ما یکدیگر را با چنگ و دندان، از شر گرگهای اطرافمان نجات دادیم، مردمان پوچ با کدام خیال، گمان میکنند که حال، من تورا رها خواهم کرد، تا در میان سیاهی شب، تار شوی؟
03/2/19
قبلا یه چیز جالب خوندم، نوشته بود که:
" زنگ زد بهم، گفت اخطار دادن بهمون بریم ارشاد، ما رفتیم؛ یارو هرچی از دهنش در اومد بار من کرد.
گفت معلوم نیست کی بهت مجوز داده، که هیچی نمیفهمی؛ من مجوزت و باطل میکنم؛ تو لیاقت نداری. فقط چون تو کنسرت، با مردم حرف میزنم، و مثل چوب خشک، آهنگ نخوندم و کنسرت رو تموم کنم. هرچی از دهنش در اومد بارم کرد..... خوردم کرد. "
در ادامه نوشته بود "میدونی چرا قیدش رو نزدم؟"
" آدمای معمولی، وقتی صدای خوبی داشته باشن، تو خونه نشون میدن. تو مهمونی ها. یه دَم میخونن برای دل خودشون؛ ولی یه خواننده صداش به استیجشه. به میکروفونشه. به مجوزشه. اینا که نباشه، انگاری اصلا مهم نیست که هنوز میتونه برای دل خودش، برای خانوادش، تو دورهمی، و برای رفیقاش، بخونه. واسه یه خواننده، صدا یعنی استیج. یعنی میکروفون. یعنی جمعیت. ولی وای به حال روزی ک بِبُره از طرفداراش، از استیج، اونوقت دیگه نه میتونه روی استیج بخونه، نه میتونه قیدش رو بزنه. برزخ خواننده دقیقا همونجاست. "
03/3/31
Bardia4_5801079199900894808.mp3
زمان:
حجم:
8M
اومدی تکراریهامو نو کردی
دلمو با احساسی روبهرو کردی
که من یادم بره همه قبلیهارو
رو کردی شانش من بد بیار رو....
[آهنگ برای ۴ ۵ سال پیشه]
03/3/31
دیشب یه چیز جالب دیدم:
" چند وقت پیش فهمیدم، یک گلی هست ب اسم "don't forgot me" که به معنی "فراموشم نکن" هست. زمانی ک برای اولین بار این گل رو دیدم، یاد شهریار و معشوقهاش افتادم. [ توضیحات بیشتر رو خودم داخل فیلم براتون گذاشتم ] میدونی... چقدر قشنگ بود که اگر این گل رو تقدیم یه کسایی میکردیم که نقشی توی زندگیمون دارن؛ چه به عنوان دوست، چه به عنوان رفیق، چه به عنوان برادر و خواهر، و یا به عنوان پارتنر، کسایی که برامون ارزشمند هستند. و دوست نداریم ک روزی از طرف اونها فراموش بشیم. اونوقت حتی اگر ده سال بعد یک گل هدیه میگرفتن یاد گل خاص ما میوفتادن و به یادمون بودن."
حالا اگر خواستید برید کنسرت میتونید این گل زیبا رو بخرید و همراه اسمش تقدیم پسرا کنید.🤍
03/4/4
Evan Band @RozMusic.comEvan Band - Faramooshkar.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خوابآلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا.
03/4/4