eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمِ مجنون...  محمد ابراهیم همیشه اصرار داشت که حلقه ازدواج دستش باشد و سر این موضوع من اذیتش می کردم و می گفتم: حالا این چه قید و بندی است که برای خودت گذاشته ای؟! و او پاسخ می داد: "حلقه، سایه یک زن یا مرد در زندگی همسرش است و من دوست دارم این سایه همیشه دنبال من باشد." من دعا کرده ام که تو همسر دنیا و آخرتم باشی❤️ . ژیلا بدیهیان، همسر شهید همت به پاسداشت سالگرد شهادت سردار شهید حاج محمدابراهیم همت [فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص)] 🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
🌿🕊 شهداء دعا داشتند؛ ادعا نداشتند نیایش داشتند؛ نمایش نداشتند حیا داشتند؛ ریا نداشتند رسم داشتند؛ اسم نداشتند   🌷🌷🌷🌷🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/piyroo
5.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مروری بر زندگی شهید سپهبد قاسم سلیمانی 🔻یادمان نرود امنیت امروز را مدیون چه کسانی هستیم 🌷🌷🌷🌷🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/piyroo
تامن الان دوستان مصطفی را می بینم دلواپس می‌شوم، برای مصطفی این طوری نبودم. تشویقش می کردم. باورتان می شود؟ مثلا یکی دو تا از دوستانش را که می بینم برای یک لحظه می گویم مهندس این کار را رها کن فورا می گوید: مگه نگفتی مامان جون من هم هستی؟ پس چرا فرق می گذاری؟ به مصطفی می‌گفتی بمان به من می‌گویی: بیا بیرون؟ می گویم: نه ببخش بمان، ولی مواظب باش. وقتی با مهندس و بقیه دوستان مصطفی حرف می‌زنم تا پنج ساعت آرام می شدم. مطمئن بودم دیگر حالم خوب است. . ولی الان دیگر این عقیده را ندارم. مطمئن نیستم با کسی که صحبت می کنم، تا چند دقیقه دیگر حالم خوب است یا نه. خیلی وقت است وقتی به بچه ها زنگ میزنم به محض اینکه جواب تلفنم را ندهند دلم آشوب می شود، هول می کنم،ترس برم میدارد. . 🔺به نقل از: مادر شهید منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی 🌷🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/piyroo
علاقه‌ای که بچه بسیجی ها به همت داشتند, غیرقابل وصف بود. همه او را از اعماق وجود دوست داشتند و هر جا که او را می‌دیدند, دورش را گرفته و بوسه بارانش می کردند. البته این علاقه دو طرفه بود و اخلاصی که همت داشت, علاقه بسیجی‌ها را به او چند برابر کرده بود. یک روز داخل ساختمان ستاد, همراه او بودیم, که گفتند: "حاج آقا, یه پیرمردی می گه با شما کار داره, هرچی میگم شما مشغولین و نمی‌توانین اونو ببینید, می گه من تا حاجی رو نبینم از اینجا تکون نمیخورم. کار واجبی با او دارم, باید حتماً ببینمش, وگرنه دیر میشه. باید یه چیزی بهش بدم, به کس دیگه ای هم نمی دم, شخصاً باید برسم خدمت خود حاجی." همه تعجب کرده بودیم که این پیرمرد چه چیزی و چه کاری می‌تواند داشته باشد. به هر حال چون پیرمرد بود و احترام داشت, حاجی گفت: "بگو بیاد ببینم چی کار داره." وارد اتاق شد, پیرمردی بود با سن بالای ۶۰ سال همین که چشمش به حاجی افتاد, به سمت او دوید و با قدرت تمام او را بوسید و گفت: "همین, همینو میخواستم بدم. ماه‌ها بود آرزوم این شده بود که صورتت رو از نزدیک ببوسم, حالا به آرزوم رسیدم و راحت شدم." https://eitaa.com/piyroo
سرگرم کار بودم که بلند گفت: مادر! متوجه نشدم،شروع کرد دورم چرخیدن و تکرار این جمله "مادر حلالم کن" گفتم: برای چی؟ گفت: اول حلالم کن گفتم: حلالت کردم پسرم گفت: مادر چند بار صدایت کردم متوجه نشدید، مجبور شدم با صدای بلند صدایتان کنم ببخشید اگر صدایم را روی شما بلند کردم! "شهیدمحمدرضاعقیقی" https://eitaa.com/piyroo
کجا گلهای پرپر میفروشند شهادت را مکرر میفروشند کجا بال کبوتر میفروشند تسلیت شهادت آقاجانم امام موسی کاظم ع امام مهربانی ها امام رأفت امام عشق امام هدایت گر خوبی ها به محضر قطب عالم امکان حضرت مهدی عج وامام خامنه ای (حفظه الله تعالی) سلام من به این دو امام پر از مهر خدایی سلام من بر تمامی شهدای مسیر الهی سلام من‌بر آن کسانی که‌چون کوه استوار قدم برمیدارند و دراین صف آهنین در انتطار شهادت به بسرمیبرند سلام بر تو ای شهید که به زودی خبر شهادتت دریای وجودم را آشفته میکند و مرغ دلم‌را هوایی... https://eitaa.com/oshaghalhosein_313
همسر شهید سلیمانی برای همسر بنده تعریف کرده بود که روزی حاج قاسم حیاط منزل شهید کاظمی را گل کاری کرده بود. شهید کاظمی به خواب همسرش آمده بود ، در حالی که ریسمانی در دست داشته و روی ریسمان تعدادی گره بوده است. شهید کاظمی در حال باز کردن گره های ریسمان بوده و به همسرش گفته بود حاج قاسم گره هایی در زندگی دارد و من در حال باز کردن این گره ها هستم. خود حاج قاسم همیشه می گفتند : که خیلی از گرههای کار مرا حاج احمد باز می کند. راوی : سردار محمدحسین نجات https://eitaa.com/piyroo