاک‌دامن، فرشته‌ای از فرشتگان الهی است. (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۷۴) https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اول پاییز بود و در کلاس دفتر خود را معلم باز کرد بعد با نام خدای مهربان درس اول آب را آغاز کرد گفت بابا آب داد و بچه ها یک صدا گفتند بابا آب داد دخترک اما لبانش بسته ماند گریه کرد و صورتش را تاب داد او ندیده بود بابا را ولی عکس او را دیده در قابی سپید یادش آمد مادرش یک روز گفت دخترم بابای پاکت شد شهید مدتی در فکر بابا غرق بود تا که دستی اشک او را پاک کرد بچه ها خاموش ماندند و کلاس آشنا شد با سکوتی تلخ و سرد دختری در گوشه ای آهسته باز گفت بابا آب داد و داد نان شد معلم گونه هایش خیس و گفت بچه ها بابای زهرا داد جان بعد روی تخته سبز کلاس عکس چندین لاله زیبا کشید گفت درس اول ما بچه ها درس ایثار و وفا ، درس شهید مشق شب را هر که با بابای خود باز بابا آب داد و نان نوشت دخترک اما میان دفترش ریخت اشک و “داد بابا ، جان” نوشت ... https://eitaa.com/piyroo