eitaa logo
شعر☆
138 دنبال‌کننده
25 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگر شعری برای به اشتراک گذاشتن داشتید: https://abzarek.ir/service-p/msg/1752356
مشاهده در ایتا
دانلود
تنگ شد از غم دل جای به من یک دل و این همه غم وای به من @pooems
کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد @pooems
دست بردار ازین هیکلِ غم که ز ویرانیِ خویش است آباد دست بردار که تاریکم و سرد چون فرومرده چراغ از دَمِ باد @pooems
دیدی که مرا هیچ‌کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد @pooems
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی شکرانه‌ی زورآوری روز جوانی آن است که قدر پدر پیر بدانی @pooems
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را @pooems
او علم نمی‌شنید لب بر بستم او عقل نمی‌خرید دیوانه شدم @pooems
یکی لطیفه ز من بشنو، ای که در آفاق سفر کنی و لطایف ز بحر و کان آری.‌ ‌@pooems
هدایت شده از دَرَندَشـ‌❄️ـت
"‏گفتند: داروى دل چيست؟ ‏گفت: از مردمان دور بودن"
امروز تکیه‌گاه تو آغوش گرم من فردا عصای خستگی‌ام شانه‌های تو @pooems
شیشه عطری سر بسته افتاد و شکست همگان بو بردند که چه چیزی را دادند از دست @pooems
اشکی در گذرگاه تاریخ از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست قرن موسی چمبه هاست روزگار مرگ انسانیت است من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار اشک در چشمان و بغضم در گلوست وندرین ایام زخهرم در پیاله زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میکنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردان با جان انسان میکنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور در میان مردمی ب ا این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است @pooems