eitaa logo
شعر☆
138 دنبال‌کننده
25 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگر شعری برای به اشتراک گذاشتن داشتید: https://abzarek.ir/service-p/msg/1752356
مشاهده در ایتا
دانلود
ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای گر گل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی گر گلابی بر سر و جَیبت زنند ور تو چون بولی برونت افکنند @pooems
دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم وَاندر این کار دلِ خویش به دریا فِکَنَم از دلِ تنگِ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گُنَهِ آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم @pooems
ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است به یادِ لعلِ تو و چشمِ مستِ میگونت ز جامِ غم، می لعلی که می‌خورم خون است ز مشرقِ سرِ کو آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایون است چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟ به اختیار، که از اختیار بیرون است @pooems
خانهٔ اسرار تو چون دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود @pooems
اﺯ ﭘﺪﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﻯ یک ﭘﺴﺮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻨﻬﺎ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻯ ﭘﺪﺭ؟ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩﯾن ها ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﭼﻮﻧﻜﻪ پر بردیم به ﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﺟﺪﯾﺪ اﺧﺘﻼفها ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪ ﻛﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪ ﺟﻨﮕﻬﺎﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑارﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﻦ ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﺎ ﻧﻪ ﺟﻬﻮﺩ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﻰ ﺁﺭﻡ ﻓﺮﻭﺩ ﻋﻘﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻛﻪ عیش بیکران ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﯾﻦ ﻭﻟﻰ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﮔﺮ ﺑﺮﯾﺰﻯ ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺁﺩﻣﻨﺪ ﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻭﺭ ﺍﻟﺪﻡ ﺍﻧﺪ؟ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻛﯿﺶ ﺗﺎ ﻧﺮﯾﺰﻡ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ "ﺧﺮﺩ" ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾ‍ﺖ ﺑﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻛﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺍین @pooems
تو پای به ره در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت @pooems
https://abzarek.ir/service-p/msg/1752356 از آخرین باری که برام شعر فرستادید پنج ماه میگذره
می‌رسد روزی که بی هم میشویم،یک به یک از جمع هم کم میشویم. می‌رسد روزی که ما در خاطرات،موجب خندیدن و غم میشویم
من برات شعر فرستادم ولی نذاشتی تو گروه فکر کردم دیگه شعرای ارسالی و نمیزاری😭 _ یه مدت نبودم
هدایت شده از ⭒tabby⭒
هر که با دشمنان صلح می‌کند، سر آزار دوستان دارد. که با دشمنانت بود هم نشست
ای که تو در روح و دلم زلزله انداختی ناز بکن. ناز بده. حال مرا ساختی ای که دو چشم و نِگَهَت جان مرا باختند گوی که تو قلب مرا منتظرش ساختی یاس خاتم
گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است @pooems