من به مهمانی دنیا رفتم:
من به دشت اندوه،
من به باغ عرفان،
من به ایوان چراغانی دانش رفتم.
رفتم از پلهی مذهب بالا
تا ته کوچهی شک
تا هوای خنک استغنا
تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.
رفتم، رفتم تا زن،
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدای پر تنهایی.
چیزھا دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم، ماه را بو می کرد.
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن، عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم ،نور در ھاون میکوبید.
ظھر در سفره آنان نان بود، سبزی بود، دوری شبنم بود
کاسه داغ محبت بود.
من گدایی دیدم،
در به در میرفت آواز چکاوک میخواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه میبرد نماز.
برهای را دیدم، بادبادک میخورد.
من الاغی دیدم، ینجه را میفھمید
در چراگاه «نصیحت» گاوی دیدم سیر.
شاعری دیدم ھنگام خطاب، به گل سوسن میگفت: «شما»
#سهراب_سپهری
ای ساربان غمگین مباش
خوش روزگاری میرسد
یاعمر غم سر میرسد
یاغمگساری میرسد
ای ساربان آهسته ران
قدری تحمل بیشتر
این کشتی طوفان زده
آخرکناری می رسد...:)
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من تا حالا ندیده بودم کسی کارایی رو که تو میکنی بکنه :)
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
#سهراب_سپهری
[📓♥️]
⦙#ڪتاب
-یادت باشهـ رین، وقتیـ چیزی رو این قدر عمیقــ دفــن کـنـی، دو بــرابـر بـــلنـد تـر از قـبــل پیـش روتـ قد عـلمــ میکنهـ... 🌿🌙
°بیشه صنوبر ها°
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنار میام با صداهایی که مدام تو گوشم میپیچه :>